شمارهٔ ۹۰ - از زبان حبیب الله خان نامی بسردار منصور نگاشته
هوش مصنوعی: این متن شعر به ستایش خداوند و همچنین تشریح حالتی از بندگی و نیاز انسان به رحمت الهی میپردازد. شاعر با زبان بلاغی از توفیقات و نعمتهای الهی سخن میگوید و از خلقت و زیباییهای جهان یاد میکند. او با اشاره به اینکه انسانها باید به خداوند اعتماد کنند، به مفهوم تابندگی و نیازمندی انسان به رحمت خدا اشاره مینماید. متن به نوعی بیانگر رنجهای درونی و خواستههای قلبی انسان است که در تلاش برای نزدیک شدن به خدا و برطرف کردن نواقص خود میباشد. شاعر همچنین با اشاره به حال خود، از اشک و دردهای دل و انتظار خود برای دریافت رحمت و بخشش الهی میگوید.
ای بسته پس طاعت یزدان کمر خویشتا ساخته کار دو جهان از هنر خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که خود را به اطاعت خداوند بستهای، خودت را آماده کن تا با کارهای هنری خود، سرنوشت هر دو جهان را رقم بزنی.
حاجت بمه و مهر و سپهرت نبود زانکروشن شده چرخ تو ز شمس و قمر خویش
هوش مصنوعی: نیازی به نور ماه و خورشید نداری زیرا که زمین تو به خاطر نور خورشید و ماه خودت روشن شده است.
همواره ره داد بپیمایی از یراکچشم تو بود بر کرم دادگر خویش
هوش مصنوعی: آیندهی تو همیشه به لطف و کرم چشم تو وابسته است، و باید با امید و اعتماد به او گام برداری.
بخشیده مظفر ملکت رایت منصورهم داده خدا بر تو لوای ظفر خویش
هوش مصنوعی: خداوند به مظفر، سرزمین و نشان پیروزی را عطا کرده است و بر تو هم پرچم پیروزی خود را اعطا نموده است.
تو شاه نه ای لیک اگر نامه فرستیسوی ملکان از ملکات و سیر خویش
هوش مصنوعی: تو مقام و منصب پادشاهی نداری، اما اگر نامهای به فرمانروایان ارسال کنی، از جایگاه خود و روند کارهایت میتوانی بگویی.
شاهان جهان یک سره سوی تو فرستندتاج و علم و تخت و نگین و کمر خویش
هوش مصنوعی: پادشاهان جهان همه به سوی تو هدایای گرانبها مانند تاج، علم، تخت، انگشتر و کمربند خود را میفرستند.
چون باد بهاری که چو در باغ خرامیبوم و بر آن تازه کنی از اثر خویش
هوش مصنوعی: مانند باد بهاری که در باغ میگذرد و با خود تازگی و شادابی را به همراه میآورد، تو نیز با حضور خود میتوانی تاثیرات مثبت و جدیدی را ایجاد کنی.
آن گشن درختی تو که محروم نکردیکس را ز ظلال و ز نوال و ثمر خویش
هوش مصنوعی: آن درخت سرسبز و پربار تو به هیچ کس از سایه و نعمت و میوهاش پشت نکرده است.
برگ و بر تو توشه فضل است جهان راوز فضل و هنر ساخته ای برگ و بر خویش
هوش مصنوعی: برگ و بر تو نشانههایی از دانش و فضیلت است که تو با تلاش و هنر خود، جهان را به وجود آوردهای و به این ترتیب، خصوصیات و ویژگیهای خود را شکل دادهای.
آن میوه کز این شاخ برومند تو چیدیزردشت نه چید از ثمر کاشمر خویش
هوش مصنوعی: میوهای که تو از این درخت تنومند چیدی، زردشت (پیشوای زردشتیان) آن را از میوههای سرزمین خود، یعنی کاشمر، نچید.
گر قاف نه ای از چه به اقبال گرفتیعنقای سعادت را در زیر پر خویش
هوش مصنوعی: اگر تو قاف نیستی، پس چرا خوشبختی و سعادت را در آغوش خود جای دادهای؟
ای خواجه چه از حال منت هیچ خبر نیستشاید که بسوی تو فرستم خبر خویش
هوش مصنوعی: ای آقای من، از حال من هیچ خبر نداری. شاید روزی خبری از خودم به تو برسانم.
از دوره ایام چه گویم که بما داشتدایم رمضان وار ربیع و صفر خویش
هوش مصنوعی: در مورد روزگار گذشته چه بگویم که همیشه برای ما مانند ماه رمضان یا فصل بهار و صفر بوده است.
اینک رمضانش بمثل کاسه زهریستکاندر رگ جان ریخت پس از نیشتر خویش
هوش مصنوعی: این ماه رمضان مانند کاسهای از زهر است که پس از زدن نیشتر، در رگ جان پخش میشود.
مهمان تو بود این تن فرسوده که هر شبدر ساغر دل ریخته اشگ بصر خویش
هوش مصنوعی: این بدن خسته و فرسوده، مهمان تو بوده است که هر شب اشکهای چشمانش را در دل ساغر خود ریخته است.
مهمان تو بود این دل آشفته که هر روزاز خون جگر ساز کند ما حضر خویش
هوش مصنوعی: این دل ناآرام مهمان تو بود و هر روز به خاطر درد و رنجی که دارم، زخمهای قلبم را برای تو به نمایش میگذارد. ما در حالتی از بیقراری و اضطراب به سر میبریم.
تا چند کشد باده ز اشگ بصر خودتا چند خورد طعمه ز خون جگر خویش
هوش مصنوعی: تا کی باید شراب را از اشک چشمانش بچشد و تا کی باید از خون دل خودش نوش جان کند؟
با روزه برد روز و بغم روزه گشایددارد بسحر مائده ز آه سحر خویش
هوش مصنوعی: با روزهداری، روز را سپری میکند و در غم روزه، دلش آرام نمیگیرد. اما در سحر، از نالهها و آرزوهایش، سفرهای پر از نعمت میگسترد.
جز آه دل تافته و اشگ روان نیستاو را بدو گیتی خبر از اشگ تر خویش
هوش مصنوعی: به جز اندوه و غم دل و اشک جاری، هیچ چیز دیگری از او نیست. این دنیا از اشکهای تر او بیخبر است.
یک لمحه دلم شاد نکردی ز رخ خودیک لحظه تنم بار ندادی ببر خویش
هوش مصنوعی: دل من را با یک نگاه شاد نکردی و لحظهای از زیباییات به من نگریستی تا بار غم را از تنم برداری. برو و خودت را ببر.
نه خاطرم از رنج سفر نیک زدودینه شاطر خود ساختیم در سفر خویش
هوش مصنوعی: نه ناراحتیهای سفر را از یاد بردم و نه مسیری که خود برای سفرمان انتخاب کردیم.
از لعل روان بخش تو شادم که فراوانشیرین کندم کام ز شهد و شکر خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر لعل زیبایت خوشحال هستم، چون آنقدر شیرین است که کامم را از عسل و شکر خود پر کردهام.
اما ز کف راد تو مأیوسم ازیراکبر بنده کرامت نکند سیم و زر خویش
هوش مصنوعی: من از دست تو ناامیدم، زیرا بر بندهات لطف نمیکنی و ثروت و جواهرات خود را به او نمیبخشی.
گر زانکه من اندر نظر فضل تو خوارماین خار بروب از طرف رهگذر خویش
هوش مصنوعی: اگر تو مرا در نظر خود بیارزش میدانی، پس این خار را از مسیر خود بردار تا دیگران بر آن نروند.
آزاد کن از بندگی خود دل ما راتا زود بگیریم ازین ورطه سر خویش
هوش مصنوعی: دل ما را از اسارت خود رها کن تا بتوانیم به سرعت از این گمراهی نجات پیدا کنیم.
هر چند به راه تو زیانها همه سود استنفع است پشیمانی ما از ضرر خویش
هوش مصنوعی: با اینکه در مسیر تو خسارتها به سود تبدیل میشوند، اما پشیمانی ما از آسیبهایی که دیدیم، خود نوعی منفعت است.
القصه خداوندا گفتار رهی رابنیوش ز فضل و کرم بی شمر خویش
هوش مصنوعی: خدایا، به سخنان رهی گوش فرا بده و از بزرگواری و عطای خود هیچ چیزی نمیسنجی.