شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی تأثیر وجود یک معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی و قد بلند معشوق میگوید که باعث فتنه و آشوب در دل دیگران میشود. او به این نکته اشاره میکند که نگاه معشوق چه بسا به دل کسی اثر نگذارد و آن را به حالت عاطفی نرساند. شاعر از درد و اشتیاق خود میگوید، و اینکه حتی صبر بر دوری معشوق برای او سخت است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که دیدن صورت زیبای معشوق و برقراری ارتباطی کوتاه، در دنیای آشفتهٔ احساسات او میتواند آرامشبخش باشد و در غیر این صورت، هیچکسی رفتار خوبان را نمیتواند به درستی درک کند.
من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاستخاست اما فتنه انگیز و خرامان برنخاست
هوش مصنوعی: من نمیگویم که قد تو مانند سرو از باغی برنخاسته است، اما بدان که تو خود فتنهانگیز و با وقار هستی که هیچکس به تماشای تو نخواهد توانست.
کی نمودی قد که هر سو فتنه بالا نشدکی گشودی رخ که از هر گوشه افغان برنخاست
هوش مصنوعی: کیست که وقتی تو قامت خود را به نمایش گذاشتی، فتنهای در گوشه و کنار برپا نشد؟ و چه کسی میتواند بگوید که وقتی تو روی خود را گشودی، صدای فریاد از هر سو بلند نشد؟
مرده ام بی او چه سان بر آه من سوزد دلشکی کند در دل اثر آهی که از جان برنخاست
هوش مصنوعی: من بی او مردهام و نمیدانم دلش با آه من چه میشود. آیا میتواند بر دلش تاثیر بگذارد، در حالی که این آه از عمق جانم برخاسته است؟
می کشم از دل خدنگش را و زو خون می چکدهمدمی ننشست پهلویم که گریان برنخاست
هوش مصنوعی: من از دل او تیر را بیرون میکشم و خون از آن میچکد. در کنارم کسی نیست که آرام و بیخیال کنارش بنشینم، چون همواره در حال گریهام و برنمیخیزم.
صبر بر نادیدنت رحمیست بر عالم ز منزانکه چشمی بر تو نگشادم که طوفان برنخاست
هوش مصنوعی: تحمل کردن غیبت تو برای من مانند رحمتی است برای جهان، زیرا من چشمی به تو ندارم که طوفانی آغاز کند.
ظلم اشکم بین که تا گردیم با هم ساعتیگردبادی هم بآهم زین بیابان برنخاست
هوش مصنوعی: اشکهای من را ببین که چگونه بر ما میبارد، ما میخواهیم به مدت یک ساعت با هم در این بیابان گرد و غبار بپا کنیم.
از سر کویت فضولی گر نخیزد دور نیستهیچ جا افتاده رفتار خوبان برنخاست
هوش مصنوعی: اگر کسی از عشق تو به پا نخیزد، دور نیست که در هر جا، آثار نیکوکاران به چشم بخورد.