شمارهٔ ۲۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و عواطف عمیق خود سخن میگوید. او به شدت به کسی که دوستش دارد وابسته است و برای دوستیاش با آن شخص، نسبت به دیگرانی که او را دوست دارند، حس خصومت پیدا کرده است. شاعر از زیبایی همسرش و تأثیر چشمان و ابروانش بر دل و جان خود میگوید و بیان میکند که درد عاشقی برای او قابل تحمل نیست. او به عذاب و مشکلاتی که از عشق میکشد اشاره دارد و حتی میگوید که اگر رقیبی هم در کنارش باشد، این عشق را تحمل میکند. در نهایت، او خود را رند و معشوق را شوخ و بلاانگیز معرفی میکند و میگوید که این وضعیت برای او عادی است.
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویمکه جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم
هوش مصنوعی: من چنان به دوستی این شخص وابستهام و او را دوست دارم که هر کسی غیر از من او را دوست داشته باشد، برایم همچون دشمن خواهد بود.
بغمزه می رباید دل بابرو می ستاند جانچه چشمست آن چه ابرو کشته آن چشم و ابرویم
هوش مصنوعی: با یک نگاهی ملایم، دل را میرباید و با زیباییاش جان را میستاند. چه چشمی دارد آنکه با ابروهایش، جانم را به خطر میاندازد.
بپیکانش گرانی بر تن بیمار می خواهمکه نتوانند بردن بعد مردن زان سر کویم
هوش مصنوعی: من میخواهم بر تن بیمارم سنگینی تیر او را بنشانم تا بعد از مرگ نتوانند مرا از آنجا ببرند، از سر کوی او.
نباشد دوختن چاک دلم را در غمت ممکناگر سوزن شود بر رشته تن هر سر مویم
هوش مصنوعی: نمیتوانم درد دلام را با غم تو بخیه بزنم، حتی اگر سوزن روی هر تار موی من باشد.
سزد گر سر نهد بر پای مژگان مردم چشممکه بگشادست درهای بلا در عشق بر رویم
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد سرش را بر روی مژگانهایش بگذارد، به خاطر این است که چشمانش درهای سختی و مشکلات عشق را به روی او گشوده است.
چه بختست این که گر یک دم کنم جا پهلوی شمعیچو سایه می شود پیدا رقیبی هم بپهلویم
هوش مصنوعی: این بخت و اقبالی است که اگر لحظهای کنار شمعی بایستم، سایهای از من پیدا میشود که نشان دهنده حضور رقیبی است که در کنارم قرار دارد.
فضولی صد بلا زان ماه اگر بینم عجب نبودکه او شوخ بلا انگیز و من رند بلا جویم
هوش مصنوعی: اگر من به آن ماه زیبا نگاه کنم و به سر و چشمش توجه کنم، تعجبی ندارد که او با شوخی و جذابیت خود باعث بلا و دردسر شود، در حالی که من همواره در جستجوی چنین بلایی هستم.