شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق سخن میگوید. او به دلربایی که در زندگیاش تأثیر عمیقی گذاشته اشاره میکند و میگوید که این عشق باعث شده آنها از گریه و اندوه باز بمانند. شاعر به بیوفایی معشوقش انتقاد میکند و یادآوری میکند که با وجود تمامی سختیها که برای او کشیده، معشوق در پاسخ بیتوجهی کرده است. همچنین به تصویر کشیدن حسرت و yearning او برای وصل و نزدیکی به معشوق را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به امیدی که هنوز برای عشق باقی مانده اشاره میکند.
کلکی که صورت من و آن دلربا کشیدافکند طرح دوری و از هم جدا کشید
هوش مصنوعی: حیلهای که زیبای من با چهرهاش به کار برد، باعث شد که ما از هم دور شویم و جدا از هم درآییم.
ما را خیال خط تو از گریه باز داشتآن سبزه تا دمید نم از چشم ما کشید
هوش مصنوعی: خط تو ما را از گریه کردن بازداشت، و هنگامی که آن سبزه شکفت، اشکهایمان را جذب کرد.
غیر از کشیدن ستمت نیست کار مابنگر که کار ما ز تو آخر کجا کشید
هوش مصنوعی: جز ستمی که تو به ما میکنی، کار دیگری از ما برنمیآید. نگاه کن که سرانجام کار ما به کجا خواهد رسید.
ای سنگدل چه شد که وفایی نمی کنیبر بی دلی که بهر تو چندین جفا کشید
هوش مصنوعی: ای دل سنگی، چرا به کسی که به خاطر تو سختیهای زیادی را تحمل کرده، وفا نمیکنی؟
تا یافت ره بخاک درت سیل اشک مازان رهگذر دگر نتوانست پا کشید
هوش مصنوعی: تا زمانی که به درگاه تو رسیدیم، اشکهای ما طوری روان شد که دیگر نتوانستیم از آن مسیر بازگردیم.
میل شعاع داشت بکف صبح آفتابگویا بچشم خود ز درت توتیا کشید
هوش مصنوعی: شعاع صبح آفتاب به سمت دستهایم میآمد و به نظر میرسید که از در خانهات، مادهای شفاف و درخشان به چشمانم میریزد.
ای گل هنوز ز دل بنگاری ندادهکی آگهی که از تو فضولی چها کشید
هوش مصنوعی: ای گل، هنوز هم به دل نگریستهای و نمیدانی که چقدر از تو به خاطر کنجکاوی و فضولی رنج بردم.