شمارهٔ ۳۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل شیدایی و اضطراب خود میگوید که مانند شمعی در آتش میسوزد. او ابراز میکند که به غیر معشوقش توجهی ندارد و شبهای غمگین هجر را سپری میکند. شاعر به درد و رنج ناشی از بیرحمی معشوق و پرسشهای روز حساب اشاره میکند و میگوید که از مشکلات زندگی نمیترسد. او در پی محبوبش به شدت داغ دیده و در پی او میباشد اما به معشوقی که در نقابی مخفی است، نمیتواند نشان دهد. او همچنین به حس تنهایی و درد از نبود کسی اشاره میکند و میگوید که از هیچکس جز خودش دوری نمیکند.
چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم مندل پر آتش چشم و پر آب دارم من
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که از آتش دل خود ناراحت و نگرانم، دل من پر از آتش است و چشمانم پر از اشک.
ره نظاره ز غیر تو بسته ام شب هجرمکن خیال که در دیده خواب دارم من
هوش مصنوعی: من مسیر نگاه کردن به دیگران را بستهام و در این شب دوری، به تو فکر نکن که در چشمهایم خواب تو را دارم.
شهید ساخت مرا جور بی حساب بتانچه غم ز پرسش روز حساب دارم من
هوش مصنوعی: دلم به خاطر بیعدالتیهایی که از سوی معشوقان میبینم شکسته و از این وضعیت ناراحت هستم، اما از اینکه در روز قیامت مورد سوال قرار میگیرم، ترسی ندارم.
فلک بدور مخالف مرا نترساندمشوشم چه غم از انقلاب دارم من
هوش مصنوعی: مدار زمانه و مشکلات آن نمیتواند مرا بترساند، زیرا من از تغییرات زندگی هیچ نگرانی ندارم.
ز سایه در پی آن مه رقیب می فکندهزار داغ بدل ز آفتاب دارم من
هوش مصنوعی: از سایه به دنبال آن معشوقی هستم که مانند رقیبی هزار درد و رنج به دل من میزند، من نیز از شدت عشق، همیشه تحت آفتاب و در معرض گرما و سوزش هستم.
چه گونه چاک کنم سینه پیش بی دردانبتی ز چشم بدان در نقاب دارم من
هوش مصنوعی: چطور میتوانم سینهام را در مقابل بیدرمانان بگشایم، وقتی که در دل خود، به یاد چشمانی که پشت نقابی پنهان شدهاند، درد دارم؟
فضولی از الم بی کسی نخواهم رستچنین که از همه کس اجتناب دارم من
هوش مصنوعی: من از دیگران دوری میکنم و نمیخواهم از تنهایی خود رهایی پیدا کنم؛ بنابراین، از هیچکس جز خودم انتظار کمک ندارم.