شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبا میخواهد که پیامی به وزیر داخله برساند. او به وزیر اشاره میکند که نام و آوازهاش به خاطر دانشش در دنیا پخش شده است. شاعر از وضعیت کشور و پراکندگی آن صحبت میکند و اعتراف میکند که در ارسال پاسخش دیر کرده است. به وزیر میگوید که نباید فکر کند که او به خاطر عدم توجه او را نادیده گرفته، بلکه به علت لطف او، تلاش میکند تا در مسیر دلخواهش پیش برود. در انتها، شاعر به وزیر توصیه میکند که قلبش را پر از خوبیها کند و با دشمنانش مقابله کند.
ایا نسیم صبا با وزیر داخله گویکه ای فکنده به گیتی ز دانش آوازه
هوش مصنوعی: ای نسیم صبا، با وزیر داخله بگو که تو به واسطهٔ علم و دانش خود، نام و آوازهای در جهان به وجود آوردهای.
از آن پس که پراکنده گشت دفتر ملکز فکر روشن پاک تو یافت شیرازه
هوش مصنوعی: پس از آنکه دفتر زندگی و سرنوشت انسانها بر اثر افکار و اندیشههای پاک و روشن تو به هم ریخت، نظم و ترتیب خود را دوباره به دست آورد.
رهی به بارگهت قطعه ای فرستادمکه یافت روی عروس سخن،از آن غازه
هوش مصنوعی: من به بارگاه تو پیامی ارسال کردهام که زیباترین بخش گفتار را در خود دارد، مانند جلوهای از عروس.
برای پاسخ آن قطعه دیرگاهی شدکه تو به غفلتی ای خواجه، من به خمیازه
هوش مصنوعی: مدت زیادی گذاشت تا به سوال تو پاسخ دهم. تو در حالتی بیتوجهی هستی و من هم در وضعیتی خوابآلود.
کنون به علت تأخیر آن جواب مرارسیده است به خاطر حکایتی تازه
هوش مصنوعی: حال به دلیل اینکه جواب من به تأخیر افتاده، پیغام جدیدی به من رسیده است.
گمان مکن که رهی نیزه را نموده شلالکه سیم و زر برد از همتت به اندازه
هوش مصنوعی: نیندیش که راهی که خود را به تیر و نیزه زدهای، میتواند تو را به چیزی ارزشمند برساند؛ زیرا موفقیت به اندازه تلاش و ارادهات بستگی دارد.
ولی ز لطف تو خواهم سوارکاری گشتکه رام باشد چون بر بلوچ جمازه
هوش مصنوعی: از سر لطف تو میخواهم سوارکاری را یاد بگیرم که مانند اسبهای نازک و رام در دشتهای بلوچستان باشد.
دلت خزانه سر باد و سینه گنج گهرتن عدوت بدار و سرش به دروازه
هوش مصنوعی: دل تو مانند گنجینهای پر از آرامش و زیبایی است، و سینهات دارای درخششی چون جواهر. در برابر دشمنان بایست و از خودت دفاع کن و ناموست را در امان نگهدار.