شمارهٔ ۳۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف عمیق خود به محبوب میگوید. او ابراز میکند که محبتش نسبت به محبوب بسیار عمیق و اشتیاقش به او بی نهایت است. شاعر به رنج و غم ناشی از دوری از محبوبش اشاره میکند و از احساسات دردناک و حیرتانگیز خود میگوید. همچنین، او خواستار رحمت و توجه محبوب به خود است و از ناتوانی در تحمل آلام ناشی از جدایی صحبت میکند. در نهایت، شاعر درخواستی دارد تا بزم غمش با وصال محبوب پر شود و به دنبال شراب وصال است.
حباب نیست ز خون گرد دیده تر منهوای غیر تو بیرون شده است از سر من
هوش مصنوعی: چشم من پر از خون است و مثل حباب نمیتواند بماند. دیگر فکر دیگری به سرم نمیزند و تمام ذهنم فقط درگیر توست.
بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانمچه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من
هوش مصنوعی: آتش حیرت قلب مرا سوزانده و نمیدانم چه کردهام که دلبرم از من دلخور است.
بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیستمگر کشند بخاک ره تو پیکر من
هوش مصنوعی: من همیشه آمادهام تا پای تو را ببوسم و هیچ راهی جز این نیست که اگر بخواهند، بدنم را به خاک راه تو بیندازند.
کسی برابری من کجا تواند کردکنون که نیست کسی جز تو در برابر من
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند با من برابر شود، حالا که فقط تو در مقابل من هستی.
شدم هلاک ز درد و غم تو رحمی کنبجان غمزده و چشم درد پرور من
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و غم تو به شدت رنج میبرم، پس لطفی کن و بر جان غمزده و چشمان پر از درد من رحم کن.
بدور خط تو مشکل توانم آسودنچنین که هر سر مو گشته خار بستر من
هوش مصنوعی: به خاطر نزدیکی به تو، آرامش برایم دشوار است. آنقدر غم و دلنگرانی دارم که حتی یک سر مو هم به آرامش نمیرسد.
رقیب چند کنی منع او ز آزارممگو که قطع شود روزی مقرر من
هوش مصنوعی: رقیب، برای چه میخواهی که جلوی آزار من را بگیری؟ نگذار که روزی که برای من مقدر شده، قطع شود.
حریف بزم غمم خون دل بس است میمشراب وصل فضولی کجاست در خور من
هوش مصنوعی: در محفل اندوه من، دیگر چیزی جز درد قلبم لازم نیست. میخواهم بدانم شراب عشق و وصالی که به آن نیاز دارم کجا است و آیا برای من مناسب است؟