شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، اشاره میکند. او از ظلمی که بر او و قلبش رفته، سخن میگوید و به شوق و longing برای وصال معشوقاش اشاره میکند. شاعر همچنان به تیرهای ملامت و ناامیدی که از سوی معشوقاش به او میرسد، اشاره میکند و از آن میگوید که در تلاش است تا به معشوق دست یابد، اما میداند که این کار دشوار است. در نهایت، شاعر از دل خود میپرسد که چرا از غم عشق رهایی نمییابد و این غم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسیدآه این چه ظلم بود که بر آسمان رسید
هوش مصنوعی: در آسمان صدای نالهای از ظلم معشوقان به گوش میرسد. این چه ظلمی است که تا به این ارتفاعات و آسمانها رسیده است؟
در سینه داشتیم نهان شوق غمزه اتکردیم فاش کار و چو بر استخوان رسید
هوش مصنوعی: در دل ما عشق و شوق نگاه تو نهفته بود، اما ما آن را پنهان کردیم و وقتی که شرایط مناسب پیش آمد، احساساتمان را به وضوح بروز دادیم.
چشم از کمان ابروی او بر نداشتیمبر ما هزار تیر ملامت ازان رسید
هوش مصنوعی: ما چشممان را از کمان ابروی او برنداشتیم و بهخاطر همین، هزار تیر ملامت به سمت ما شلیک شد.
تیر بپایم زده وه چه گویمتکز دست تو چها بمن ناتوان رسید
هوش مصنوعی: تیر بر پایم نشسته و نمیدانم چه بگویم که از دست تو چه مشکلاتی بر من ناتوان رسیده است.
دارم هوای وصل تو اما چه فائدهجایی که قدر تست کجا می توان رسید
هوش مصنوعی: دلخواستهام به وصال تو، اما چه سودی دارد وقتی که ارزش تو را نمیدانند و نمیتوان به آنجا رسید.
گر آفتی رسید بگل ز آه بلبلستای بی خبر مگو که ز باد خزان رسید
هوش مصنوعی: اگر بلبل از درد و اندوه خود شکایت کند و به گل خبر دهد که آسیبی به او رسیده، تو ای کسی که از حال او بیخبری، نگو که این آسیب ناشی از بادهای خزان است.
ای دل چرا سر از غم جانان نمی کشیتا کی کشد غم تو فضولی بجان رسید
هوش مصنوعی: ای دل، چرا از اندوه محبوب جدا نمیشوی؟ تا کی باید این غم را تحمل کنی که تحمل آن به جانت رسیده است؟