شمارهٔ ۲۰۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس غم و درد خود از بازیهای بیرحمانهی کودکان و بیتوجهی آنها به بزرگترها اشاره میکند. او احساس میکند که دلش به بازیچهای در دست این کودکان بدل شده و در نتیجه، اشک میریزد. شاعر از بیرحمی روزگار و نداشتن محبت فرزندان نسبت به پدران گلهمند است و میگوید که حتی اگر دلش با زجر پرورش یابد، فرزندان هیچگونه توجهی به احساسات او ندارند. او همچنین به زوال عالم و غمهای ناشی از این وضعیت اشاره میکند و به این حقیقت میپردازد که جوانان امروز از زیباییهای زندگی بیبهرهاند و به همین دلیل بیشتر به سمت بازیهای کودکانه سوق پیدا میکنند.
می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگرکرد دل بازیچه طفلان مرا پیرانه سر
هوش مصنوعی: هر بار که دلم را به دست یک کودک میسپارم، به شدت غمگین میشوم. انگار هر بار که کسی جدید وارد بازی میشود، من را بیشتر میسوزاند و از خودم دور میکند.
اشک می ریزم چو از طفلان مرا سنگی رسدچون نهال بارور کز سنگ می ریزد ثمر
هوش مصنوعی: وقتی که به من آسیبی میرسد، مثل کودکی که سنگی به او میخورد، اشک میریزم. اما مثل درختی که از سنگ درخت میدهد، من نیز میتوانم نتیجهگیری و ثمره خوبی از این سختیها بگیرم.
نورسان را تا بفرزندی گزیدم در جهانرسم شد فرزند را مهری نباشد بر پدر
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، فرزندان از پدران خود جدا شده و دیگر به آنها محبت و احترامی که باید داشته باشند را نشان نمیدهند.
چشم من چون مردم بی مایه طفل اشک رامتصل می پرورد اما بصد خون جگر
هوش مصنوعی: چشم من مانند چشمان بیفکر یک کودک، همواره اشک را به صورت پیوسته پرورش میدهد، ولی این کار با خون جگر و درد و رنج زیاد همراه است.
گاه در دل می کند آن طفل گه در دیده جانیست او را ذره از آب و از آتش حذر
هوش مصنوعی: گاهی دل را درگیر احساسات میکند، آنچنان که در نگاه نمیتوان او را پیدا کرد. ذرهای از آب و آتش نیز او را نمیترساند.
عالم از سیل سرشکم شد خراب اما چه سوددلبرم طفلست و او را نیست از عالم خبر
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر اشکهای من ویران شده است، اما چه فایده دارد؟ معشوق من هنوز بچه است و از این دنیا هیچ خبری ندارد.
عاریند از حسن روزافزون جوانان وین سببهست میل دل فضولی را به طفلان بیشتر
هوش مصنوعی: جوانان از زیباییهای روزافزون محروماند و این موضوع باعث میشود که دلها بیشتر به سمت بچهها تمایل پیدا کنند.