شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبتش به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که محبت معشوق را در قلب خود کاشته و این احساسات را در نوشتههایش ثبت کرده است. شاعر همچنین به وضع مالی خودش و تأثیر وجود معشوق بر زندگیاش اشاره میکند. او احساس میکند که معشوق به او توجهی ندارد و در عوض برادرزادههای خود را ترجیح میدهد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد تا به او بگوید که چه چیزی از حیث فقری، جاه و مقام برای او باقی خواهد گذاشت. شعر در عین حال به مضامین عشق، حسرت و مقایسه میان خود و دیگران پرداخته است.
ای که دایم کدیور قلممتخم مهرت به مزرع دل کاشت
هوش مصنوعی: ای کسی که همیشه به یاد تو هستم، قلم من به وسیله تو دانه عشق تو را در باغ دل من کاشت.
در حضور تو خامه ام شرحیغم دل را درین صحیفه نگاشت
هوش مصنوعی: در کنار تو، قلم من بدون هیچ تردیدی، داستان غمهای دل را در این کاغذ نوشته است.
پختم از بهر خویش ماحضریکه نمیشد برای بنگی چاشت
هوش مصنوعی: من برای خودم تلاش کردم تا حالتی را فراهم کنم که در آن نمیتوانستم برای کسی دیگر، غذایی یا مهمانی ترتیب دهم.
ناگهان وجهه مقدس تونظری سوی خوان بنده گماشت
هوش مصنوعی: ناگهان چهره مقدس تو نگاهی به سوی سفره بنده انداخت.
چون معاش مرا در آن ساماندخل ساوجبلاغ می پنداشت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وضعیت مالی و درآمد من در آنجا به گونهای بوده که به نقش و تأثیر شهر ساوجبلاغ مرتبط میشود.
سفره من تهی نمود و از آندیگ همشیره زاده را انباشت
هوش مصنوعی: سفرهام خالی شد و از دیگ، غذای خواهرزادهام را پر کرد.
مسند من از آن سرا برچیدرایت او در آن فضا افراشت
هوش مصنوعی: من از آنجا پرچم او را برافراشتم و جایگاه خود را رها کردم.
گرچه ای خواجه از کف تو رهیزهر را به ز شهد ناب انگاشت
هوش مصنوعی: هرچند ای صاحب، تو زهر را بهتر از شهد خالص تصور کردی و آن را به گونهای دیگر دریافت کردی.
لیک برگو به غیر آجعفرچند همشیره زاده خواهی داشت
هوش مصنوعی: اما به من بگو، به جز جعفر، چند خواهرزاده خواهی داشت؟
تا بدانم ز جاه و منصب و مالآنچه خواهی برای بنده گذاشت
هوش مصنوعی: من میخواهم بدانم که از مقام و ثروت و دارایی، چه چیزی را برای من به عنوان بنده قرار دادهای.