شمارهٔ ۲ - داستان کفش ابوالقاسم طنبوری بغدادی
هوش مصنوعی: این شعر داستان ابوالقاسم طنبور نواز را روایت میکند که با کفشی سنگین و زشت به بازار میرود و در پی خرید شیشههایی با ارزش میافتد. او از دو بازرگان گلاب و شیشه میخرد و به خانه برمیگردد. اما در حمام یکی از دوستانش به کفشهای زشتش میخندد و او تصمیم میگیرد که آنها را کنار بگذارد.
ایرادی که بر سر کفشها میآید، او را به مخمصه میاندازد؛ قاضی او را به سرقت از کفش خود متهم میکند و به زندان میافتد. پس از شش ماه در زندان، ابوالقاسم آزاد میشود و تلاش میکند تا از شر کفشهایش خلاص شود. اما در نهایت، این کفشها باعث دردسرهای بیشتری برای او میشوند و او به قاضی شکایت میکند که این کفشها زندگیاش را نابود کردهاند. قاضی تصمیم میگیرد که کفشها را در تنور بیندازند تا دیگر آسیبی نرسانند. این داستان به تمسخر و انتقاد از بیعدالتیها و ناپاکیهایی که ممکن است در زندگی روزمره وجود داشته باشد پرداخته است.
مطرب عشق بگلبانگ طربخواند این نغمه بصد شور و شغب
هوش مصنوعی: موسیقیدان عشق با صدای بلند و شوقانگیز این آهنگ را میخواند و فضایی پر شور و هیجان به وجود میآورد.
که ابوالقاسم طنبور نوازدر عراق آمده از ملک حجاز
هوش مصنوعی: ابوالقاسم طنبور نواز از سرزمین حجاز به عراق آمده است.
سالها ساکن بغداد شدهاز غم حادثه آزاد شده
هوش مصنوعی: سالها در بغداد زندگی کرده و دیگر از غم و اندوه آن حادثه رنج نمیکشد.
داشت در پای یکی پاافزارزشت و سنگین و بد و ناهموار
هوش مصنوعی: در دامنه یکی از کوهها، وسیلهای بد و نازیبا و در عین حال سنگین و غیرراحتی وجود داشت.
هفت سال از پی هم کرده بپاگشته در پای وی انگشت نما
هوش مصنوعی: هفت سال پیاپی به خاطر او زحمت کشیده و در پای او به نوعی به شناخته شده تبدیل شده است.
با سر سوزن و با نوک درفشدوخته رقعه بسی بر آن کفش
هوش مصنوعی: با سر یک سوزن و نوک تیز درفش، یکی از پوششها را بر روی آن کفش با شوق و دقت بسیار دوختم.
بسکه بر دوره آن پینه زدهوصله از پنبه و پشمینه زده
هوش مصنوعی: آنقدر بر روی این لباس دوختهاند و وصلههای مختلف از پنبه و پشم به آن زدهاند که دیگر نمیتوان به حال اولیهاش بازگشت.
شده هر فردی از آن چون غاریوزن هر یک بنظر خرواری
هوش مصنوعی: هر کسی به اندازه خود در این دنیا ارزش و وزن دارد و این تفاوت در افکار و تجربیات آنها را مشخص میکند.
در مقام طرب و بزم سرودکفش او مضحکه رندان بود
هوش مصنوعی: در حالی که در حال شادی و جشن بودیم، پایتخت مکان جشن تبدیل به موضوع خنده و شوخی برای دیگران شده بود.
ظرفا کرده ورا ضرب مثلگفته ذااثقل من صخر جبل
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم این است که شخصی یا چیزی بسیار سنگین و دشوارتر از یک صخره بزرگ است. به عبارتی، تحمل یا بار آن بسیار سخت و طاقتفرساست.
روزی از خانه ببازار شتافبود بیکار و پی کار شتافت
هوش مصنوعی: روزی فردی به بازار رفت، در حالی که بیکار بود و به دنبال کار میگشت.
آن سبکپای بدین کفش گرانرفت در کارگه شیشه گران
هوش مصنوعی: آن فرد بیپروا و بیدردسر با وجود داشتن کفشهای سنگین و گرانقیمت، به جایی رفت که تهیه و ساخت شیشههای ارزشمند در آنجا انجام میشود.
آمد اندر بر او سمساریکرد تعظیم چو خدمتکاری
هوش مصنوعی: به سراغ او آمد و با فروتنی و احترام مانند یک خدمتکار رفتار کرد.
گفت ای دوست خدا یار تو بادبخت پیروز مددکار تو باد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، امیدوارم خدا همیشه در کنار تو باشد و بخت خوب و موفقیت به یاریات بیاید.
از حلب آمده بازرگانییافته ثروت بی پایانی
هوش مصنوعی: بازرگانی از شهر حلب به ثروت زیادی دست یافته است.
با خود آورده ز کالای حلبشیشهائی همه با نقش ذهب
هوش مصنوعی: شخصی شیشههایی زیبا و باارزش آورده که به طلا مزین شدهاند و این شیشهها از حلب تهیه شدهاند.
رایگان باشد اگر بازخریپس فروشی و از آن سود بری
هوش مصنوعی: اگر چیزی که دوباره خریداری میشود، رایگان باشد، پس میتوان آن را فروخت و از این فروش سود به دست آورد.
زانکه امروز کساد آمده سوقنیست این مسئله را کس مسبوق
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه امروز بازار کساد شده و خرید و فروش رونق ندارد، این موضوع برای کسی که پیش از این تجربهای در این زمینه داشته، آشنا نیست.
روزکی چند چوزان درگذردمشتری از تو بتضعیف خرد
هوش مصنوعی: چند روزی خواهد گذشت که مشتری به خاطر کوچک شمردن عقل تو از تو دور خواهد شد.
زین قبل بروی از افسانه سرودتا ابوالقاسم ما کیسه گشود
هوش مصنوعی: از همین حالا به یاد افسانهها بپرداز تا ببینی ابوالقاسم کی کیفش را باز کرد.
شصت دینار زر سرخ شمردشیشه بگرفت و بحمال سپرد
هوش مصنوعی: شصت دینار طلای قرمز را شمرد و داخل شیشه گذاشت و به باربر داد.
قدمی چند چو زان ره پیمودگذرش در صف عطاران بود
هوش مصنوعی: چند قدمی که از آن مسیر گذشت، در صف عطاران قرار گرفت.
باز برخورد بسمسار دیگرباری آمد به دلش بار دیگر
هوش مصنوعی: شخصی دوباره با احساسات و تجربیات تازهای مواجه میشود و این موضوع دوباره در دلش شعلهور میشود.
گفت سمسار بدو کای سره مردطالعت نو شد و بختت آورد
هوش مصنوعی: سمسار به او گفت: "ای مرد خوشچهره، روزگار جدیدی برای تو آغاز شده و خوشبختی به سراغت آمده است."
کامد اینک ز نصیبین بعراقتاجری نامور از اهل وفاق
هوش مصنوعی: هماکنون تاجری معروف از نصیبین به عراق آمده است که اهل توافق و سازگاری است.
چند خروار گلاب آورده استکه ز رخسار گل آب آورده است
هوش مصنوعی: چندین بار گلاب آوردهاند، چون از چهرهی گل، آب و لطافت سرازیر شده است.
اگر آن را همگی بازخریصفقة رایحة در کسیه بری
هوش مصنوعی: اگر همه چیز را به دقت بررسی کنی، ممکن است که به نتیجهای برسیم که برای کسی ارزشمند باشد.
پس چندی بمکاس و بمکیسدو برابر شودت مایه بکیس
هوش مصنوعی: پس از مدتی که به تلاش و کوشش بپردازی، دو برابر آنچه که داری به دست میآوری.
قصه کوته که ابوالقاسم گولتاه فی الغیل و غالته الغول
هوش مصنوعی: داستان کوتاه است که ابوالقاسم به دام فریب و توهم افتاده است.
شصت دینار دگر زان زرنابداد و در شیشه فرو ریخت گلاب
هوش مصنوعی: شصت دینار دیگر از زرناب داد و آن را در شیشهای ریخت که مخصوص گلاب بود.
شاد و خرم سوی کاشانه شتافدلش از شوق چو اخگر می تافت
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی به سوی خانه میرفت و دلش از شوق مثل شعلهی آتش درخشان بود.
شیشها را همه اندر بن طاقچید و آسوده برون شد زوثاق
هوش مصنوعی: شیشهها را داخل قفسه مرتب چیده و بعد با آرامش از آنجا خارج شد.
رفت از آنجا سوی گرمابه فرازکه ز تن شوخ فرو شوید باز
هوش مصنوعی: او به سمت حمام رفت تا از بدنش عرق و کثیفیها را بشوید و پاک شود.
دوستی در سر حمامش دیدمردمی کرد و ز حالش پرسید
هوش مصنوعی: دوستی مردی را در حمام دید و از او حال و احوالش را پرسید.
پس نگاهی سوی پای افزارشکرد و شد رنجه از آن دیدارش
هوش مصنوعی: او نگاهی به پای افزارش انداخت و از دیدن آن دچار زحمت و غم شد.
گفت این کنده بپا از چه نهیمگرت شد ز خرد مغز تهی
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به فردی اشاره دارد که از چیزی خجالت میکشد یا خود را ناتوان احساس میکند. بیان میکند که اگر مغز شخص خالی باشد و از عقل و درک تهی، نباید از دیگران بترسد یا خجالت بکشد. در واقع، اشاره به این دارد که نداشتن دانش یا تجربه نباید باعث ترس یا تردید شود.
این نه کفش است که اندر همه حالزاولانه است و چدار است و شکال
هوش مصنوعی: این چیزی نیست که همیشه یکسان باشد و در همه جا قابل استفاده باشد، بلکه ویژگیهای خاص خود را دارد.
پنجه از بار گران رنجه مکنخویش را بی سبب اشکنجه مکن
هوش مصنوعی: به خودت زحمت اضافه نده و بیدلیل خودت را آزار نکن. بار سنگین را به دوش نکش و از خودت رنجیدگی ایجاد نکن.
گر ز فقر است من اینک ز کرمموزه نغز برای تو خرم
هوش مصنوعی: اگرچه من فقیرم، اما اکنون به خاطر لطف و بزرگواری تو، با دلی شاد و خرم زندگی میکنم.
که از این بار گران باز رهیکنده و چنبره برپا ننهی
هوش مصنوعی: از این بار سنگین رهایی پیدا کن و دیگر اجازه نده که این فشار و سختی بر تو سایه بیفکند.
چون ابوالقاسم از آن یار کهنکرد در گوش بدین گونه سخن
هوش مصنوعی: وقتی ابوالقاسم از آن دوست قدیمی سخن گفت، با این حال و احوال در گوشش چنین حرفی را زد.
گفت ای دوست ز جان بستم عهدکه کنم در پی فرمان تو جهد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، من از دل و جان برای تو عهد و پیمان بستم که تمام تلاش خود را برای پیروی از راه و دستورات تو به کار بگیرم.
این همی گفت و لباس از تن کندخویش را در دل گرمابه فکند
هوش مصنوعی: او این را گفت و لباسش را درآورد و در دل گرمابه انداخت.
سر و تن شست و برون آمد چستبر سر جامه خود رفت نخست
هوش مصنوعی: سر و بدنش را شست و تازه و سرزنده بیرون آمد، سپس به سوی جامهاش رفت.
پس قبا در تن و دستار بسرهشت مردانه فرو بست کمر
هوش مصنوعی: پس لباس را به تن کرد و در سر دستار بر سر گذاشت و کمربند را محکم به دور کمر خود بست.
موزه ای دید بسی تازه و نغزهمچو بادام برون آمده مغز
هوش مصنوعی: موزهای زیبا و تازه دیدم که مانند مغز بادام، پر از مطالب ارزشمند و جذاب بود.
بگمانش که بود هدیه دوستارمغانی است که شایسته اوست
هوش مصنوعی: او به این فکر است که هدیه دوست، نشانهای از محبت و احترام به اوست و شایستهاش میباشد.
کرد در پای و روان گشت چو بادموزه خویش در آنجا بنهاد
هوش مصنوعی: او در پای خود حرکت کرد و روانه شد، مانند باد که در آنجا پایکوبی میکند و لنگههای کفش خود را در همان جا گذاشت.
از قضا موزه قاضی بوده استهدیه دوست گمان فرموده است
هوش مصنوعی: به طور اتفاقی، قاضی در موزه بوده و دوستش آن را به عنوان هدیهای برای او فرض کرده است.
قاضی آمد بدر از گرمابههمچو مرغی که بود در تابه
هوش مصنوعی: قاضی از گرمابه بیرون آمد، مانند پرندهای که از تابه خارج شده است.
رخت پوشیده بخادم فرمودکه بنه کفش مرا اینک زود
هوش مصنوعی: او به خدمتگزار خود گفت که به سرعت کفش مرا بیاورد.
خادم از چار طرف در نگریستگفت اینجا اثر از کفش تو نیست
هوش مصنوعی: خادم از همه سمتها نگاه کرد و گفت: اینجا هیچ نشانهای از ردپای تو وجود ندارد.
گفت قاضی بنگر از چپ و راستکفش از غیر در اینجا برجاست؟
هوش مصنوعی: قاضی به دقت نگاه کن و ببین که کفش دیگری در اینجا وجود ندارد؛ به چپ و راست توجه کن.
گفت خادم که بجا مانده فرازکفش بوالقاسم طنبور نواز
هوش مصنوعی: خادم گفت: از بوالقاسم، نوازنده طنبور، تنها نشانهای از کفش او باقی مانده است.
قاضی از خشم بغرید چو شیرگفت این سفله بمن گشته دلیر
هوش مصنوعی: قاضی به شدت خشمگین شد و مانند یک شیر غرش کرد و گفت: این فرد بیارزش جرأت پیدا کرده است.
مست بیرون شده از پرده همیپای در کفش من آورده همی
هوش مصنوعی: مست از حالت عادی خارج شده و تا به حال نمیدانسته که پا در کفش من گذاشته است.
نک دوچار غضبش باید کردبدرستی ادبش باید کرد
هوش مصنوعی: برای جلب رضایت او باید به خوبی با ادب و احترام برخورد کرد و از خشم او دوری کرد.
این همی گفت و فرستاد عوانکه بتازند بسرعت پی آن
هوش مصنوعی: او این را گفت و پیامی را فرستاد تا به سرعت به دنبال آن بروند.
رفت دژخیم و فراز آوردشخسته و کوفته باز آوردش
هوش مصنوعی: دژخیم رفت و در بازگشت، او را خسته و آسیبدیده آورد.
گفت قاضی که بدین بوالعجبیچیره دستی کنی و بی ادبی
هوش مصنوعی: قاضی گفت که چطور میتوانی با این همه عجیبوغریب بودن، هنر نمایی کنی و بیاحترامی کنی؟
تاکنون مطرب و قوال بدیاین زمان سارق و محتال شدی
هوش مصنوعی: تا کنون نوازنده و خواننده خوبی بودی، اما حالا به دزد و فریبکار تبدیل شدهای.
حد سارق ز خدا قطع ید استحیله گر در خور نفی بلد است
هوش مصنوعی: حد مجازات دزد در پیشگاه خدا قطع دست اوست، اما فردی که حیلهگر است به خوبی میداند چطور از این مجازات فرار کند.
لیک تادیب ترا ای بدبختکفش پایت بسرت کوبم سخت
هوش مصنوعی: اما ای بدشانس، به تو باید بگویم که به خاطر ادب، کفش تو را به سر تو میکوبم.
هفت سال آنچه کشیدی در پابر سرت نه که عزیز است ترا
هوش مصنوعی: هفت سال از سختیها و مشکلاتی که تحمل کردی، نباید به خاطر اینکه تو برای دیگران عزیز و ارزشمند هستی، زیر پا گذاشته شود.
هان بگیرید ز سر دستارشسر بکوبید ز پای افزارش
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی دعوت به دقت و توجه کامل به چیزی است؛ در واقع به این معناست که باید از هر جنبهای به موضوعی نگاه کرد و آن را با دقت و وسواس بررسی کرد. این تصویر از دستار و پای افزار به نمادهای مختلفی از زندگی یا امور روزمره اشاره دارد و تأکید بر اهمیت حلقهها و جزئیات در هر موضوعی دارد.
تا دماغش شود از باد تهیناورد فکرتش این روسیهی
هوش مصنوعی: تا وقتی که مغزش خالی از تفکر و ایده نباشد، به راحتی نمیتواند خودش را آرام و بیفکر کند.
من چگویم که ابوالقاسم زارتا چه اندازه کشید است آزار
هوش مصنوعی: من نمیدانم ابوالقاسم چقدر درد و رنج را تحمل کرده است.
خانه در دست عدو روفته شدتن بزندان درو سرکوفته شد
هوش مصنوعی: خانه به دست دشمن افتاده و در آنجا بدن در بند و سر زیر ضربه رفته است.
مال بسیار بتاوان گناهداده با حال پریشان و تباه
هوش مصنوعی: ثروت و مال هنگامی که به دست آید، میتواند موجب گناه و رفتارهای نادرست شود و در عین حال، فرد را در وضعیتی ناخوشایند و گیجکننده قرار دهد.
مدتی دیر بزندان ماندهدور از صحبت رندان مانده
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که در زندان ماندهام و از گفتگو با رندان و دوستانم دور هستم.
پس ششماه شد آزاد از بندهمچو گرگ از تله آهو ز کمند
هوش مصنوعی: پس از شش ماه، او از قید و بند رهایی یافت، مانند گرگی که از تله آزاد میشود و از دست آهو فرار میکند.
کفشها را زده در زیر بغلزر سرخش شده زان سیم دغل
هوش مصنوعی: کفشها را زیر بغل زده و از روی ناراحتی، چهرهاش به رنگ قرمز درآمده است به خاطر فریبکاری آن شخص.
تند شد تا بکنار دجلهچون عروسی که رود در حجله
هوش مصنوعی: سریع به کنار دجله رفت، مانند عروسی که به اتاق عقد میرود.
در کنار شط بغداد نشستکفش در آب فکند از کف دست
هوش مصنوعی: در کنار رودخانه بغداد نشسته بود و کفشهایش را در آب گذاشته بود.
گفت استودعک الله ای کفشجاودان باش در این آب بنفش
هوش مصنوعی: گفت خدایا، ای کفش، همیشه و جاودانه در این آب بنفش بمان.
نشوی خسته ز مهجوری ماخوش بود دوستی و دوری ما
هوش مصنوعی: خسته نشو از دوری و جدایی ما، زیرا دوستی و فاصله ما خوشایند است.
چون ابوالقاسم ز آنجا برگشتهفته ای بیش از آن بر نگذشت
هوش مصنوعی: وقتی ابوالقاسم از آنجا برگشت، هنوز یک هفته نمیگذشت که دوباره به آن مکان بازگشت.
که یکی مردک صیاد ز کیددام افکند در آب از پی صید
هوش مصنوعی: یک مرد صیاد دامش را به آب انداخت تا ماهی بگیرد.
دید سنگین شده دامش چندانکه فتد شانه اش از بار گران
هوش مصنوعی: او به قدری بار سنگین بر دوش دارد که شانهاش زیر فشار آن خم میشود.
گفت بسم الله و از آب کشیدمن چگویم که در آن دام چه دید
هوش مصنوعی: گفت بسم الله و از آب برداشت، من چه بگویم که در آن دام چه چیزهایی را مشاهده کرد؟
کانچه در پرده زنبوری بودکفش بوالقاسم طنبوری بود
هوش مصنوعی: هرچه در پرده زنبوری وجود داشت، کفشی بود خاص بوالقاسم طنبوری.
مرد صیاد ز بدبختی خویشزد بسر کرد فغان از دل ریش
هوش مصنوعی: مردی که شکارچی بود، به خاطر بدبختیهای خود فریاد و ناله کرد و از دل دردمندش شکایت داشت.
خواست از خشم در آب افکندشغوطه ور در دل دریا کندش
هوش مصنوعی: او خواسته بود که از خشم خود دلش را آرام کند و مانند قطرهای در عمق دریا غوطهور شود.
عقل گفتش چکنی دست بداررحم بر خسته دل سوخته آر
هوش مصنوعی: عقل به او گفت که دست از این کار بردار و بر دل زخمی و خستهات رحم کن.
کفش بوالقاسم مسکین است اینالذی المسه سبع سنین
هوش مصنوعی: کفش بوالقاسم، مسکینی است که هفت سال با آن زندگی کردهاند.
هفت سال است که پوشیده بنازرقعه بر رقعه بر او دوخته باز
هوش مصنوعی: هفت سال است که این زیور یا زینت به طور پنهانی به هم دوخته شده و در حال حاضر به نمایش درآمده است.
بیقین یاوه شده است اندر آبگشته بوالقاسم ازین غصه کباب
هوش مصنوعی: به طور قطع، این مشکلات و پریشانیها بیمعنی شدهاند و بوالقاسم در این درد و غم دچار آتش سوزی شده است.
بهتر آنست که این پای افزاربرسانم بابوالقاسم زار
هوش مصنوعی: بهتر است که این پاافزار را به بابوالقاسم زار برسانم.
پس روان شد بدر خانه ویدید بسته در کاشانه وی
هوش مصنوعی: پس روح او به خانه محبوبش رفت و دید که در آن مکان بسته است.
هر طرف نیک نظر کرد درستروزنی دید ز یک گوشه نخست
هوش مصنوعی: هر طرف که خوب نگاه کرد، در واقع از گوشهای خاص، یک روزنه درست دید.
کفش را کرد از آنجا پرتابسوی ایوان و روان شد بشتاب
هوش مصنوعی: کفش را از آنجا به سمت ایوان پرتاب کرد و با سرعت حرکت کرد.
کفش بر طاق گلاب آمد راستخرد گشتند همه بی کم و کاست
هوش مصنوعی: کفش بر طاق نگهداری میشود و گل خوشبو به صورت مستقیم و صحیح در دسترس است، همه چیز به درستی و بدون نقص مرتب شده است.
شیشهائی که پر از ماء الوردهمه بشکست و بپایان آورد
هوش مصنوعی: شیشههایی که پر از گلاب بودند، همه شکستند و به پایان رسیدند.
چون ابوالقاسم بیچاره رسیدجانب خانه و این حال بدید
هوش مصنوعی: وقتی ابوالقاسم به خانه نزدیک شد و این وضعیت ناراحتکننده را دید، دلش به درد آمد.
زد بسر گفت مرا زین نعلینهست تا روز ابد شیون و شین
هوش مصنوعی: از سرم گفتند که این نعلین مرا تا همیشه گریه و عزا خواهد بود.
آه از دست تو ای پای افزارکه همی داریم اندر آزار
هوش مصنوعی: ای پای افزار، تو که باعث آزار ما هستی، آه و نالهام از دست تو است.
چکنم کز تو خلاصی یابمبه که گویم بکجا بشتابم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از تو رهایی پیدا کنم؟ بهتر است به کسی بگویم به کجا بروم و چه کاری انجام دهم؟
تا شب از دیده گشودی رگ خونچون شب آمد زسرا شد بیرون
هوش مصنوعی: وقتی که شب فرا رسید و دیدگان را گشود، رگ خون مانند شب از درون بدن بیرون آمد.
حیلتی تازه برانگیخت که تاریش خود سازد از آن کفش رها
هوش مصنوعی: او خدعهای جدید به راه انداخت تا از آن، به جای ریش خود، کفش بسازد و رهایی یابد.
چاره آن دید که چاهی بکندکفش را در دل آن دفن کند
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفت که چاهی بکند و کفش را در دل آن دفن کند.
نوز ناخوانده خروس سحریذکر دادار بتازی و دری
هوش مصنوعی: نوزاد تازه به دنیا آمده، مانند آواز خروس صبحگاهی، در دل طبیعت نام خدایی را به زبان میآورد و به سمت او میشتابد.
خویش و بیگانه و همسایه بخوابخورده از ساغر مهتاب شراب
هوش مصنوعی: همه انسانها، چه آشنا و چه بیگانه، و حتی همسایهها، در دوران آرامش و دلنشینی به خواب رفتهاند که ناشی از زیبایی و جذابیت ماه و شراب است.
کوچه ای را تهی از مردم یافتسیخ برداشت زمین را بشکافت
هوش مصنوعی: در یک کوچه خالی از جمعیت، شخصی سیخی برداشت و زمین را شکافت.
تا که در خاک کند موزه خودبرد از دل غم هر روزه خود
هوش مصنوعی: تا زمانی که در زمین غم و اندوه خود را دفن کند، هر روز از دل خود غمها را برطرف کرده است.
گشت همسایه بناگه بیدارسوی کوچه نگریست از دیوار
هوش مصنوعی: یک همسایه ناگهان بیدار شد و به سوی کوچه نگاهی به دیوار انداخت.
بانک و فریاد برآورد و نفیرکای عسس دزد شریر است بگیر
هوش مصنوعی: صدای فریاد و نالهای بلند شده است که ای مامور، دزد بدجنس را بگیر.
زین هیاهو عسس و شحنه ز کوگرد گشتند بدور سر او
هوش مصنوعی: از این سر و صدا و شلوغی، مأموران و نگهبانان از اطراف او پراکنده شدند.
مردم از کوچه و همسایه ز بامهر یکی رانده بر او صد دشنام
هوش مصنوعی: مردم از کوچه و همسایه، هر یک از بالای خانه خود به او توهین و ناسزا میگویند.
تنش از ضربت سیلی خستندکله اش کوفته دستش بستند
هوش مصنوعی: او از ضربههای سیلی خسته شد و سرش به شدت آسیب دید و دستش را هم بستهاند.
اهرم اندر بغل و سیخ بدستشد گرفتار چو ماهی در شست
هوش مصنوعی: با اهرم در زیر بغل و سیخ در دست، مانند ماهی در دستان کسی گرفتار شده است.
محتسب گفت بسالار عسسببر این دزد دنی در محبس
هوش مصنوعی: محتسب به رئیس نگهبانان گفت این دزد دنیوی را به زندان ببرد.
سنگ بر خایه اش آویخته کنبند بر پا نه و نی بر ناخن
هوش مصنوعی: سنگی را به دور زندان او بینداز و پاهایش را ببند و نی را در ناخنش فرو کن.
در شکنجه کش و لت زن شایدکه ز انکار به اقرار آید
هوش مصنوعی: شاید فردی که تحت فشار و آزار قرار میگیرد، در نهایت به اعتراف و بیان حقیقت وادار شود، حتی اگر در ابتدا انکار کند.
آنچه دزدی شده ز اموال کسانبایدش داد بدست عسسان
هوش مصنوعی: هر چیزی که از اموال دیگران دزدیده شده است، باید به دست مأموران قانون سپرده شود.
الغرض مرشد طنبور زنانشد گرفتار بلا نوحه کنان
هوش مصنوعی: در نهایت، راهنما با نواختن تنبور به مشکلات و دردها دچار شد و در حال زاری و نوحهخوانی است.
پشتش از بار بلا سنگین شدمحبس شحنه از او رنگین شد
هوش مصنوعی: به دلیل تحمل سختیها و مشکلات، او بسیار تحت فشار قرار گرفته و رنجیده خاطر شده است. در نتیجه، محیط اطرافش نیز تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفته و رنگ و رونق خود را از دست داده است.
ماند ششماه تمام اندر بندخسته و کوفته پژمان و نژند
هوش مصنوعی: شش ماه تمام در بند و زحمت گذراندم، خسته و ناتوان و دلگیر.
روز و شب برشکمش چوب زدندزر و سیمش بفراست ستدند
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، به سختی او را زدند و با تمامی زحمتها و تلاشهایش، ثروتش را گرفتند.
پس ششماه چو آزادی یافتتشنه و گرسنه در خانه شتافت
هوش مصنوعی: پس از گذشت شش ماه که آزاد شد، با اشتیاق و Hunger به سوی خانه رفت.
چشمش افتاد بدان کفش زمختکه بدی سخت و خشن چون کیمخت
هوش مصنوعی: چشم او به آن کفش زبر و خشن افتاد که مانند یک کیک خشک و سخت میباشد.
گفت تا کی ز تو اندر تعبمبخدا آمده جانم بلبم
هوش مصنوعی: میگوید تا کی باید به خاطر تو در زحمت و درد باشم، به خدا جانم به تنگ آمده و به شدت رنج میکشم.
سخره ام بر عقلا و سفهاچکنم کز تو کنم ریش رها
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به عقلای اهل نظر و جوانان احمق میخندم و خودم را از رنج و درد رها میکنم.
ساعتی سیل سرشک از مژه ریختپس از آن حیله دیگر انگیخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه لحظاتی اشک از چشمانش ریخت، نقشه و حیلهای دیگر تدبیر کرد.
کفش بگرفت و روان گشت چو بادتا گذارش بسرائی افتاد
هوش مصنوعی: کفش را پوشید و مانند باد به راه افتاد، تا اینکه به یک سرای رسید.
این سرا مطبخ بی برگان بودمسکن تاجر و بازرگان بود
هوش مصنوعی: این خانه جایگاه کسانی بوده که دوندگی و تلاش برای کسب و کار داشتند و مسکنی برای تجار و بازرگانان بوده است.
رفت ابوالقاسم از آنجا بدرونهمچو مردی که گرفتار جنون
هوش مصنوعی: ابوالقاسم از آن محل خارج شد، مانند کسی که دچار جنون شده است.
پس پی تخلیه در مبرز تاختکفش را در چه مبرز انداخت
هوش مصنوعی: پس برای تخلیه در محل مشخصی اقدام کرد و کفش را در آنجا قرار داد.
یکشب آسوده ببستر خسبیدخبر کفش ز جائی نشنید
هوش مصنوعی: یک شب با آرامش در بستر خوابید و هیچ خبری از کفش یا چیزی که در اطرافش بود نشنید.
بامدادان که بر این طاق بنفشمهر زد بر سر مه زرین کفش
هوش مصنوعی: صبحگاهان که خورشید بر فراز این آسمان بنفش رنگ میتابد، بر سر ماهی که رنگش زرین است، کفش میزند.
با دلی خسته برون شد ز سرادید بر خواسته بر در غوغا
هوش مصنوعی: دل شکستهای به بیرون رفت و در نظرش غوغایی در برابر در خانهاش به چشم میخورد.
ده عوان از دو طرف بیکم و کاستحمله کردند بر او از چپ و راست
هوش مصنوعی: ده نفر از دو طرف به او حمله کردند، از چپ و راست به او نزدیک شدند و او را محاصره کردند.
زان میان رندک بازاری مستکفش آلوده ی او داشت بدست
هوش مصنوعی: در میان مردم، جوانی بازیگوش و سرخوش بود که در دستش کفشی کثیف داشت.
کوفت بر فرق ابوالقاسم سختگند کرد ریشش و گفت ای بدبخت
هوش مصنوعی: به ابوالقاسم آسیب شدیدی وارد شد و ریشش به شدت کثیف شد. او را بدبخت خطاب کردند.
این مداس تو جهان تنگ آوردچه خرابی که درین ملک نکرد
هوش مصنوعی: این دنیا چقدر محدود و تنگ است و چه ویرانیها که در این سرزمین به بار نیاورده است.
بوالعجب دسته گلی داده بر آبکوره مبرز خان کرده خراب
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی با شگفتی و تعجب کار عجیبی انجام داده است، او دسته گلی را که به دست آورد، به طور ناگهانی و بیفایده در آب انداخته و باعث تخریب و خرابی مجلسی شده که به طور خاص و با زحمت آماده شده بود.
راه تنبوشه مبرز شده سدصد مقنی نتوان کردن رد
هوش مصنوعی: راه تنبوشه باز شده و هیچ کس نمیتواند آن را ببندد، حتی صد نفر هم نمیتوانند مانع شوند.
ریخ بالا زده از چه بفضاگند پیچیده در ایوان و سرا
هوش مصنوعی: این بیت به وضعیتی اشاره دارد که در آن بویی نامطبوع فضا را پر کرده است و احتمالاً دلیل آن به عدم نظافت یا معضلاتی در محیط مربوط میشود. در واقع، این بیانگر ناخوشی و آزار حاصل از محیطی نامناسب است.
لایق سبلت و ریشت برخیزبی سخن بر در والی شو تیز
هوش مصنوعی: به عنوان کسی با موها و ریشی زیبا، بدون هیچ گفتگو و تردیدی بایستی بر دروازه مقام رفیعت ایستاده و با انرژی و جدیت به کار و تلاش بپردازی.
مخلص او را چو مقید کردندمستقیما سوی محبس بردند
هوش مصنوعی: زمانی که او را گرفتند و به بند کشیدند، بلافاصله به زندان منتقل کردند.
با چنین حال بد و روز سیاهماند در محبس والی ششماه
هوش مصنوعی: با این اوضاع ناخوش و روزهای تاریک، در زندان والی شش ماه باقی ماند.
آخرالامر باحوال نژندداد تاوان و رها شد از بند
هوش مصنوعی: در نهایت، با حالتی غمگین و ناتوانی، به او پرداخت تا آزاد شود از قید و بند.
رفت در خانه و نعلین را شستبر سر بام سرا هشت درست
هوش مصنوعی: او وارد خانه شد و نعلین (دمپایی) را شست، سپس بر روی بام خانه به درستی نشسته است.
سگی اندر طمع طعمه ببامبود اندر تک و پو ناهنگام
هوش مصنوعی: سگی در بالای خانه در انتظار شکارش بود و در این حین در حرکتی بینظم و ناهمگون به اطراف میپرد و میچرخد.
کفش را طعمه گمان کرد ز جوعخواست ناگه کند از بام رجوع
هوش مصنوعی: کفش به خاطر گرسنگی به عنوان طعمهای تصور شد و ناگهان تصمیم گرفت از بالای بام پایین بیاید.
بدهان برزد و با پوزه گرفتجست ازین بام بدان بام شگفت
هوش مصنوعی: او با دهانش صدایی را درآورد و با پوزهاش به سمت دیگر پرتاب شد، از این بام به آن بام به طرز شگفتانگیزی پرواز کرد.
درگه جستن او بیماریبود خفته به پس دیواری
هوش مصنوعی: درخواست کردن از او مانند بیماری است که پشت دیواری پنهان شده و در حال خواب است.
کفش اندر سر بیمار افتادخرد شد مغزش و از کار افتاد
هوش مصنوعی: کفش بر سر بیمار افتاد، مغزش خراب شد و دیگر نتوانست کار کند.
اقربایش بر قاضی رفتندکفش بردند و ظلامت گفتند
هوش مصنوعی: برخی از نزدیکان او به قاضی مراجعه کردند و در مورد او شکایت کردند و به دنبال آن، کارهای نادرست او را افشا کردند.
دیه قتل نبشتند بر اوتهمت مظلمه هشتند بر او
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که برای او قانونی یا مجازات سنگینی به خاطر قتلی تعیین شده است. اما به او اتهام ناحق و ظلمی نیز زده شده که باعث تیرهروزیاش شده است.
شرطه ای آمد و دژخیم و عسسباز بردند ورا در محبس
هوش مصنوعی: یک مأمور خاص و نگهبانان سختگیر، او را به زندان بردند.
خانه اش یکسره غارت کردندتن بزنجیر اسارت کردند
هوش مصنوعی: خانهاش را کاملاً ویران کردند و او را در بند زنجیر اسارت قرار دادند.
شد تهی کیسه ز قطمیر و نفیرگشت مسکین و پریشان و فقیر
هوش مصنوعی: کیسه از پول خالی شده و اوضاع فرد بیچاره به هم ریخته و در حالتی آشفته و فقیر قرار دارد.
پس چندی که شد از بند رهارفت از محبس والی بسرا
هوش مصنوعی: پس از مدتی که از زندان آزاد شد، به سوی خانه خود رفت.
چشمش افتاد بر آن جفت نعالکه از او گشته پریشان احوال
هوش مصنوعی: چشم او به آن دو نیمه خسروانی افتاد که حالشان بسیار آشفته و نامناسب شده است.
دیرگاهی بخدا زونالیدپس یکی چاره ز نو بگسالید
هوش مصنوعی: مدتی بود که از خدا دور مانده بودم، اما اکنون تصمیم گرفتم که راهی تازه پیدا کنم و به سوی او بازگردم.
رفت در محکمه قاضی شهرگفت افسانه کفش و غم دهر
هوش مصنوعی: به دادگاه قاضی شهر رفت و داستان کفش و غم روزگار را بیان کرد.
آنچه بگذشته بر سروعلنراند در محضر قاضی بسخن
هوش مصنوعی: هرچه که بر سر و روی بید و آزاد گذشته، در حضور قاضی با کلمات بیان شد.
نه قماری زده ام با رندانکه شوم در خور بند و زندان
هوش مصنوعی: من با بازیگران زندگی قمار نکردهام که به خاطر آنها در بند و زندان گرفتار شوم.
نک دو سال است که این کهنه مداسحاصل عمر مرا گشته چو داس
هوش مصنوعی: دو سال است که این لباس فرسوده و کهنه، جان و زندگی من را همچون داسی که مزرعه را درو میکند، برداشت کرده است.
اصلح الله امورک از مهربگشا بر رخ مهجوران چهر
هوش مصنوعی: خداوند کارهایت را اصلاح کند و از محبت بر چهرهی کسانی که از محبت دور ماندهاند بگشایید.
شکوه دارم بدرت زین نعلینکه نصیبم شده ز او خف حنین
هوش مصنوعی: من از پدرم نگران هستم به خاطر این نعلین که به من رسیده و نشانهای از درد و سختی است.
من از این کفش کنون بیزارمکه کساد است از او بازارم
هوش مصنوعی: من از این کفش که در حال حاضر دیگر به درد نمیخورد و بازارش را افت کرده، بیزارم.
تاکنون عاقله اش من بودمپس مسئولیتش فرسودم
هوش مصنوعی: تا به حال من عاقل و متفکر این قضیه بودهام، بنابراین بار سنگینی از مسئولیت آن بر دوش من بوده است.
هم از امروز کنم استعفاتاکه مسئول نباشم فردا
هوش مصنوعی: من از امروز مسئولیت را ترک میکنم تا فردا دیگر تحت هیچ مسئولیتی نباشم.
خود نیم ضامن جرمش زین پستاکنون هر چه کشیدستم بس
هوش مصنوعی: من از این پس و تا کنون هر چه رنج و عذاب کشیدهام، خودم مسئول آن بودهام.
بین ما نافه تفریق نویسکه دگر هیچ ندارم در کیس
هوش مصنوعی: میان ما جدایی و فاصلهای وجود دارد که دیگر هیچ چیز از آن جدایی در دل ندارم.
خنده زد قاضی و از همت خویشمرهمی هشت ورا بر دل ریش
هوش مصنوعی: قاضی با لبخندی از روی خودباوری و ارادهاش جراحت دلش را التیام میبخشد.
گفت تا چاره دردش سازندکفشها را به تنور اندازند
هوش مصنوعی: گفتند برای درمان دردش، کفشها را به داخل تنور بیندازند.
گرچه این رشته دراز آوردممثلی بر تو فراز آوردم
هوش مصنوعی: هرچند که این موضوع را به صورت طولانی مطرح کردهام، اما در حقیقت یک تشبیه یا مقایسه برای تو ارائه کردهام.
ملک ایران که چو بیت الحزن استجفت بوالقاسم طنبورزن است
هوش مصنوعی: پادشاه ایران مانند خانهی غم است و همدم او نوازندهی بوالقاسم است.
کفش او حضرت شاهنشه ماستطرفه کفشی که نداند چپ و راست
هوش مصنوعی: کفش او متعلق به شاه بزرگ ماست، جالب اینجاست که این کفش نمیداند چپ و راست کدام است.
هر کجا بگذرد این کفش ز پیمی دود بهر بلای تن وی
هوش مصنوعی: هر جا که این کفش برود، پای انسان به دنبال آن میدود تا از درد و مشکلی که ممکن است برای بدنش پیش بیاید، دوری کند.
تا در آتش کشد این خاک خرابمیرود گه بهوا گاه در آب
هوش مصنوعی: این زمین خراب گاهی در آتش میسوزد و گاهی به آب میافتد.
گاه در مبرز و گاه اندر باممی زند لطمه بر این ملک مدام
هوش مصنوعی: گاهی آسیبها و مشکلات بر این کشور به صورت مداوم در حال وارد شدن است، چه در مکانهای آشکار و چه در جاهای بالاتر.
می رسد از صف کرمانشاهاندر قطار وزراء ناگاهان
هوش مصنوعی: گروهی از مردان رسمی و بااعتبار از کرمانشاه به طور ناگهانی در مسیر مشخصی حضور پیدا میکنند.
فتنه شرق و بلای غرب استبا عدو سلم و بیاران حرب است
هوش مصنوعی: مشکلات و آشوبهای شرق، ناشی از خطرات و تهدیدهای غرب است، که به دشمن به صلح و به دوستان به جنگ دعوت میکند.
ما از این کفش بدل بیزاریملیک هر دم غمی از نو داریم
هوش مصنوعی: ما از این شرایط ناخوشایند بدیم اما هر روز با غم جدیدی روبرو هستیم.
قاضئی کو که علی نصب العینحکم تفریق دهد فیمابین
هوش مصنوعی: داوری که بخواهد بر اساس عدل و انصاف، حکم جدایی بین دو طرف را صادر کند، باید از معیارهای صحیح و اصول درست پیروی کند.