شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: این شعر در وصف انسانی سرشار از فضایل و مقام والای او در میان مردم است. شاعر از دوری و محنتی که مردم در غیاب این شخصیت کشیدهاند، سخن میگوید و او را مانند ماهی میداند که نور و هدایت بخش است. او با اشاره به برکات وجود این شخص، از اصلاحات لازم در مملکت و اهمیت اتحاد و همبستگی برای شکوفایی ملت صحبت میکند. همچنین نقش علم و دانایی را در مدیریت و هدایت جامعه به تصویر میکشد و در پایان بر ضرورت اقدام به عمل برای برقراری عدالت و برطرف کردن مشکلات کشور تأکید مینماید. شاعر به امید دستیابی به هماهنگی و وفاق در جامعه، از این شخصیت میخواهد که راه را برای پیشرفت و اصلاح هموار کند.
ای مانده دیر در سفر و دور از وطنوز دوری تو گشته سته جان مرد و زن
هوش مصنوعی: ای که در سفر طولانی ماندهای و از میهن خود دور شدهای، به خاطر دوری تو روح مردان و زنان خسته و آزرده است.
ای همچو ماه گرد زمین گشته ره سپروی همچو مهر سوی فلک بوده کام زن
هوش مصنوعی: ای که همچون ماه در دور خود میچرخید، مانند خورشید بر آسمان روشنایی میبخشید.
خاک عرب ز بوی تو با نکهت بهاردشت ختا ز خوی تو پر نافه ختن
هوش مصنوعی: خاک عرب به خاطر عطر تو، و دشت ختا به خاطر زیبایی تو، سرشار از بوی بهار و جوانههای دلانگیز است.
اندر فرنگ رانده ثنای تو هوشمنددر چین درود خوانده بروی تو برهمن
هوش مصنوعی: در سرزمین فرنگ، ستایش تو توسط فردی باهوش در چین به تو تقدیم میشود و او با احترام و ارادت به تو مینگرد.
ای دیده چون کلیم ز فرعونیان عذابوی خسته چون سلیمان از کید اهرمن
هوش مصنوعی: ای چشم من، مانند کلیم (موسی) از عذاب فرعونیان رنج میبری و مانند سلیمان از نیرنگ و ترفند اهریمنها خسته هستی.
ایوب وار سوخته در آتش بلایعقوب وار ساخته در کلبه حزن
هوش مصنوعی: شخصی مانند ایوب که در سختیها و بلاها سوخته و رنج کشیده است، مانند یعقوب نیز در حالی که غم و اندوه خود را در دل دارد، در گوشهای از زندگیاش، در کلبهای که پر از حسرت است، به سر میبرد.
از فضل جامه دوختی از معرفت ردااز علم جبه کردی و از صبر پیرهن
هوش مصنوعی: تو با فضیلت، لباس زیبا دوختی و با علم، جبهای تهیه کردی و از معرفت، ردا ساختهای و با صبر، پیراهنی برای خود بافتی.
رفتی از این دیار چو نوری که از بصرباز آمدی دوباره چو روحی که در بدن
هوش مصنوعی: تو از این سرزمین رفتی مانند نوری که از چشم بیرون میآید، اما دوباره مانند روحی که در بدن جان میگیرد، بازگشتی.
رفتی چو شاهباز شهان سوی صیدگهباز آمدی چو ابر بهاران سوی چمن
هوش مصنوعی: تو مانند شاهینهای سرکش به دنبال شکار رفتی و اکنون همچون ابرهای بهاری که به باغ میبارند، بازگشتی.
ای میهمان تازه ملت که آمدیبا کاروان داد سوی خان خویشتن
هوش مصنوعی: ای مهمان جدیدی که به جمع ما پیوستهای، به دیدار صاحبخانهات برو.
خوب آمدی و داد قدومت بدیده نورشاد آمدی و برد ورودت ز دل محن
هوش مصنوعی: خوش آمدی و قد و قامتت نورانی و دلپذیر است. آمدنت باعث شادی و آرامش دلهای ما شد.
بنهفته نیست فضل تو بر مرد هوشیارپوشیده نیست قدر تو بر مردم وطن
هوش مصنوعی: مهارت و برتری تو بر فرد باهوش پنهان نیست و ارزش تو در نظر مردم وطن ناشناخته نمیباشد.
در درگه ملوک توئی صدر بارگاهدر مجلس کرام توئی شمع انجمن
هوش مصنوعی: در کاخ پادشاهان، تو در جایگاه رفیع و مهمی قرار داری و در جمع دوستان و افراد شایسته، تو همانند شمعی هستی که روشنیبخش محفل هستی.
دولت بهمت تو کند کارهای نوملت بحضرت تو سراید غم کهن
هوش مصنوعی: نیکی و تلاش تو باعث ایجاد تغییرات تازه در سرنوشت ملت میشود و مردم برای تو به خاطر غمها و مشکلات گذشته سرود شادی میخوانند.
تنها نه شهریار کند بر تو اعتمادکافاق را بود بجناب تو حسن ظن
هوش مصنوعی: تنها شهریار به تو اعتماد ندارد، بلکه همه مردم به خوبی و نیکویی تو اعتقاد دارند و به تو خوشبین هستند.
میرا، خدایگانا، حرفی ز روی جدگویم بحضرت تو اگر بشنوی ز من
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ، من سخنی از جدّ بزرگوارم میزنم به حضورت، اگر آن را از من بشنوی.
در محضر تو راست سرایم سخن از آنکشایسته نیست از چو منی حیله در سخن
هوش مصنوعی: من در حضور تو به طور راست سخن میگویم، زیرا از کسی مانند من انتظار ندارد که در گفتار خود ترفند و نیرنگ به کار ببندد.
جز صدق از زبان من ای خواجه نشنویور حاسدم ز کینه زند مشت بر دهن
هوش مصنوعی: ای سرور من، تو جز صداقت از زبان من نخواهی شنید؛ حتی اگر حسودان از کینه، مشت بر دهان من بزنند.
از این دورو، برون نبود، کار مملکتیا مرغزار روشن یا تیره مرغزن
هوش مصنوعی: در این دنیا، نمیتوان در مورد سرنوشت کشور یا زمینهای زراعی، فقط به روشن یا تیره بودن وضعیت مرغزن اتکا کرد.
یا عمر جاودانه و یا انقراض عمریا بخت ما مساعد و یا رخت ما کفن
هوش مصنوعی: یا باید عمر جاودانهای داشته باشیم یا اینکه روزگاریمان به پایان برسد، یا اینکه شانس و اقبالمان خوب باشد یا اینکه چادر و کفن ما آماده باشد.
گر نیکخواه دولت و غمخوار ملتیاین راز را بحضرت شه گوی بر علن
هوش مصنوعی: اگر کسی دلسوز و خیرخواه کشور و مردم باشد، باید این راز را به طور علنی به کسانی که در مقام رهبری قرار دارند بگوید.
کامروز مر ترا پس اصلاح مملکتعدل عمر بباید و فرهنگ بوالحسن
هوش مصنوعی: امروز برای تو اصلاح کشور و برقراری عدالت زمانبر و نیازمند تلاش و فرهنگسازی است.
جلاب رای پیران رنجور ملک رادارو کند نه ضربت شمشیر تهمتن
هوش مصنوعی: کمک و تدبیر حکمتآمیز و مشاورهی پختهی بزرگترها، مشکلهای یک حکومت را حل میکند، نه قدرت و زور شمشیر و جنگ.
دانا بدست کن نه توانا که بهتر استیکی کهل رأی زن، زد و صد فحل تیغزن
هوش مصنوعی: بهتر است که فردی با دانش و آگاهی را به کار بگیریم تا کسی با قدرت بدنی. یک فرد با تجربه و نظر خبره، قادر است از بسیاری از افراد قویتر تصمیمات بهتری بگیرد.
یاسای ملک را نتوان کرد اعتمادبر کودکی که نو ز نشسته، لب، از لبن
هوش مصنوعی: برادر یاسا را نمیتوان به یک کودک نوپا اعتماد کرد که تازه از شیر گرفته شده است.
پیر فسرده را نسزد با عروس بکردر خوابگاه پیری در بستر عنن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی پیر و خسته نباید با یک دختر زیبا و جوان در مکانی که به راحتی و آرامش میگذرد، مشترک باشد. به نوعی نشان دهنده ناپسند بودن این ارتباط در شرایطی است که فرد تجربه و ویژگیهای خاصی ندارد.
گر بلبل از درخت کند آشیان تهیمأوای او نماند بر کرکس و زغن
هوش مصنوعی: اگر بلبل از درخت خود برود و آشیانش را ترک کند، جای امن و آرامی برای او باقی نمیماند و تنها به دست کرکس و زغن خواهد افتاد.
ور آهوی ختن شود از دشت ناپدیدکس جای او نبخشد بر پیل و کرگدن
هوش مصنوعی: اگر آهوی ختن در دشت ناپدید شود، هیچ کس نمیتواند جای او را بر روی فیل و کرگدن پیدا کند.
شاها بکار کوش و تن آسان مباش از آنکپرویز رفت و ماند بجا کار کوهکن
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تلاش کن و تن به راحتی نده، زیرا پرویز رفت و تنها کار گردنکلفتها باقی ماند.
دانی تو خود که زور نیابد بکار مردتا ملک خویش را برهانی ز هر فتن
هوش مصنوعی: آیا میدانید که هیچ قوتی نمیتواند مردی را به کار وا دارد تا سرزمین خود را از هر بلایی مصون نگه دارد؟
سامان ساو و باژ منظم کن ای ملکتا ملک خویش را به رهانی ز هر متن
هوش مصنوعی: ای پادشاه، برای ساماندهی و نظم و ترتیب کشور، تلاش کن تا سرزمین خود را از هرگونه مشکل و ناهماهنگی نجات دهی.
تا کی شکسته در جگر معدلت سنانتا چند بسته در گلوی عافیت رسن
هوش مصنوعی: تا کی باید درد و غم را تحمل کنی؟ تا چه زمان باید در حسرت و در بند و موقوف بمانی؟
از بزم اتحاد بر آن مرد شوخ چشموز پیکر و داد بکن رخت شوخگن
هوش مصنوعی: به محفل دوستی برو و با آن مرد خوشچهره و بازیگوش لذت ببر و از او بخواه که دل و جانت را شاد کند.
ای خواجه مؤید و دستور کاردانای مستشار عادل و دانای مؤتمن
هوش مصنوعی: ای آقا، تو مربی و مدیر کاربلدی، ای مشاور دادگر و عالم مورد اعتماد.
بگشای قفل بسته به مفتاح اتحادبشکن طلسم بسته به تأیید ذوالمنن
هوش مصنوعی: در اینجا به دنبال باز کردن قفلهایی هستیم که بر سر راه اتحاد و همبستگی قرار دارند. همچنین قصد داریم موانعی که مانع از پیشرفت و موفقیت میشوند را با کمک مدد الهی از بین ببریم.
تخم وفاق را تو درین بوستان بکارمیخ نفاق را تو ازین سرزمین بکن
هوش مصنوعی: در این باغ، بذر دوستی و اتحاد را بکار و از این سرزمین، جفا و دشمنی را دور کن.