شمارهٔ ۳۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و هوای خود در دشت جنون صحبت میکند و اشاره دارد که سالهاست با سایهاش همراهاست. او از غم و درد درونش میگوید و اینکه بیشتر از این نمیتواند بار غم را تحمل کند. شاعر مانند پروانهای است که برای شمع میسوزد، بیآنکه بترسد که روزی ممکن است آهی از دل بکشد. او زندگی را بیخبر از غفلت و ناآگاهی میبیند و از بیعدالتیها و دردهای خود مینالد. در نهایت، شاعر از آرزوی وصل به محبوبی میگوید که برای گدایی مانند او محال به نظر میرسد.
مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهیز اطوارت نیم راضی نداری اشکی و آهی
هوش مصنوعی: ای سایه، در این دشت پر از جنون، مدت زیادی است که با منی، ولی تو حتی از لبهی ردای خود هم راضی نیستی که اشکی بریزی یا آهی بکشی.
همه شب همچو پروانه مرا ای شمع می سوزینمی ترسی که آهی برکشم از دل سحرگاهی
هوش مصنوعی: همه شب مثل پروانه، من در کنار تو میسوزم و تو به عنوان شمع، به من آسیب میزنی. آیا نمیترسی که وقتی صبح شود، از عمق دل آهی بکشم؟
بجسم ناتوانم بیش ازین مپسند بار غمچو می دانی محال است این که کوهی را کشد کاهی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که من بیشتر از این نمیتوانم بار غصه و درد را تحمل کنم، چون همانطور که میدانی، غیر ممکن است که کاهی بتواند وزنهای به سنگینی کوه را حمل کند.
مگر خورشید سرعت بهر طوف درگهت داردکه از خنک فلک می افکند نعل بهر ماهی
هوش مصنوعی: آیا خورشید به خاطر پرشتاب بودن طوفان به سمت تو، نور خود را به سمت ماهی میتاباند؟
ز جام بی خودی مست است هرکس را که می بینمدریغا نیست در غفلت سرای دهر آگاهی
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینم، به نظر میرسد در حال مستی و بیخبری است. افسوس که در این دنیا هیچ کس آگاه و بیدار نیست.
مزن یک بارگی تیغ تغافل بر سیهبختاننگاهی میتوان کردن به چشم مرحمت گاهی
هوش مصنوعی: به یکباره بر بدبختها با بیتوجهی ضربه نزن، گاهی میتوان با چشم لطف و رحمت به آنها نگریست.
فضولی از کجا و آرزوی دولت وصلتگدایی را میسر کی شود وصل شهنشاهی
هوش مصنوعی: سوال این است که چگونه میتوان به آرزوی رسیدن به قدرت و جایگاه بلند رسید، در حالی که خود را در موقعیتهای پایین و حقیر میبینیم.