شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس رنج و غم خود به خاطر بیتوجهی محبوب صحبت میکند. او میپرسد که چه کرده که محبوب به او توجهی ندارد و محبت خود را به کس دیگری معطوف کرده است. شاعر به وفای خوبان اشاره میکند و میگوید که چرا محبوب این رسم را ترک کرده است. او از باد میخواهد که اشکهایش را خشک کند تا خاکی که در آن راه میرود آلوده نشود و از صبا میخواهد حال دلش را در کوی محبوب بپرسد. شاعر به جفای محبوب اشاره میکند و میگوید که آتش دردش را میسوزاند. او همچنین به قدرت و مقام محبوب اشاره میکند و میگوید که این مقام تنها به دلیل رنج و عجز اوست. به طور کلی، شعر بیانگر اشتیاق، درد و حسرت شاعر نسبت به محبوبش است.
من چه کردم که مرا از نظر انداختهنظر لطف بجای دگر انداخته
هوش مصنوعی: من چه گناهی کردهام که مرا از چشم تو انداختهای؟ آیا محبت تو به کس دیگری معطوف شده است؟
هست بنیاد وفای همه خوبان محکمتو سبب چیست که این رسم برانداخته
هوش مصنوعی: اصل وفا و صداقت در میان همه خوبان و نیکوکاران به خوبی مستحکم است. اما نمیدانم چه دلیلی دارد که این سنت و رویه را کنار گذاشتهای.
خشک ساز اشک من ای باد که ضایع نشودخاک راهش که بدین چشم تر انداخته
هوش مصنوعی: ای باد، اشکهای من را خشک کن تا خاکی که راه اوست از بین نرود، زیرا این خاک به خاطر چشمانم تر شده است.
ای صبا حال دلم چیست دران کوی بگودی شنیدم که بدان جا گذر انداخته
هوش مصنوعی: ای نسیم، حال من را بگو در آن محله که گذر کردهام. شنیدم که به آنجا رفتهای.
آب شمشیر جفای تو مگر بنشاندآتشی را که توام بر جگر انداخته
هوش مصنوعی: آبی که از شمشیر بیرحمی تو برمیخیزد، چگونه میتواند آتشِ سوزانی را که تو بر دل من انداختهای، خاموش کند؟
سربلند است میان همه اهل نظرتو بتیغ ستم او را که سر انداخته
هوش مصنوعی: میان همه کسانی که به موضوعات مختلف توجه دارند، او به خاطر ظلم و ستمی که بر او رفته، با افتخار و سر بالا است.
سبب رفعت قدر تو فضولی این بسکه سر عجز بدان خاک در انداخته
هوش مصنوعی: علت بالارفتن مقام تو این است که با سر فرود آمده و با تواضع به خاک افتادهای.