شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند تا به او کمک کند و ناکامیهایش را جبران نماید. او به ورود معصومانه خدایگانی اشاره میکند که همچون بهشت، نیکویی و زندگی را به ارمغان میآورد. شاعر احساس شکست و ناامیدی را بیان میکند و از خدا میخواهد دستش را بگیرد و او را از حزن و اندوه نجات دهد. او در نهایت به ذکر مدح خداوند و امید به جبران ناکامیهای خود میپردازد و ابراز میکند که حتی در سختیها نیز عشق و ارادتش به خداوند پایدار است.
خدایگانا از گرد راه موکب توخدا گواست که شد چشم بندگان روشن
هوش مصنوعی: خداوند شاهد است که در مسیر تو، سفرهای از نعمتها گسترده شده که باعث روشنی چشم بندگان شده است.
ورود مقدم میمونت اندر این سامانبود چو مقدم اردی بهشت در گلشن
هوش مصنوعی: ورود خوش آمدت به این سرزمین مانند ورود بهار به باغ و گلستان است.
تو زنده سازی در ملک داد و دانش راچنانکه باد بهاری به باغ سرو سمن
هوش مصنوعی: تو با آگاهی و انصاف خود، زندگی تازهای به جامعه میبخشی، درست مانند اینکه باد بهاری درختان باغ را خنک و شاداب میکند.
ولی چه سود که این بنده با هزار دریغرهین بستر در دم درون بیت حزن
هوش مصنوعی: با این حال، چه فایده که این بنده با دل پرسوز و اندوهی عمیق، در آستانه درودی بیپایان به سر میبرد.
شکسته بازویم از سنگ منجنیق قضافتاده حیران چون مورلنگ در به لگن
هوش مصنوعی: بازوی من به خاطر سنگی که از منجنیق تقدیر به طرف من پرتاب شده، شکسته است. حالا مانند موری که به طور ناگهانی درون لگن افتاده، حیرتزده و گیج هستم.
زمانه پنجه و بازوی حقگذار مراشکست تا نتواند گرفتن آن دامن
هوش مصنوعی: زمانه با قدرت و زور خود مرا مغلوب کرد تا نتوانم آن دامن را بگیرم.
به خیره ز آن که ترا دامنی است پهن و درازفراخ بر قد و بالای این سپهر کهن
هوش مصنوعی: بر اثر زیبایی و بزرگی تو که دامنی وسیع و بلند داری، به نیکی و شگفتی تو در برابر عظمت و بلندی این آسمان قدیمی مینگرم.
به فضل خویش کنی هر شکسته را جبرانز لطف خویش کنی هر رمیده را ایمن
هوش مصنوعی: به واسطه لطف و بخشش خود، تو میتوانی هر کسی را که دچار شکست و ناامیدی شده، حمایت و ترمیم کنی و هر کسی که از تو دور شده را به امنیت برسانی.
علی الخصوص رهی را که از نخستین روزدر آستانه رفیع تو بوده است وطن
هوش مصنوعی: به ویژه راهی که از همان نخستین روز در مقابل تو، که جایگاه بلندی دارد، قرار داشته است، وطن من است.
بگیر دستم و جبران کن این شکستگیمکه دست چرخ نیارد به بسته تو شکن
هوش مصنوعی: دست مرا بگیر و به من کمک کن تا این شکستهایم را جبران کنم، چون دستان تقدیر به دستان تو آسیب نرساند.
بنان سحر بیان مرا که در مدحتز خامه عنبر سارا فشاند و مشک ختن
هوش مصنوعی: صدای صبحگاهی من که در توصیف و ستایش از خامهای گرفته میشود که بوی خوش عطرهای دلانگیز را منتقل میکند و از سرزمینهای خوشبو سرچشمه میگیرد.
به جرم آنکه ز دامان خواجه گشت جدابهم شکست و شد اکنون و بال در گردن
هوش مصنوعی: به خاطر این که از دامان سرپرست خود جدا شد، حالا به شدت آسیب خورده و در وضعیتی بحرانی قرار گرفته است.
ولی چه باک که گر دستم اوفتاده ز کارنمانده است زبانم به مدحتت ز سخن
هوش مصنوعی: اما چه اهمیتی دارد که اگر دستم از کار افتاده، زبانم همچنان به ستایش تو مشغول است و سخن به خوبی میگوید.
گرم چو شاخ صنوبر شکسته دست امیدبه صد زبانت سرآیم مدیحه چون سوسن
هوش مصنوعی: در زمان سختی و ناامیدی، امیدی برای رسیدن به زیبایی و شکوه در زندگی دارم، همانطور که گل سوسن در دل زمستان به شکوفایی میرسد و در مدح تو سرودهای میسازم.