شمارهٔ ۵۹ - قصیده فکاهی
هوش مصنوعی: شاعر به خانه خان عزیز راد میرود و با دل شاد دو شب را در آنجا میگذراند و خوشیهای زیادی را تجربه میکند. بعد از دو روز، از خان درخواست یاری میکند تا به او اسب بدهد، اما خان میگوید که اسب او رام نیست. شاعر درخواست میکند که اگر ممکن است او را با الاغی که در اختیار دارد، راهی کند. خان به او میگوید که پیاده برود و به او اشاره میکند که نباید در صحبتهایش زیادهروی کند. شاعر پس از سوار شدن بر الاغ با مشکلاتی روبرو میشود، چون الاغ بهخاطر ناتوانیاش نمیتواند حرکت کند. در نهایت، الاغ به شاعر میگوید که هر دوی آنها کور هستند، اما شاعر با اعتماد به نفس بیشتری حرکت کند. شاعر به این نتیجه میرسد که در نهایت، همه در زندگی خود با چالشها و موانع روبرو هستند.
دوش از برای خدمت خان عزیز رادسوی عزیز باد براندم به قلب شاد
هوش مصنوعی: شب گذشته به خاطر خدمت به خان عزیز، با دل شاد به سوی او رفتم.
ماندم دو شب در آنجا یارب تو آگهیبر من در آن زمین چه خوشیها که روی داد
هوش مصنوعی: دو شب در آنجا ماندم، ای کاش تو از آنچه در آن مکان بر من گذشت مطلع بودی؛ چه لحظات شادی که آنجا تجربه کردم.
خرم صباح بود مرا شادمان مسافیروز همچو بهمن و فرخ چو کیقباد
هوش مصنوعی: صبح زیبایی بود و من شاد و خوشحال بودم، مانند فیروزی که در روز بهمن و خوشبختی چون کیقباد احساس میکردم.
بعد از دو روز خواستم از بارگاه اوتابم عنان به خدمت سلطان پاکزاد
هوش مصنوعی: پس از دو روز، تصمیم گرفتم که از کاخ او به خدمت سلطان پاک زاده بروم و تاب تحملم را کنار بگذارم.
گفتم به خان والا کای خان محترمهمواره عمر و دولت تو پایدار باد
هوش مصنوعی: به او گفتم که بخوان، ای خان محترم، همیشه عمر و قدرت تو پایدار و ماندگار باشد.
دستوری از تو خواهم که بارهایبر من دهی ستبر چو ابر و روان چو باد
هوش مصنوعی: از تو خواهش میکنم که حکمی به من بدهی که مانند ابری سنگین و مانند بادی روان و خوشایند بر من جاری شود.
تا من بر او نشینم چون کوه بر زمینیا همچو تخت کاووس اندر فراز باد
هوش مصنوعی: من تا زمانی که بر زمین بنشینم، مانند کوهی استوار و محکم خواهم بود، یا همچون تخت کاووس که بر فراز باد قرار دارد.
فرمود اسب من که جمام است و تا به حالگردن نداده است به زنجیر انقیاد
هوش مصنوعی: اسب من گفت که او از جنس جمام است و تا کنون گردنش را به زنجیر اطاعت تسلیم نکرده است.
گفتم درازگوشی اگر مرحمت شوداز همت بلند تو یابم من این مراد
هوش مصنوعی: گفتم اگر تو لطف کنی و با اراده بلندت، میتوانم خواستهای که دارم را بدست بیاورم.
گفتا پیاده باش روان ای عزیز مناندر سخن زیاد نبایست طول داد
هوش مصنوعی: گفت پیادهرو بمان، ای عزیز من، در صحبت کردن نباید بیش از حد طولانی کرد.
گفتم که ای جناب کهین بندهٔ ترازین بیش بود بر کرم و لطفت اعتماد
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای عزیز، من بیشتر از این نمیتوانم به بزرگواری و مهرت اطمینان کنم.
هرگز گمان نداشتم ای سرور عزیزهرگز گمان نداشتم ای سید جواد
هوش مصنوعی: هرگز تصور نمیکردم، ای عزیز و بزرگوار، که اینگونه خواهد شد.
کز خدمتت پیاده رود کمترین رهیدر حضرتت فکار شود کمترین عباد
هوش مصنوعی: از خدمتکردن به تو، حتی کمترین بنده نیز چنان شایسته میشود که در حضور تو احساس کند که بهترین عبادت را انجام میدهد.
فرمود یک خری ز حسین ابن محسن استزین سان خری که دیدهٔ گردون نداشت یاد
هوش مصنوعی: فرمود یکی از خران که نژادش به حسین ابن محسن میرسد، از این رو که آن خر هرگز نگاهش به آسمان نیفتاده است.
از تار عنکبوت سمش بر زمین ستونوز تیر خارپشت دمش بر فلک عماد
هوش مصنوعی: از تارهای نازک و پیچیدهای که عنکبوت میسازد، زهرش به زمین میریزد و از دمی که خارپشت دارد، به آسمان قدرت و استحکام میبخشد.
دو چشم مست داشت چو آهوی دشت چیندو گوش راست داشت چو اهلیل قوم عاد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای او همچون آهویی در دشت چین، و گوشهایش به مانند گوشهای دختران قوم عاد است که راست و زیبا هستند.
فی الفور رفت خادم و آورد این حمارگفتم بر او سوار شوم هرچه بادباد
هوش مصنوعی: به سرعت خادم رفت و این الاغ را آورد. گفتم برو تا سوار شوم، هر طور که میخواهد باشد.
من پا بر او نهادم و از پا نهادنموجدش ز سر برآمد و فریادش از نهاد
هوش مصنوعی: من قدمی به جلو برداشتم و همین که قدم برداشتم، هیجان و شورش از عمق وجودش به اوج رسید و فریادش بلند شد.
گفتم چرا به راه نیایی تو ای الاغگفتا ز بس که رفتم شد پیز بم گشاد
هوش مصنوعی: گفتم چرا نمیآیی ای الاغ؟ گفت به قدری راه رفتم که پاهایم ز خستگی باز شدهاند.
گفتم مگر تو کوری گفتا مگر تو هممانند بنده کوری است سست اعتقاد
هوش مصنوعی: گفتم آیا تو نابینایی؟ گفت: آیا تو هم مثل من، به شدت ناپایدار و بیباور نیستی؟
گفتم اگرچه ما و تو با هم مقابلیمفرق من و تو چیست ایا کهنه اوستاد
هوش مصنوعی: گفتم اگرچه ما در مقابل هم ایستادهایم، اما چه چیز باعث تفاوت من و تو میشود؟ آیا تجربه و دانش اوست.
جنباند گوش چپ حرکت داد گوش راستدم راست کرد و پای عقب پیشتر نهاد
هوش مصنوعی: با تکان دادن گوش چپ، گوش راست را نیز به حرکت درآورد و دم راست خود را بالا نگه داشت و پای عقب را به جلوتر آورد.
آواز برکشید و به آوازهٔ بلندبرخواند این دو شعر به آهنگ عدل و داد
هوش مصنوعی: او به صدای بلند آواز سر داد و این دو شعر را با آهنگ انصاف و عدالت خواند.
کای بیخرد تو کوری و من کور و سختکورتو کور باکمالی و من کور بیسواد
هوش مصنوعی: ای بیخود، تو نه فقط کور هستی، بلکه کاملاً نادان و بیخبر هم هستی و من هم در جهل و نادانی قرار دارم. تو در ناتوانیات به کمال رسیدهای و من هم در نادانیام گرفتار شدهام.
برجستم و عصاش گرفتم چو قائدانتا برکشم ز مهر به سوی غیاث باد
هوش مصنوعی: برخواستم و عصا را به دست گرفتم مانند فرماندهان تا ز مهر انرژی بگیرم و به سمت نجات بروم.