شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، به داستان ابوالقاسم مستکفی و حال بیماری او اشاره شده است. او به تخت پادشاهی رسیده، اما در اثر بیماری قوی، جانی سست دارد. طبیبی به نام هلال بن براهیم برای درمان او تلاش میکند. ابوالقاسم که از حال خود ناراحت است، با خود میاندیشد که علم و خرد کافی ندارد و به شانس و بخت وابسته شده است. او به پسرش میگوید که کسی که درختی از جهل و نادانی بکارد، روزی از آن درخت چنان کرده و آن را بیرون میآورد. در نهایت، او تأکید میکند که در خانهای که فرهنگی وجود ندارد، بهتر است مردانه از آن خارج شد.
آن شنیدم چو ابوالقاسم مستکفی رااز پس متقی اقبال فرا برد به تخت
هوش مصنوعی: داستانی را شنیدم که ابوالقاسم مستکفی در حالیکه در پس شخصی پارسا قرار داشت، به مرحلهای از موفقیت و نیکی دست یافت و به مقام سلطنت رسید.
قائد جیشش امیرالامراء توزون راگشت در تن رگ جان سست ز بیماری سخت
هوش مصنوعی: امیرالامراء توزون در رگ جانم احساس سستی و ضعف شدیدی دارد که ناشی از بیماری سختی است.
چاره اش کرد هلال بن براهیم طبیبتا که به گشت و بر او داد زر و گوهر و رخت
هوش مصنوعی: هلال بن براهیم، پزشک، راه حلی برای او پیدا کرد و با ارائه طلا، جواهر و لباسهایی به او کمک کرد.
پیر فرزانه ازین جود چنان غمگین بودکه همی گفتی کوبند به مغزش یک لخت
هوش مصنوعی: پیر دانا از این بخشش و generosity آنقدر ناراحت بود که گویی ضربهای به مغزش میخورد.
پسرش گفت چرا ترش و زبونی گفتازانکه من معتقد عقلم نه پیرو بخت
هوش مصنوعی: پسرش پرسید چرا تو گلایهمند و ناراحت هستی؟ جواب داد: زیرا من به عقل و فکر خود اعتقاد دارم و به شانس و تقدیر وابسته نیستم.
آنکه از جهل وعمی کاشت درختی در باغروز از جهل و عمی برکند از باغ درخت
هوش مصنوعی: کسی که با نادانی و جهل به زندگی خود شکل میدهد، در نهایت همان نادانی و جهالت است که او را از مسیر درست خارج کرده و زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد.
خانه ای را که ز فرهنگ در او نیست چراغخیز و مردانه از آن خانه به هامون کش رخت
هوش مصنوعی: اگر خانهای نباشد که در آن فرهنگ و دانش وجود نداشته باشد، باید با قدرت و جدیت از آن خانه خارج شوی و به جستجوی فضایی وسیعتر بروی.