شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره سفر شاعری به حجاز و اشتیاق او برای دیدار خانه خدا است. او در مسیر با گروهی از جوانان عراقی همسفر میشود که به شادی و میگساری مشغولاند. در یکی از روزها، در دشت به چشمهای میرسند و یکی از افراد، زالی، تحت تأثیر شادی دیگران قرار میگیرد و به نوشیدن مشروبات روی میآورد. او به خاطر سیرابی از طعام و می، از خود بیخود میشود و نور گرانبهایی را در دلتنگی و غم به فراموشی میسپارد. سخنان عیش و شادمانی در مورد شراب و احساسات عاشقانه و خراج به زنان نیز در این شعر به تصویر کشیده شده است. به طور کلی، این شعر بازتابی از چالشها و تبعات عشق، می و هوس در زندگی است.
شاعری گفت که در راه حجازبودم از شوق حرم در تک و تاز
هوش مصنوعی: شاعری بیان میکند که در مسیر حجاز (مکه) بوده و به خاطر عشق و اشتیاق به حرم مقدس، بیتاب و شتابان بوده است.
در دل بادیه اشتر راندموز دل پاک خدا را خواندم
هوش مصنوعی: در دل بیابان شتر را راندن و از دل پاک به خدای خود نیایش کردن.
گشتمی رهسپر خانه چو پیکگفتمی خانه خدا را لبیک
هوش مصنوعی: به عنوان یک رهگذر به سوی خانه مقدس رفتم و با صدای بلند اعلام کردم که به دعوت خداوند پاسخ میدهم.
خواندمی هر نفس از قول کمیتبیت در منقبت اهل البیت
هوش مصنوعی: هر لحظه از سرودههای کمیت که درباره فضائل اهل بیت است، میخوانم.
از جوانان عراقی با منهمسفر بود درین ره دو سه تن
هوش مصنوعی: در این سفر، چند جوان عراقی همسفر من بودند.
باده پیما و غزل خوان و حریفشوخ و شنگول و سبک روح و ظریف
هوش مصنوعی: شراب بنوش، شعر بخوان و با دوستان خوشحال و شاداب و با روحیه و با ذوق باش.
زین حریفان وفا پیشه تنیداشت دربار ز می چند منی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از میان دوستان و همراهانی که در زندگی وجود دارند، تنها یکی به وفاداری مشهور است و تنها اوست که در جمعهای شاد و خوشی، جایی خاص دارد.
همرهانش ز فلان و بهمانهمه بودند مر او را مهمان
هوش مصنوعی: همراهان او از هر طرف و هر جا بودند و همگی برای او مهمان شده بودند.
هر کجا بار فرود آوردندروی سوی لهو سرود آوردند
هوش مصنوعی: هر جا که به جایی رسیدند و بار خود را گذاشتند، به سمت سرگرمی و تفریح روی آوردند.
باده نوشیده و سرمست شدندسرگران گشته و از دست شدند
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب باعث شادابی و سرمستی آنها شده و باعث شده که در حالتی عجیب و گیج گرفتار شوند.
روزی اندر سرآبی در دشترخت هشته ز اشتر پی گشت
هوش مصنوعی: روزی در دشت آبی، رختی بر دوش داشتم و به دنبال شتر خود میگشتم.
آمدند از فرس سیر فرودرفت بر چرخ برین بانگ سرود
هوش مصنوعی: از اسبهای نیرومند پیاده شدند و بر این آسمان آواز سرود را بلند کردند.
قریه ای بود به یک فرسنگیمردمش جمله دلیر و جنگی
هوش مصنوعی: در یک فاصله یک فرسنگی، روستایی وجود داشت که همه مردم آن دلیر و جنگجو بودند.
کارشان بود بآیین عربکشتن مردم و تاراج سلب
هوش مصنوعی: آنها طبق رسم و سنت عربها مردم را میکشتند و داراییهایشان را غارت میکردند.
تاخته بر سر یکدیگر جیشفرق ننهاده یمانی ز قریش
هوش مصنوعی: مردم از دو گروه یمنی و قریشی به شدت به یکدیگر حمله کرده و نمیدانند که چه تفاوتی بین آنها وجود دارد.
زالی از مردم آن ده بشتاببر سرچشمه روان شد پی آب
هوش مصنوعی: در یک دهکده، شخصی از میان مردم به سرعت به سمت چشمهای رفت تا آب بیاورد.
قدش از گردش گردون شده خمروزگارش سیه و حال دژم
هوش مصنوعی: قد او به خاطر چرخ زمان خم شده و حالش تیره و ناامید است.
در جگر خون و به رخ ریخته اشکدر دل اندوه و به دوش اندر مشک
هوش مصنوعی: در دل انسان اندوهی عمیق وجود دارد و چشمها پر از اشک است؛ همچنان که بر دوش او بار سنگینی احساسات را حمل میکند.
آمد اندر سر آن چشمه نشستشست در آب روان صورت و دست
هوش مصنوعی: به چشمهای دسترسی پیدا کرد و نشست، سپس دست و صورتش را در آب زنده و جاری شست.
خار با سوزن مژگان از پایکند و نالید بدرگاه خدای
هوش مصنوعی: خار با سوزن مژگان از پای خود برداشت و در گوشهای به درگاه خدا ناله کرد.
دید جمعی ز جوانان عرببر سر چشمه مهیای طرب
هوش مصنوعی: گروهی از جوانان عرب در کنار چشمهای جمع شده و برای شادی و خوشگذرانی آمادهاند.
گفتی اندر لب جوی و برکشتسایه گسترده درخشان بهشت
هوش مصنوعی: تو گفتی که جوی آبی را در کنار لب بگذار و سایهای درخشان و زیبا را که همچون بهشت گسترده شده، ببین.
رخت عیش و هوس افکنده در آبشده از ساغر می مست و خراب
هوش مصنوعی: لباس شادی و آرزوهایش را در آب رها کرده و از جام شراب مست و ویران شده است.
چون جوانی و غرور و مستیداشت در خاطرشان همدستی
هوش مصنوعی: وقتی که جوانی، غرور و شادی جوانی در یادشان بود، احساس همدلی و همفکری میکردند.
زال را دیده و از دیدن ویجوش زد در سرشان ساغر می
هوش مصنوعی: زال را دیدند و از دیدن او شوق و هیجان در دلشان به وجود آمد، درست مانند زمانی که کسی از شراب مینوشد.
روی کردند بدان زال نوانکای بگلزار طرب سرو روان
هوش مصنوعی: آنها به سمت زال سفید موی روی آوردند و گفتند: ای سرو خوشپیکر در باغ شادی!
تا جمال تو فروغ افکن شداز فروغت دل ما روشن شد
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو درخشندگی خود را نشان داد، دل ما نیز با نور آن روشن شد.
گرچه ما بی سر و پائیم و گداسر نهادیم تو را بر کف پا
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ما در وضعیت نامناسبی هستیم و در واقعیت مانند گدایی هستیم که سرش را به زیر افکنده، اما تو را با احترام و ارادت بر پاهای خود قرار دادهایم.
از فقیران گدا چهره مپوشبنشین بذله بگو باده بنوش
هوش مصنوعی: از درگاه نیازمندان رو برمگردان و در کنار آنها خوش بگذران. لبخند بزن، شوخی کن و با نوشیدن شراب لذت ببر.
زانکه ما یکسره مهمان توایممیهمان نمک خوان توایم
هوش مصنوعی: چون ما کاملاً مهمان تو هستیم، پس در واقع مهمان نمک سفرهات هستیم.
میهمان هدیه یزدان بوده استاکر موالضیف نبی فرموده است
هوش مصنوعی: میهمان، هدیهای از سوی خداوند است. به همین خاطر پیامبر فرمودهاند که باید به مهمان احترام بگذاریم.
الغرض با سخن شورانگیزشعر شیرین محبت آمیز
هوش مصنوعی: در نتیجه، با کلامی جذاب و شعری دلنشین که پر از عشق و محبت است، سخن میگویم.
آتش دیمه و برفاب تموزنرم کردند دل سنگ عجوز
هوش مصنوعی: آتش و برف در تابستان به آرامی دل سخنناپذیر را نرم کردند.
زال بیچاره ندانست که هستسخره و مسخره مردم مست
هوش مصنوعی: زال بیچاره نمیدانست که در نظر مردم، سوژه خنده و تمسخر شده است.
زد در دولت دیرینه خویشدور کرد از نظر آیینه خویش
هوش مصنوعی: در گذشتههای دور، او از دید خود به دور افتاد و از زندگی و خوشبختیاش دور شد.
سخن اهل ریا باور کردخنده ای برزد و بازی سر کرد
هوش مصنوعی: فردی که دو چهره دارد و به تظاهر میپردازد، حرفهای او را جدی گرفت و با خندهای مصنوعی به او پاسخ داد و نوعی بازی و رفتار ظاهری از خود نشان داد.
پهن شد بر سر کشت و لب جوگفت کو دل که منستم دلجو
هوش مصنوعی: بر روی زمین کشاورزی، کنار جوی آب، کسی میگوید که اینجا کجاست؟ من دیگر از دلجویی خبری ندارم.
نوجوانی قدح از می پر کردگنج چه یاقوت روان از در کرد
هوش مصنوعی: نوجوانی با نوشیدن می، رازها و ثروتهای پنهان را آشکار کرد، مانند یاقوتی که به آرامی از درون خود بیرون میآید.
به ادب بر کف پتیاره نهادگفتش این باده بخور نوشت باد
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر ادب و احترام، یک دارو یا نوشیدنی به کسی تقدیم کرد و به او گفت: این را بنوش، و به نوعی این عمل را به عنوان یک فراموشی یا بیخیالی تعبیر کرد.
زال بگرفت و بپرسید که چیستاز چه رو نوشم و این ساقی کیست
هوش مصنوعی: زال پرسید که چرا من این شراب را مینوشم و این ساقی کیست.
پس بلا جرعه فرو ریخت بکامطشت پرهیز درافکند از بام
هوش مصنوعی: پس مشکلی به ناگهان به سراغ او آمد و در واقع، از روی ناامیدی تدبیر و احتیاط خود را رها کرد و هر آنچه را که جمع کرده بود، از دست داد.
بعد از آن دست سوی خوان آوردلقمه ای چند زد از یخنی سرد
هوش مصنوعی: بعد از آن، دستش را به سمت سفره کشید و چند لقمه از غذای سردی برداشته و خورد.
خوردنی دید فزون از شش و هفتسوسمار و وزغ از یادش رفت
هوش مصنوعی: دید که خوراکی بیشتر از شش و هفت سوسمار و وزغ وجود دارد و به کلی آنها را فراموش کرد.
تا توانست بتعجیل و شتابخورد از آن قلیه و بریان کباب
هوش مصنوعی: او با سرعت و عجله شروع به خوردن از قلیه و کباب های بریان کرد.
ساخت در مائده جولان فرسشباز شد زان می گلگون هوسش
هوش مصنوعی: در میخوارگی و لذتجویی، اشتیاقی به وجود آمد و فرصتهایی برای خوشگذرانی فراهم شد.
آنقدر خورد که شد معده ویسیر از قلیه و سیراب از می
هوش مصنوعی: او آنقدر خوراک و نوشیدنی خورد که معدهاش از قلیه پر شد و از شراب سیر گردید.
با می کهنه چو ناهار شکستشرم را رونق بازار شکست
هوش مصنوعی: وقتی در برابر شرم و خجالت قرار میگیرم، مانند غذایی که در یک وعده ناهار خراب میشود، با شراب قدیمی میتوانم جو و حال و هوا را تغییر دهم و بازار را پر رونق کنم.
دخت جمشید کیانی افکندزال تازی را از بام بلند
هوش مصنوعی: دختر جمشید کیانی، زال تازی را از بالای بلندی به زمین انداخت.
چهره اش سرخ و برافروخته شدخانمان خردش سوخته شد
هوش مصنوعی: صورتش به شدت سرخ و ملتهب شد و از شدت ناراحتی، تمام آرامش و سکونش از بین رفت.
آتش عشق زدش شعله بجانشهوت طبع شد اندر هیجان
هوش مصنوعی: شعلههای عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داد و در نتیجه، غوغایی در خواهشهای درونیاش ایجاد کرد.
گفت با خنده و با عشوه و نازبه حریفان محبت پرداز
هوش مصنوعی: به رقیبانش با لبخند و طعنههایی دلفریب محبت نشان داد.
این چه آب است که دور از همه چیزهست سوزنده تر از آتش تیز
هوش مصنوعی: این چه جریانی است که از همه چیز جداست و از آتش تیزتر سوزاننده است؟
گفتش آن یک بود این باده نابدشمن شرم و خرد مایه خواب
هوش مصنوعی: او به آن شخص گفت که این نوشیدنی خالص و ناب، دشمن خجالت و نادانی است و باعث میشود انسان به خواب فرو برود.
نفس را خانه بر انداز ورعطبع را سلسله جنبان طمع
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به کمال برسی، باید نفس خود را کنترل کنی و از خواستههای بیپایه دوری کنی. به عبارت دیگر، بر آرزوهای ناشایست خود غلبه کن و آنها را در حد و اندازه نگهدار.
گفت در شهر شما پرد گیانهیچ نوشند از این قوت روان
هوش مصنوعی: در شهر شما هیچکس از این غذای روحافزا نمینوشد.
بزم عشرت چو شود آمادهماده را هست نصیب از باده
هوش مصنوعی: زمانی که مجلس خوشگذرانی آماده میشود، زن نیز بهرهای از شراب خواهد برد.
جمله گفتند بلی ماده و نرهمه گیرند از این بستان بر
هوش مصنوعی: همه از این باغ بهرهمند میشوند، خواه ماده باشند یا نر، همه به یک اندازه از این نعمت استفاده میکنند.
چون در شیشه می بگشائیمبزنان نیز قدح پیمائیم
هوش مصنوعی: وقتی که در شیشه را باز میکنیم، به زنان نیز اجازه میدهیم که از جام نوشیدنی استفاده کنند.
چون عجوز این سخن آورد بگوشخنده ای برزد و آمد به خروش
هوش مصنوعی: وقتی آن زن پیر این حرف را زد، خندهای کرد و به شدت ناراحت شد.
گفت یزنین برب العکبةگر نهانشان کنی اندر جعبه
هوش مصنوعی: یزنین (یا یزید) گفت: اگر آنها را در جعبه پنهان کنی یا به دیوار کعبه ببندی، چه میشود؟
سر زن چون شود از مستی گرمبدرد بر تن خود جامه شرم
هوش مصنوعی: وقتی سر زن به خاطر خوشحالی و نشئگی گرم میشود، این احساس باعث میشود که او از خود بیخود شود و دیگر اهمیتی به حجاب و شرم ندهد.
زن میخواره جگرخواره شوداهرمن سیرت و پتیاره شود
هوش مصنوعی: زنی که در میخانه به سر میبرد، به طور ناخواسته به موجودی شرور و پلید تبدیل میشود.
زانکه می دشمن شرم و خرد استزن بی شرم و خرد دیو و دد است
هوش مصنوعی: به این معناست که شراب به دشمنی میپردازد که بیشرم و بیخود است، و زنی که فاقد شرم و عقل باشد، به مانند دیو و موجودات وحشی است.
مادرت چون می گلگون نوشدپدرت گو قدح خون نوشد
هوش مصنوعی: مادرت مانند گل سرخ مینوشد و پدرت مثل اینکه جام خونی مینوشد.
باده اندر قدح ماده مریزپنبه را دور کن از آتش تیز
هوش مصنوعی: نوشیدنی را در جام بریز و آن را هدر نده. پنبه را از کنار آتش دور کن تا نسوزد.