شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، سخن از شمس و قمر است که در سحرگاه به سجده افتادهاند و به انتظار یوسف مصری هستند تا از جایی که در آن است بیرون بیاید. نجم و ثریا، مانند عارفان آگاه، با کودک سخن میگویند و از او میپرسند که چرا مادرش او را به سر راه انداخته است. آنها بشارت میدهند که این کودک به زودی از خاک به آسمان خواهد رفت و از ته چاه به صف چاه خواهد رسید. پدرش برای او دایهای زیبا میآورد که چهرهاش چون دو خورشید و پستانهایش مانند دو ماه است.
شمس و قمرم سجده نمودند سحرگاهکی یوسف مصری تو برون آی از اینجاه
هوش مصنوعی: در سحرگاه، خورشید و ماه برای تو سجده کردند؛ زیرا تو همان یوسف مصری هستی که باید از این مکان خارج شوی.
می ریخت از آن شمس و قمر نجم و ثریاو آن نجم و ثریا چو دو صد عارف آگاه
هوش مصنوعی: از آنجا نور خورشید و ماه میبارید و ستارهها و خوشهی پروین (ثریا) در حال سقوط بودند، و آن ستارهها و خوشهی پروین، مانند دوصد عارف دانا و آگاه بودند.
با من به زبان آمده گفتند که ای طفلمادر ز چه افکند زبونت به سر راه
هوش مصنوعی: با من سخن گفتند و پرسیدند که ای کودک، چرا زبانت را به زمین افکندی و در مسیر قرار دادی؟
اکنون ز سر خاک برندت سوی افلاکاینک ز تک چاه برندت به صف چاه
هوش مصنوعی: هماکنون از زیر خاک تو را به آسمانها میبرند و اینگونه از عمیقترین چاهها به صف چاهها منتقل میشوی.
چون مادرت افکند به خواری بسر رهآمد پدرت تا بردت جانب خرگاه
هوش مصنوعی: زمانی که مادرت به سختی و درماندگی به دنیا آورد، پدرت به سمت تو آمد تا تو را به خانه ببرد.
بگرفته برای تو یکی دایه زیبارویش چو دو خورشید و دو پستانش چو دو ماه
هوش مصنوعی: برای تو یک پرستار زیبا آمده است که چهرهاش مانند دو خورشید درخشان است و سینههایش مانند دو ماه نورانی میدرخشند.