شمارهٔ ۳۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و دلدادگی خود میپردازد. او خود را به شمعی تشبیه میکند که در یاد معشوقش میسوزد و میگوید که هر کسی بر اساس بخت و شانس خود، خوشبختی را تجربه میکند. او اشاره میکند که رسوایی مجنون به خاطر شیفتگیاش زیاد است، زیرا در زمانهی او کسی برای تماشای عشق وجود ندارد. شاعر به زیبایی و شیدایی معشوقش میبالد و میگوید که هیچکس نمیتواند به معشوق او نزدیک شود. همچنین، او به تمنای خود از معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ آرزویی جز عشق او در دلش نیست. در نهایت، شاعر از زیبایی صاحبان چهره ماهمانند هم میگوید و به سختی یافتن کسی برای او اشاره میکند.
چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آراییچراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که در نور یاد بزم و شادی دیگران میسوزم. هر فردی از جایی میتواند بخت و موفقیت خود را روشن کند.
اگر رسوایی مجنون ز من بیش است ز آنست اینکه در دوران من بهر تماشا نیست بینایی
هوش مصنوعی: اگر محبوب من بیشتر از مجنون رسوا شده است، به این خاطر است که در زمان من کسی نیست که برای تماشا وجود داشته باشد.
برعنایی مرا شیدای خود کردی عفاک اللهکه دارد همچو من رعنایی و همچون تو شیدایی
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییات، مرا مجنون خود کردی. خدایا ببخش، که چه کسی مانند من زیبایی دارد و چه کسی مانند تو دیوانگی.
ترا مانند لیلی هر که گوید خوانمش مجنونبرابر کی شود با شاهد مستور رسوایی
هوش مصنوعی: هر که تو را مانند لیلی بخواند، نمیتواند مجنون باشد؛ زیرا هیچ کس نمیتواند به زیبایی و رازآلودگی معشوق، به پای محبوب برسد.
بتقلید تو خوش خوش می خرامد آفتاب اماچه خیزد از خرام او ندارد هیچ بالایی
هوش مصنوعی: خورشید با تقلید از تو با ناز و خوشحالی حرکت میکند، اما از این ناز او هیچ فایدهای نمیرسد و او هیچ برتریای ندارد.
تمنایم تویی در دل تمنای دگر دارمکه نبود در دلم غیر از تو در عالم تمنایی
هوش مصنوعی: تو تنها آرزوی منی و هیچ آرزوی دیگری در دل ندارم. در تمام دنیا تنها تو را میخواهم و هیچ چیز دیگری برایم اهمیتی ندارد.
فضولی خویش را آموختی با ماه سیمایانکجا پیدا کنم بهر تو هر دم ما سیمایی
هوش مصنوعی: تو به من یاد دادی که چگونه با زیباییهای دلربا و خوشچهرهها آشنا شوم، حالا میخواهم بدانم که چگونه میتوانم هر لحظه برای تو یک چهره زیبا پیدا کنم.