شمارهٔ ۳۵۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که همواره عاشق است و برای او کار دیگری جز عشق نمیآید. او از دشواریهای تقوا و غم عشق میگوید و اعتراف میکند که برای معشوقش هر کاری خواهد کرد، حتی اگر این کار سخت باشد. او تأکید میکند که در عشق میتواند تمام چیزهای ممکن را ارائه دهد، اما صبر کردن در غم یار برایش دشوار است. همچنین، او اظهار میکند که اگر دلش به خوبیها بخواهد، خود را محدود نخواهد کرد و نمیخواهد کسی را برنجاند. در نهایت، او میگوید که حتی اگر بیاو ناتوان باشد، باید بر صبرش تکیه کرد و از نالههایش برداشت اشتباهی نشود.
عاشقم جز عاشقی کاری نمیآید ز منهست تقوی کار دشواری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و جز عشق ورزیدن از من کاری برنمیآید، و از زهد و تقوا که کار سختی است، هیچ اثری در من نیست.
با تو ای دل کار و بار عشق را بگذاشتمکار دشواری چنین باری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: من عشق را به تو سپردم و از آن دست کشیدم، زیرا تحمل چنین سنگینی برای من دشوار است.
من نمیگویم که ذوقی نیست در قید جنونعاقلم بیهوده گفتاری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: میگویم که در حالت جنون هم لطافت و زیبایی وجود دارد. اما عقل من در این حالت بیفایده است و هیچ چیزی از من برنمیآید.
نقد جان را صرف خواهم کرد در راه بتانکردهام اقرار انکاری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: من جانم را در راه معشوقان و محبوبان خرج میکنم و به این موضوع اعتراف دارم؛ از من هیچ انکاری در این باره نخواهد آمد.
هرچه میخواهند میآید ز من در عشق لیکصبر کردن در غم یاری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهند از من در عشق فراهم میشود، اما در تحمل کردن غم و اندوه یاری از من نمیآید.
دل اگر گیرد ره خوبان نخواهم کرد منعدل نمیرنجانم آزاری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: اگر دل من به سمت خوبان برود، من او را منع نمیکنم؛ زیرا نمیخواهم دل کسی را برنجانم و از من هیچ آزار و آزاری نخواهد رسید.
مردهام بیاو فضولی حمل بر صبرم مکنگر دمادم ناله زاری نمیآید ز من
هوش مصنوعی: من بدون او بسیار دلم گرفته و نمیتوانم صبر کنم. حتی اگر صدای ناله و زاری من در هر لحظه شنیده نشود، این نشان نمیدهد که دلم نمیسوزد.