شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: این شعر به حال و هوای ناامیدی و بیثمری شاعر اشاره دارد. شاعر اظهار میکند که برای او هیچ امیدی به ماه نیست و حتی روزها نیز بیفایدهاند. او از عدم وفای محبوبش گلایه دارد و میگوید که عشقش او را به سوی میخانه میبرد، نه به سوی عبادت. شاعر از مقام و منصب بیفایدگی سخن میگوید و تأکید میکند که زیباترین نشانههای زندگی هم اشتباهی بیش نیست. او از محبوبش، که به او جز ناله و آه نمیدهد، میسازد و بیان میکند که در این سرزمین هیچ پادشاهی جز محبوبش وجود ندارد. به طور کلی، شعر بیانگر احساس اندوه و سرخوردگی در عشق است.
به حال زار من آن ماه را نگاهی نیستچه سود روزی اگر نیز هست ماهی نیست
هوش مصنوعی: من در حالتی بد و ناخرسند هستم و آن ماه زیبا هیچ توجهی به حال من ندارد. چه فایدهای دارد که روزها بگذرد اگر در شب ماهی نداشته باشم تا نورم را تامین کند؟
جفاست از تو همیشه مراد من نه وفاکه گاه گاهی اگر هست گاه گاهی نیست
هوش مصنوعی: تو همیشه با من به نوعی بیوفایی میکنی و گاهی اوقات که به من توجه میکنی، این توجه هم موقتی و ناپایدار است.
چگونه جانب مسجد روم به میخانهز کوی عشق به ملک صلاح راهی نیست
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که از مساجد روم به میخانهای که در مسیر عشق است، راهی وجود نداشته باشد.
ز جاه و منصب عالم فراغتی دارمبه جز فتادگیام منصبی و جاهی نیست
هوش مصنوعی: من از مقام و جایگاه دنیوی دیگر هیچ آسایشی ندارم؛ جز اینکه به خاطر وضعیت نازمندی که دارم، نه مقام و منصبی دارم و نه جایگاهی.
نکوترین رقم بر صحیفه هستیدرین که صورت خوب است اشتباهی نیست
هوش مصنوعی: بهترین و زیباترین چیزی که در زندگی وجود دارد، این است که زیبایی ظاهری حقیقتی است که نمیتوان در آن شک کرد.
چه نخل گویمت ای گلبن حدیقه حسنکه حاصلم ز تو جز ناله و آهی نیست
هوش مصنوعی: ای نخل زیبا، چه بگویم از تو که حاصل وجودم جز ناله و آهی از دلتنگی نیست.
ز ظلم پیش که نالد فضولی مسکیندرین دیار چو غیر از تو پادشاهی نیست
هوش مصنوعی: در این دیار که هیچ کس جز تو فرمانروایی ندارد، فضولی مسکین در برابر ظلم چگونه فریاد برآورد؟