شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساسات دردناک شاعر است که در غیبت محبوبش دچار گمگشتگی و ناامیدی شده است. او در دوری از محبوب خود، به جای لذت بردن از عشق و وصال، در رنج و ناله به سر میبرد. شاعر به وضع خود در خراسان اشاره میکند که به خاطر دوری محبوبش، امیدی به بهبودی ندارد. او همچنان مشتاق دیدار محبوب است و نسبت به آستانه او امید دارد که دوباره به وصال برسد. در نهایت، به یادآوری سالهای دور و نازنین محبوبش اشاره دارد و حسرت دیدار او را در دل دارد.
زمانه کرد در این سرزمین غریبم بازفکنده دور ز محبوب و از حبیبم باز
هوش مصنوعی: سرنوشت من در این سرزمین غمانگیز باعث شده که از دوست و محبوبم دور بیفتم و احساس تنهایی کنم.
بجای آنکه چو طوطی شکر خورم ز لبشقرین ناله و افغان چو عندلیبم باز
هوش مصنوعی: به جای آنکه مانند طوطی از لب او شیرینی بزنم، همراه با صدای ناله و افغانی، مانند بلبل از دوری او غمگینم.
چراغ بزم وصال نگار خود بودمکه هجر سوخت بکام دل رقیبم باز
هوش مصنوعی: در نور روشنی که از وصال معشوق حاصل شده بودم، به خاطر جدایی، دل رقیبم به آتش سوخت.
امید عافیتم نیست در خراسان چونمریض گشته پری مهربان طبیبم باز
هوش مصنوعی: امید به سلامتی و تندرستیام در خراسان وجود ندارد، زیرا به علت بیماری، دلم برای مهربانی پزشکم، که شبیه پری است، تنگ شده است.
امیدوار چنانم ز آستانه قدسکه آستانه اقدس شود نصیبم باز
هوش مصنوعی: من به قدری امیدوارم که از درگاه پاک الهی، نصیبم دوباره به من برسد.
امیر یا عجب این شد که بعد چندین سالبکوی آن صنم نازنین غریبم باز
هوش مصنوعی: عجب است که پس از سالهای طولانی دوباره به سمت آن معشوق زیبا و دلبر خودم بازگشتهام.