تناجی
فضولی بغدادی

شمارهٔ ۲۲۶

ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرضزین همه سیر درین دشت شکاریست غرض
در سر از پرورش دیده بصد خون جگرنظری بر گل رخسار نگاریست غرض
مکن ای دیده روان سوی درش سیل سرشکگر ترا از ره آن سرو غباریست غرض
نه گل و لاله و سروست مرادم زین باغگلرخی سرو قدی لاله عذاریست غرض
نیست بیهوده گر اندوخته ام گوهر اشکبهر تشریف تو ترتیب نثاریست غرض
چاک در سینه گر انداخته نیست ز دردبهر اندیشه غم راهگذاریست غرض
همه دم کار فضولیست چو نی ناله و زارمگر از بودن او ناله زاریست غرض