شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جلال حورهای بهشتی و خلعت گلگون آنها میپردازد. شاعر با اشاره به زیباییهای ظاهری و باطنی، از گلگون بودن جامه و حال و هوای خویش به عنوان نشانهای از عشق و عاطفه یاد میکند. او ارتباطی میان زیبایی و دردهای درونی خود برقرار میسازد و از آتش عشق و شوریدگی سخن میگوید. در نهایت، شاعر به تعارض زیبایی و زشتی در دنیای مادی اشاره میکند و از حکمتهای بالاتر در پس این جلوههای ظاهری سخن میگوید.
هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشتالفی کش قلم صنع به شنگرف نوشت
هوش مصنوعی: با لباس زیبا و قرمز رنگت، ای دختر زیبای آفرینش، هزار بار قلم هنرمند بر روی رنگ سرخ نوشته است.
جامه گلگون من آن طرفه نهالیست که دهرآبش از خون جگر داد از آن روز که کشت
هوش مصنوعی: جامه قرمز من مانند نهالی است زیبا که زندگیاش از خون دل تأمین شده، از زمانی که آن را کشتند.
خلعت آل تو آن آتش ابراهیم استکه نهانست درو نزهت گلهای بهشت
هوش مصنوعی: پوشش و لباس خاندان تو همان آتشی است که ابراهیم را در درخشش خود حفظ کرد و در آن زیباییهای گلهای بهشت نهفته است.
گلبن از گلبدن آراست تو با جامه آلظاهر است این که درین پرده که خوبست و که زشت
هوش مصنوعی: باغ گل به زیبایی بدن گل آراسته شده است و تو با لباسهای خود در این دنیا ظاهر شدهای. در این پردهی هستی، آنچه خوب و زشت است را میتوان دید.
جامه آل تو میخواست بدوزد که فلکرشته جان من آغشت به خونابه و رشت
هوش مصنوعی: آسمان میخواست لباسی از جسم من بدوزد، اما میخوسریعت پر از خون و درد است.
هرکجا دامن گلرنگ کشیدی ای گلگشت برگ گلی از خون سرشکم هر خشت
هوش مصنوعی: هرجا که تو با زیبایی و دلربایی خود، دامن گستردی، ای گل، به خاطر اشکهای من، آنجا برگی از گل به رنگ خون من پیدا شد.
همهدم میل فضولی به قبا گلگونیستچه کند آب و گلش دهر بدین رنگ سرشت
هوش مصنوعی: هر لحظه تمایل به کنجکاوی و نگریستن به زیباییها وجود دارد، اما چه میشود وقتی که سرنوشت و طبیعتش به این شکل و رنگ است؟