شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان بزغالهای روایت میشود که بر بام خانهاش نشسته و بیخبر از خطرات، آرامش دارد. روزی در دشت، ماده گرگی به سمت او میآید و با نرمی و تملق سعی میکند او را فریب دهد و به خلوت بکشاند. گرگ به بزغاله میگوید که آنها خویش هستند و باید با هم بنشینند و جامی بنوشند. اما بزغاله هوشیار و محتاط است و گفتههای گرگ را با تردید مینگرد، زیرا از او شناختی ندارد. گرگ از این احتیاط عصبانی میشود و به بزغاله هشدار میدهد که از وضعیت خود غافل نباشد و عاقبت شوم فریب خوردن را گوشزد میکند. در نهایت، این داستان به موضوع فریب و احتیاط در ارتباطات اجتماعی پرداخته و اهمیت شناخت طرف مقابل را یادآور میشود.
گویند در دهی رفت بزغاله ای ببامیبرطرف بام می کرد چون غافلان خرامی
هوش مصنوعی: در یک دهکدهای بزغالی بود که بر روی بام خانهای میرفت و به آرامی در حال حرکت بود، مانند افرادی که غافل و بیخبر از اطراف خود هستند.
طباخ آرزویش اندر تنور سینهدر دیگ فکر می پخت هر دم خیال خامی
هوش مصنوعی: آشپز آرزوهایش را در دل خود میپزد و هر لحظه در ذهنش افکار نابخردانهای را آماده میکند.
ناگاه دید در دشت پوینده ماده گرگیاز مکر کرده شستی وز حیله بسته دامی
هوش مصنوعی: ناگهان در دشت، شکارچی به مادهگرگی برخورد کرد که با ترفند و حیلهای تماس برقرار کرده و دامی برایش آماده کرده بود.
بزغاله را در آن بام از دور دید و شد پیشبنمود با تواضع بر روی او سلامی
هوش مصنوعی: بزغاله را از دور بر روی بام دید و با احترام به او سلام کرد.
گفتش من و تو خویشیم بنگر بحال خویشانتا از شراب مهرت مشگین کنم مشامی
هوش مصنوعی: شخصی به دوست خود میگوید که ما هر دو مانند خویشاوندان نزدیک هستیم، پس به وضعیت نزدیکانمان دقت کن. من میخواهم با بوی خوش عشق تو، هوای دل خود را معطر سازم.
در خلوتی که آنجا نبود بجز من و توباید نشست و با هم زد محرمانه جامی
هوش مصنوعی: در یک مکان دنج و آرام که فقط من و تو هستیم، باید بنشینیم و به طور محرمانه با هم نوشیدنی بخوریم.
وانگاه گوش خود را بگشای و باش خامشتا عرضه دارم از دوست در حضرتت پیامی
هوش مصنوعی: سپس گوش خود را باز کن و ساکت بمان تا پیام دوستی را برایت بیاورم.
بزغاله گفت خویشی بی سابقت نباشدمن در قبیله خویش نشنیدم از تو نامی
هوش مصنوعی: بزغاله گفت: «هیچ نسبتی با کسی که سابقهای ندارد، نخواهیم داشت. من در قبیلهام هرگز نامی از تو نشنیدهام.»
از ناشناس باید کردن حذر به تحقیقبرنص هر کتابی بر قول هر امامی
هوش مصنوعی: باید از ناشناختهها و نامشخصات دوری کرد و به دقت به نصوص هر کتاب و اقوال هر امام توجه داشت.
بعد از وفات بابا این بنده را نمانده استنه غمخوری نه خویشی نه خواهری نه مامی
هوش مصنوعی: بعد از اینکه پدرم فوت کرد، دیگر هیچکس را ندارم که به من دلداری بدهد یا یاریام کند، نه خویشاوندی دارم، نه خواهر و نه مادری.
گرگ از سماع این حرف دندان فشرد و گفتازین سخت تر بگیتی نشنیده ام کلامی
هوش مصنوعی: گرگ از شنیدن این سخن بسیار خشمگین شد و گفت: در کل دنیا کلامی سختتر از این نشنیدهام.
رو شکر کن که چون من بی خانمان نماندیاندر پناه صاحب داری سرای و بامی
هوش مصنوعی: شکرگزار باش که مانند من بیسرپناه نشدی و در سایهی یک صاحبخانه و زیر یک سقف و چتری امن قرار داری.
بزغاله ای و دربام آسوده می زنی گامغافل ز کید ایام صبحی بری بشامی
هوش مصنوعی: تو فقط یک بزغالهای هستی که با خیال راحت بر بام میروی و از فریبهای زمان غافل هستی، اما صبح یک روز، سرنوشت سختی برایت رقم خواهد زد.
زین بام اگر پریدی وندر چمن چریدیاز دست من چشیدی حلوای انتقامی
هوش مصنوعی: اگر از این بلندی پریدی و در چمن چریدی، طعم انتقام من را چشیدی.
این کبر و ناز و سودا بگذاشتی به یک جاگر برزنم ز سیلی اندر سرت لجامی
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی و خودپسندیات دست برداری و به یک سو بگذاری، میتوانم با یک سیلی محکم، تو را به خود بیاورم و روی deiner را به زمین بیاورم.