شمارهٔ ۳۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس عمیق و دردناک خود در عشق سخن میگوید. او آرزو دارد که از دل خود خون بریزد و با آن خاک عشق را به گل تبدیل کند. او میخواهد هر قطره از خونش جانی به جان معشوق ببخشد و خود را فدای او کند. همچنین، شاعر به دنبال جلب توجه معشوق است و میخواهد او را غافل از دیگران سازد. او احساس میکند که کس دیگری نمیتواند در جایی که او هست، سکنی گزید و در نهایت به ناامیدی از وفای معشوق اشاره دارد. شاعر همچنین به ناصحانی که او را از عشق منع میکنند، اعتراض میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او در عشق بیخبر و جاهل نیست.
دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنماو را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم
هوش مصنوعی: دارم آرزو میکنم که به خاطر عشق و درد دلم، خاک درش را گل کنم و برای او به هر رنگی که هست، حال و احوال دل خود را بازگو کنم.
خواهم ز خون من شود هر قطره جانی که منیکیک دمِ خون ریختن پامال آن قاتل کنم
هوش مصنوعی: من هر قطره خونی که از بدنم میریزد را به جان تبدیل میکنم تا به خاطر هر دم که خون میریزد، آن قاتل را مجازات کنم.
چون بهر صید آید برون خواهم شکار او شومخود را به او سازم فدا او را به خود مایل کنم
هوش مصنوعی: وقتی برای شکار بیرون میروم، میخواهم طعمهام را بگیرم و خودم را به او نزدیک کنم تا او را فدای خود کنم و او را به خود جذب کنم.
خوش آنکه چون آیی برون با نالههای زار خودمشغول سازم خلق را وز دیدنت غافل کنم
هوش مصنوعی: خوشا به حالی که وقتی به دیدارم میرسی، با نالههای غمگین خود دیگران را مشغول کرده و از دیدن تو غافلشان کنم.
با سایه گویم حال دل ناچار کز افغان منمنزل نمیسازد کسی جایی که من منزل کنم
هوش مصنوعی: با سایهام صحبت میکنم چون کسی نیست که به درد و دل من گوش دهد. جایی که من زندگی میکنم، هیچ کس به من توجه نمیکند.
گنج وفای گلرخان دارد طلسم نیستیتا کی به امید وفا اندیشه باطل کنم
هوش مصنوعی: وفای معشوقان همچون گنجی ارزشمند است که به سادگی بهدست نمیآید. تا چه زمانی باید به امید وفا از سوی آنها به فکر باطل و بیهوده بگذرانم؟
در عشق خوبان میکند ناصِح، فضولی منع منجاهلتر از من نیست کس گر گوش بر جاهل کنم
هوش مصنوعی: در عشق انسانهای خوب، کسی که نصیحت میکند، کاری از روی فضولی انجام میدهد. هیچکس نمیتواند مانع من شود چون از من نادانتر نیست. اگر به سخنان نادانها گوش فرا دهم، کاری بیهوده است.