شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سفر معشوقش (نگار) میگوید و حال و هوای دلش را بیان میکند. او در میان باغ با دلی پر از غم و اندیشه نشسته و به زیباییهای سنبل و گل نرگس مینگرد که هر کدام با او صحبت میکنند. سنبل از شاعر میخواهد که او را گرامی بدارد و گل سوری درخواست بوسهای از او دارد. نرگس نیز درباره غم چشمان معشوقش صحبت میکند. شاعر در پاسخ به سنبل میگوید که زلف معشوقش عطر مشک دارد و در همین حال، زیبایی و جذابیت معشوقش را وصف میکند، بهطوری که همه دیگران در برابر جمال او محو هستند. او به عشقش و غم فراق او اشاره میکند و عمق احساسات عاشقانهاش را با تصویرهای زیبا و مؤثر به نمایش میگذارد.
بسفر رفت نگار من و من شیفته واردر صف باغ شدم با دلی از غصه فکار
هوش مصنوعی: عزیزم به سفر رفته و من با دل عاشق در کنار باغ ایستادهام و دلم از غم و اندوه پر است.
دیدم اندر لب جو سنبل و گل نرگس مستگرم نظاره و صحبت شده مانند سه یار
هوش مصنوعی: در کنار جویبار، سنبل و گل نرگس را دیدم که در حال لذت بردن از تماشا و گفتگو هستند، مانند سه دوست صمیمی.
چون مرا دیدند از دیده سرشک افشانمبر رخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهار
هوش مصنوعی: وقتی مرا دیدند، اشکم از چشمانم سرازیر شد و بر چهرهام مانند قطرات باران بر روی سبزه در فصل بهار، نمایان شد.
گفت سنبل که چو شد یار تو میدار مراجای آن زلف کج پر شکن غالیه بار
هوش مصنوعی: سنبل گفت که وقتی یار تو هستم، مرا به یاد زلفهای کج و زیبا و شکنندهام بینداز.
گل سوری ز صفا گفت مرا ده بوسهجای رخساره آن سیمتن لاله عذار
هوش مصنوعی: گل سرخ به خاطر زیباییاش گفت: ای محبوب، ده بوسه بر من بزن تا جای آن رخسار زیبا و دلربای تو را بپوشاند.
گفت نرگس که چو از دیده او دور شدیغم چشمانش بر چشم تر من بگمار
هوش مصنوعی: نرگس گفت: وقتی از نظرش دور میشوی، غم او را بر چشمانم بگذار.
گفتم ای سنبل زلف بت من بارد مشکتونه مشکین بیغاره مزن دم زنهار
هوش مصنوعی: به سنبل خوشبو و زلف زیبای محبوبم گفتم، مبادا با بوی خوش خود مرا به زحمت بیندازی و مرا از حال بکشانی.
ای گل سوری پیش رخ او چهره بپوشکه بوَد گل ، بَرِ رخساره ی او ، خوار چو خار
هوش مصنوعی: ای گل سُری، وقتی او در برابر تو است، چهرهات را بپوشان؛ زیرا با دیدن چهرهی او، زیباییات کمرنگ میشود و به اندازهی خار بیارزش میگردد.
نرگسا چشم تو گیرنده و مست است ولینیست چون آهوی پیل افکن او شیرشکار
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند نرگس زیبا و جذاب است و درگیر کننده، اما مانند آهویی که در برابر شکارچی قرار میگیرد، این زیبایی و جاذبهاش را نمیتوان به سادگی نادیده گرفت.
چون پریچهره نگارم بچمن جلوه کندشاهدان پیش جمالش همه نقشند و نگار
هوش مصنوعی: چون معشوق زیبای من در جوانی جلوهگری میکند، همه شاهدان در کنار زیباییاش فقط مانند نقوشی بیافزوده به نظر میآیند.
چهره اش لعل بود سیم بنا گوش سپیددیده اش مست بود ترک نگاهش بیدار
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند لعل درخشان و لبخندش زیبا بود. موهایش سپید و چشمانش پر از شوق و سرمستی بود. نگاهی که به طرفش میافتاد، همیشه تازگی و انرژی خاصی داشت.
زلف تاریک و شب و روز جهان زو روشنچشم مخمور و دل و مغز مهان زو هوشیار
هوش مصنوعی: زلف سیاه و تاریک او مانند شب و روز دنیا را روشن میکند. چشم مست و قلب و عقل انسانهای بزرگ به واسطهی او هوشیار و بیدار است.
دوش امیری به دلم گفت چرا در گردنزلف لیلی وشی آویخته مجنون وار
هوش مصنوعی: دیشب امیری به من گفت که چرا مانند مجنون در گردن زلف لیلی آویزان شدهای.
گفت پروانه آن شمع جهان افروزمعاشق بدرم و جوینده او در شب تار
هوش مصنوعی: پروانه به شمعی که نور دنیا را میتاباند میگوید: من عاشق توام و در این شب تاریک به دنبال تو میگردم.