شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره شخصی است که به شدت از حضور محبوبش بیخبر و غمگین است. شاعر احساس میکند که نبود معشوق باعث درد و رنج زیادی در او شده و طاقت فراق را ندارد. شبهای غم و اشکهایش همگی بیفایده و بینور هستند. او به دشواری زندگی بدون محبوب اشاره میکند و از زیباییهای آن محبوب و تأثیری که بر دلها دارد سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق به محبوب بالاتر از هر آرزویی است و دلتنگی او تنها با حضور محبوب آرام میگیرد.
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیستدور از تو بی حضوری عشاق دور نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در مجلس ما نباشی، کسی در آنجا حاضر نیست. در دوری از تو، فاصلهی عشقورزی عاشقان هم کم نیست.
رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیفما طاقت فراق نداریم زور نیست
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما در فقدانت به حالت زار و ناتوانیم. طاقت دوری تو را نداریم و قدرتی برای تحمل این درد نداریم.
شبهای غم چو شمع دم صبح بی رختدر دیده گرچه اشک روان هست نور نیست
هوش مصنوعی: شبهای غمگین مانند شمعی در آستانه صبح، در حالی که اشکها از چشمانم میریزد، اما هیچ نوری وجود ندارد.
بی تو قرار یافتن و زیستن دمیبس مشکل است کار من ناصبور نیست
هوش مصنوعی: بدون تو آرام گرفتن و زندگی کردن حتی برای لحظهای بسیار سخت است، چون من آدمی صبور نیستم.
بخرام کز قد تو خدنگ بلا رسدبر هر دلی کز آمدنت پر سرور نیست
هوش مصنوعی: هر جا که تو با قامت زیبا قدم میزنی، نیکی و خوشحالی بر دلها سایه میاندازد و هر دلی که از آمدنت شاد نیست، بیگمان دلی است پر از غم و مصیبت.
گرد رهت برابر کحل است در نظرمی بیند این معاینه هر کس که کور نیست
هوش مصنوعی: مسیر تو مانند چشمی است که در جلوی خود، همه چیز را به وضوح میبیند. هر کس که بیناست، میتواند این نظاره را درک کند.
شد ساکن در تو فضولی وزین سبباو را هوای جنت و پروای حور نیست
هوش مصنوعی: در وجود تو آرامش و سکونتی ایجاد شده است و به همین دلیل دیگر بهشت و زیباییهای آن برای او جذابیتی ندارد.