شمارهٔ ۳۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و تنهایی خود در نبود محبوبش سخن میگوید. او از فراق و بیکسی مینالد و برایش قابل تحمل نیست که زندگی را بدون محبوب بگذراند. هر لحظه یاد محبوب او را به درد و رنجی جدید مبتلا میکند و احساس میکند که دیگران نیز نمیتوانند وضعیت او را درک کنند. او مانند شمعی میسوزد و از زندگی خود جز درد چیزی نمیبیند. اشکهایش به خاطر امیدی است که شاید روزی اثری از محبوب پیدا کند و در نهایت، او را رسوا در عشق خود میداند؛ که همه از حال و احوال او خبر دارند.
ز فلک می گذرد آه و فغانم بی تواین چه عمر است که من می گذرانم بی تو
هوش مصنوعی: عمر من بدون تو چگونه میگذرد، درحالیکه از آسمان به من غم و اندوه میرسد.
هر دم از هجر تو حالی دگرم پیش آیدمه من با تو چه گویم که چه سانم بی تو
هوش مصنوعی: هر لحظه از دوری تو احساسی جدید به من دست میدهد. ای ماه من، چه بگویم از حال و روز خود وقتی که بدون تو هستم؟
کرد با من همه کس روز وداع تو وداعکه گمان داشت که من زنده بمانم بی تو
هوش مصنوعی: در روز وداع تو، همه کس با من خداحافظی کردند، چرا که فکر میکردند من بدون تو زنده میمانم.
بهره نیست بجز سوز چو شمعم ز حیاتبالله از زندگی خویش بجانم بی تو
هوش مصنوعی: جز درد و سوزی که مثل شمع دارم، بهرهای از زندگی نیست. به خدا قسم، بی تو از زندگیام به شدت رنج میبرم.
تا بگفتن نرسد سوز دلم را نقصانشدت محنت و غم بست زبانم بی تو
هوش مصنوعی: دلم آنچنان میسوزد که نمیتوانم آن را به زبان بیاورم، و شدت غم و درد من باعث شده که بیتو نتوانم چیزی بگویم.
بامیدی که مگر از تو بیابد اثریمی دود هر طرفی اشک روانم بی تو
هوش مصنوعی: با امید اینکه شاید نشانهای از تو پیدا کنم، هر سو میدوم و اشکهای بیپایانم جاری است بدون تو.
نه فضولیست همین واقف رسوایی منهمه دانند که رسوای جهانم بی تو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها شخصی که از رسوایی من باخبر است، خودم هستم و دیگران هم میدانند که بدون تو، من در دنیا رسوا و شناخته شده هستم.