شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با بیان حسرت و درد ناشی از محبت و عشق به معشوق، از دوران پر از غم و فاصلهاش با او سخن میگوید. او به یاد گیسوی معشوق و لحظات وصال تو اشاره میکند و احساس میکند که عمرش در آرزوی وصال گذشته است. در حالی که دلش به عشق میسوزد، هیچ کس نمیتواند به او کمک کند و او از درمان درد عشق ناامید است. شاعر همچنین به بیثباتی حال و روز زاهدان اشاره میکند و نشان میدهد که آنها هم از عشق و شیدایی خالی هستند. نهایتاً، او از بیفایده بودن درد دل و نالههایش در برابر تقدیر سخن میگوید، زیرا این حالات به گذشتهها مربوط هستند و امیدی به تغییر ندارد.
عمر دراز من که پریشان گذشته استدر آرزوی گیسوی جانان گذشته است
هوش مصنوعی: زندگی من که پر از مشکلات و تنشها بودهاست، در واقع تنها در انتظار و آرزوی زیبایی و محبت محبوب سپری شده است.
ذوق وصال اگر نشناسیم دور نیستاوقات ما همیشه به هجران گذشته است
هوش مصنوعی: اگر لذت وصل را نشناسیم، دور از انتظار نیست که زمانهای ما همیشه در یاد جدایی سپری شده است.
داریم آتشی ز تو در دل که سوختستغیر تو هر که در دل سوزان گذشته است
هوش مصنوعی: ما آتشی از عشق تو در دل داریم که تنها خودت میتوانی آن را خاموش کنی و هیچکس دیگر نمیتواند از عهده این آتش برآید.
در دل گذشته است خیال اجل مراهر جا که ذکر غمزه جانان گذشته است
هوش مصنوعی: در دل من همیشه یاد مرگ حضور دارد، هر جا که به یاد زیباییهای محبوبم میافتم.
بگذر طبیب از سر درمان درد منبیمار درد عشق ز درمان گذشته است
هوش مصنوعی: ای طبیب، از معالجه من بگذر، چون دیگر راه چارهای برای درد عشق ندارم و این درد جانکاه فراتر از درمان است.
هر دم بناوک تو که در جان گرفته جادل میل می کند مگر از جان گذشته است
هوش مصنوعی: هر لحظه نوای تو که در جانم جا گرفته، دل را به پرواز در میآورد، مگر اینکه از جان گذشته باشد.
زاهد ز ما مجو سر و سامان که مست عشقز اندیشه بی سر و سامان گذشته است
هوش مصنوعی: ای زاهد، از ما انتظار نظم و ترتیب نداشته باش، چرا که عاشق واقعی از تفکر و تامل بیرون آمده و در بینظمی عشق غرق شده است.
افغان ز چرخ گر گذرانی چه فایدهچون کار تو فضولی از افغان گذشته است
هوش مصنوعی: اگر از درد و نالهی دیگران عبور کنی، چه فایده دارد؟ زیرا کار تو تنها دخالت و فضولی در این نالههاست و هیچ تأثیری بر آنها نخواهد گذاشت.