شمارهٔ ۳۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و ناکامی ناشی از عشق اشاره میکند. او احساس میکند که مانند مه در آسمان، نور امیدش خاموش شده و به شدت در سختی زندگی میسوزد. عشق او به معشوقش به سرنوشت دردناک و ناامیدکنندهای منجر شده و آنقدر در غم فرو رفته که تنها آرزوی وصال دارد. شاعر از معشوقش میخواهد که نسبت به او نگاهی هم داشته باشد و از بیعدالتی عشق آنهم به این شکل، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، او به تلاشهای بیهودهاش در عشق و غمی که هرگز پایان نمییابد، اشاره میکند.
در کبودی فلک چون مه من نیست مهیبر سر هیچ مهی نیست هلال سیهی
هوش مصنوعی: در آبی آسمان، مانند من هیچ ماهی وجود ندارد و بر سر هیچ ماه دیگری، هلالی سیاه نیست.
روشن از آه نشد ظلمت نومیدی ماوه که مردیم و نبردیم به وصل تو رهی
هوش مصنوعی: ما با آه و ناله خود نتوانستیم تاریکی ناامیدیام را روشن کنیم و افسوس که در این راه به وصال تو نرسیدیم و جانمان را هم از دست دادیم.
چو ربودی دل و دینم عوضی کن بوصالبگدایی چه روا ظلم کند چون تو شهی
هوش مصنوعی: اگر تو دل و ایمانم را گرفتی، پس به جای آن، ملاقات و وصالی که من به آن نیاز دارم به من بده. آیا رواست که کسی مانند تو که در مرتبهای برجسته قرار دارد، به من ظلم کند؟
ای که داری گه و بی گاه نظرها برقیبمی توان جانب ما هم نگهی کرد گهی
هوش مصنوعی: ای کسی که گاهی اوقات به دشمنان نگاه میکنی، میتوانی گهگاهی هم به ما نگاهی بیندازی.
هدف تیر تو گشتیم که از گوشه چشمگاه گاهی کنی از دور سوی ما نگهی
هوش مصنوعی: ما هدف تیر تو قرار گرفتیم، تا گاهی از گوشه چشمانت نگاهی به ما بیندازی.
جور کردی بمن ای ماه بترس از آهممن نه آنم ز من آزرده شوی بی گنهی
هوش مصنوعی: ای ماه، تو بر من ظلم کردی، اما بترس از آه و نالهام. من شخصی نیستم که بیگناه آزردهات کنم.
مرد در سعی فضولی و بجایی نرسیدز آن که دریای غم عشق ترا نیست تهی
هوش مصنوعی: مردی در تلاش و کوشش خود به جایی نرسید، زیرا درد و غم عشق تو برای او تمامی ندارد و همواره ادامه دارد.