شمارهٔ ۳۸۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و غمانگیز شاعر در مورد عشق و فاصلهای که بین او و معشوقش وجود دارد، پرداخته است. شاعر به زیبایی و بینظیری معشوقش اشاره کرده و از حسرت و درد ناشی از جدایی صحبت میکند. او میگوید که هر چند در دلش نام معشوق همیشه تداعی میشود، اما در واقعیت او نمیتواند به او برسد. همچنین به تاثیرات منفی عشق در دعاهایش اشاره کرده و احساس میکند که این عشق او را به شدت آزار میدهد. در نهایت، شاعر به ناتوانی در تغییر سرنوشت و رنجی که از عشق میبرد، اشاره میکند.
در دیده نور در تن جان عزیز ماییاما چه سود خود را هرگز نمی نمایی
هوش مصنوعی: در چشمان تو روشنایی است و در وجودت روحی عزیز وجود دارد، اما چه فایدهای دارد که هرگز خودت را نشان نمیدهی؟
بسیاری رقیبان از بی مثالی تستکم نیست این که باشد شهری و مه لقایی
هوش مصنوعی: بسیاری از رقبایت به خاطر بینظیر بودنت زیاد است، اینطور نیست که فقط در یک شهر و در برابر زیباییهایی همچون ماه قرار داشته باشی.
جز نام دلنوازی ورد زبان ندارمقانون نیم که خیزد از هر رکم صدایی
هوش مصنوعی: جز نام خوشایندی در زبانم نیست، چه قوانین غیبی که از هر حرکتی صدایی برمیآید.
ماه فلک مثالم خوی دگر گرفتهنازل شده است بر من از آسمان بلایی
هوش مصنوعی: ماه در آسمان مانند مثالی است که ویژگیای دیگر به خود گرفته و اکنون از آسمان بر من نازل شده است، بلایی که دچارش شدهام.
در هر دعا برنگی دیدم جفایی از توخاصیتی است بی شک در ضمن هر دعایی
هوش مصنوعی: هر بار که در دعایی تو را به یاد آوردم، متوجه شدم که نوعی ناپسندی از تو وجود دارد، که بیتردید در دل تمام دعاها نهفته است.
دل جست راه عشقت جان خواست خاک پایتهر یک گرفته راهی هر یک فتاده جایی
هوش مصنوعی: دل به دنبال عشق تو بود و جان به خاک پای تو آرزو داشت. هر کس راهی را پیمود و هر کسی در جایی افتاد.
نه حقه فلک را بر هم زدم فضولیدر هیچ جا ندیدم درد ترا دوایی
هوش مصنوعی: من حقههای آسمان را بر هم نزدم و در هیچ جا درمانی برای درد تو نیافتن.