شمارهٔ ۱۹ - در ضعف پیری و سبب منظوم ساختن آیین نصیری فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوع مرگ، زندگی و آرزوها میپردازد. شاعر از گذرای عمر و نزدیک شدن به مرگ صحبت میکند و احساسات ناشی از این واقعیت را بیان میکند. وی به تحولات زندگی و عوالم معنوی اشاره کرده و تشویقی به استفاده از فرصتهای زندگی داده است. در پایان، شاعر در پی تقدیم اثر خود به کسی است که قدر آن را میداند و خواهان گسترش علم و معرفت است. این شعر در نهایت به ارزشها و زیباییهای زندگی و لزوم بهرهبرداری از آن لطف میکند.
روزگاری که از طلایه مرگشاخ عمر مرا خزان شد برگ
هوش مصنوعی: در زمانی که نشانههای مرگ نمایان شد، مانند اینکه برگهای عمر من دچار زوال و پژمردگی شدند.
ریخت در جویبار و گلبن خشکبرف و کافور جای سنبل و پشک
هوش مصنوعی: برف و کافور در جویبار و گلزار جای سنبل و پشمک را گرفتهاند.
نعمت و ناز رخت بسته زکویسر بچوگان تن فتاده چو گوی
هوش مصنوعی: خوشی و زیباییهای تو از کوی محبت دور شده است و حالا به گونهای به زمین افتادهای که مثل گوی از خود بیخبر هستی.
گشته در خانقاه گوشه نشینداده بر باده هوش و دانش و دین
هوش مصنوعی: در دل خانقاه، فردی گوشهنشینی را انتخاب کرده که در مینوشد و به دنبال آگاهی، علم و مذهب است.
خوار و بیمار و زار و فرسودهخون برخساره از جگر سوده
هوش مصنوعی: شخصی در وضعیت بسیار بد و ناتوانی به سر میبرد و درد و رنج زیادی را تحمل میکند، به گونهای که اثرات آن بر چهرهاش نمایان است.
بسته بر رخ در خروج و دخولگشته از قیل و قال خلق ملول
هوش مصنوعی: صورتش بسته است و در ورود و خروج نیز چنین است، از سر و صدا و آشفتگی مردم خسته شده است.
پیک رحلت که پیریش نام استمرگ را صحبتش سرانجام است
هوش مصنوعی: پیک مرگ که به نام پیری شناخته میشود، در نهایت به ما میگوید که زمان پایان زندگی فرا رسیده است.
از در آمد مرا بداد نویدکاندرا سوی بوستان امید
هوش مصنوعی: از طرفی بشارت خوبی به من رسید که به سمت باغ امید میروم.
رخت بربند ازین سرای کهنجامه نو پوش و خانه را نو کن
هوش مصنوعی: از این خانه قدیمی برو و لباس تازه بپوش، و خانهات را نونوار کن.
برهان روح را زمحبس تنوین پری را ز بند اهریمن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که روح انسان در درون جسم قرار دارد و آزادی و نیکویی آن به وسیله موانع و مشکلاتی که شبیه به نیروهای منفی هستند، محدود شده است. در حقیقت، روح به نوعی نیازمند رهایی از این قید و بندهاست تا بتواند به کمال و شکوفایی خود برسد.
جامه نو کن که شوخکن شد و زشتخوشه خوشیده شد دروکن کشت
هوش مصنوعی: لباس نو بپوش که بازیگوشیها آغاز شده و خوشههای بد شکل برداشت میشوند؛ پس برای کشت و کار آماده شو.
تا ببینی یکی جهان فراخلاله در باغ و میوه اندر شاخ
هوش مصنوعی: باید به تماشای طبیعتی زیبا بروی؛ جایی که باغی پر از لالهها و درختانی میوهدار وجود دارد.
شهد و شیر و شراب و شاهد و شمعدوستان در کنار و یاران جمع
هوش مصنوعی: شهد و شیر و شراب و شمع به همراه دوستان و یاران در کنار هم جمع شدهاند.
آرزوها بکام و دلها شادباغها سبز و خانها آباد
هوش مصنوعی: آرزوهای ما برآورده شده و دلهایمان شاد است، باغها سرسبز و خانهها آباد هستند.
اندرین دیولاخ تا کی و چندسر بچنبر درون و دل در بند
هوش مصنوعی: تا کی و چند باید در این دنیا (زندگی) مشغول کارهای بیهوده باشیم و دل خود را در قید و بند نگه داریم؟
خلعت جاودان بگیر و بپوشباده ارغوان بخواه و بنوش
هوش مصنوعی: لباس ابدی را بپوش و بادهی قرمز رنگ بخواه و بنوش.
تا گشائی بسوی گردون پرببری بند و بشکنی چنبر
هوش مصنوعی: تا به آسمان پرواز کنی و بندها و محدودیتها را بشکنی.
عزم ره کن که دیرگاهستیچشم یاران تو را براهستی
هوش مصنوعی: عزم سفر کن، زیرا مدت زیادی است که چشم انتظار دوستانت در راه است.
گفتم ایجان خوشامدی اهلامن نه آنم که گویمت مهلا
هوش مصنوعی: گفتم ای جان خوش آمدی، ولی من آن کسی نیستم که بخواهم به تو بگویم آرام بگیر.
ز آنکه در این سراچه دلگیرمپای در بند و تن بزنجیرم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در این خانه پر از غم هستم، دلم به شدت ناراحت است و بدنم در قید و بندی گرفتار شده است.
مرغ باغم نه جغد ویرانهیار خویشم نه جفت بیگانه
هوش مصنوعی: پرندهی باغ من هستم، نه جغدی در ویرانه. یار من از جنس خودم است، نه جفتی از بیگانگان.
لمعه از تجلی طورمبرقی از نار و شرقی از نورم
هوش مصنوعی: از حالت تجلی و درخشش کوه طور، مانند برقی از آتش و نوری از شرق میتابم.
سوزم اندر فتیله می بسبوبویم اندر گل آبم اندر جو
هوش مصنوعی: من در دل فتیلهٔ چراغ، شعلهورم و در عطر شراب میپیچم؛ مانند گلی هستم که به آب میفرستم و در جوی زندگی جریان دارم.
آفتابم درون آیینههوش در مغز و مهر در سینه
هوش مصنوعی: من مانند آفتابی هستم که در آیینه میتابد، هوش و خرد در ذهنم جریان دارد و عشق و محبت در دل من وجود دارد.
بسته ام در کمند و خسته زدردبردم کاش آنکه باز آورد
هوش مصنوعی: من در اسیری گرفتار شدهام و از درد خستهام، ای کاش آن کسی که من را در این درد و رنج رها کند، پیدا میشد.
گر ازین بند زودتر بر هممژدگانیت جان خویش دهم
هوش مصنوعی: اگر زودتر از این بند رهایی پیدا کنم، جان خود را به تو هدیه میدهم.
گفت خواهی ترش نشین یا تلخغره ماه زندگی شده سلخ
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زندگی را با دلخوری و تلخی سپری کنی، یا اینکه شاد و خوشحال باشی، باید تصمیم بگیری که کدام را انتخاب کنی، چرا که زندگی همیشه با چالشها و سختیهایی همراه است.
گر بهفتاد رفته یا هفتهمچنان کامدی بباید رفت
هوش مصنوعی: اگر چه سن انسان به هفتاد سال یا حتی به هفت سالگی رسیده باشد، باز هم باید به راه خود ادامه دهد و سفر زندگی را ادامه دهد.
لیک هستی به نیستی نرودو آنکه خود نیست هست می نشود
هوش مصنوعی: اما آنچه وجود دارد هرگز به عدم تبدیل نمیشود و کسی که خود وجود ندارد به حقیقت وجود نخواهد پیوست.
هست همواره هست و خواهد بودنیست آسوده شد زبود و نبود
هوش مصنوعی: همیشه وجود دارد و خواهد داشت، اما چیزی که نیست، دیگر از دغدغهی بودن و نبودن آسوده شده است.
شمع خاموش شد ولیکن نورهست در جای خود ز چشم تو دور
هوش مصنوعی: شمع خاموش شده، اما هنوز نوری وجود دارد. این نور در جای خودش باقی است، هرچند از دید تو دور است.
گر در ایوان نور بنشینیهمه انوار گرد خود بینی
هوش مصنوعی: اگر در مکان روشنی بنشینی، همه نورها را دور و بر خود خواهی دید.
آب باران بخاک رفت فروباز از چشمه شد روانه بجو
هوش مصنوعی: آب باران به زمین فرو رفت و دوباره از چشمه جاری شد، پس به جستوجو بپرداز.
گر به جیحون شوی چو مرغابیقطره ای را همه در آن یابی
هوش مصنوعی: اگر به رود جیحون بروی، مانند مرغابی، میتوانی در آنجا حتی یک قطره آب را نیز پیدا کنی.
گر بخواهی ز بعد خاموشیخلعت نطق جاودان پوشی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بعد از سکوتی طولانی، لباس گفتار ابدی را بر تن کنی، باید تلاش کنی.
سخنی گو که در رزق ماندراز حق پیش اهل حق ماند
هوش مصنوعی: سخنی بگو که در روزی و برکت باقی بماند و حقیقت برای اهل حق مشخص شود.
تا بهوش اندری چو مردم مستساغری ده گر آیدت از دست
هوش مصنوعی: اگر به هوش و حالت مانند افرادی مست و شاداب نیستی، وقتی که فرصتی برای خوشی و لذت به دست آوردی، آن را از دست نده.
تا درین خانه می بری شب و روزرو چراغی در آن سرای افروز
هوش مصنوعی: در اینجا به خاطر شبی روشن و درخشان، چراغی را در این خانه روشن کن تا همواره در این مکان، چه در روز و چه در شب، نور و روشنی وجود داشته باشد.
ورنه چون شمع مرد و صهبا ریختسقف بگسست و بند خیمه گسیخت
هوش مصنوعی: اگر شمع خاموش شود و شراب بر زمین بریزد، سقف دچار شکست و بندهای خیمه نیز از هم گسسته خواهند شد.
بلبل از باغ رفت و گل پژمردفرودین رخت از گلستان برد
هوش مصنوعی: بلبل از باغ رفت و گل پژمرد؛ بهار که رسید، زیبایی باغ از بین رفت.
تو بمانی و آه و ناله و دودنه بجا نام و نه زسودا سود
هوش مصنوعی: تو بمان و فقط صدای ناله و زاری و دود باقی بماند، نه نامی از تو باشد و نه سودی از آن.
گفتم احسنت آفرین بتو بادنیکم اندرز کردی ای استاد
هوش مصنوعی: به تو آفرین میگویم که به خوبی مرا راهنمایی کردی، ای استاد.
خواستم کلک و ساختم دفترسمن انباشتم بنافه تر
هوش مصنوعی: در پی ساختن اثر تازهای بودم و تجربهای گرانبها را در دلم جمع کردم.
بیش یا کم دو ساعت این ابیاتراندم از خامه همچو آب حیات
هوش مصنوعی: دو ساعت وقت صرف کردم تا این اشعار را بنویسم، مانند آب حیات که جان تازهای میبخشد.
هدیه کردم بیار خواجه رادآن که شد گوهرش سرشته بداد
هوش مصنوعی: من هدیهای برای آقایی فرستادم که به او معرفت و ارزشهایی بخشیده شده است.
صاحب قدردان صاحب قدربدر انجم مهین سلاله بدر
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت و ارزش بالای شخصی اشاره دارد که از نسل و ریشهای بزرگ و محترم برخوردار است. او به مانند ستارهای درخشان در میان آسمانها میدرخشد و ارزش وجودیاش مورد تقدیر قرار میگیرد.
میر درویش کیش حق پرورفضل را سر کمال را سرور
هوش مصنوعی: آقای درویش، شخصی است که به پرورش حقیقی و فضل و فضاهای عالی اهمیت میدهد و به عنوان سرور و رهبری در این مسیر شناخته میشود.
بوستان کرم حدیقه خیرزاده نصر و منتسب بنصیر
هوش مصنوعی: باغ خوشبو و زیبا، میوهای از خوبیها و نیکیها، که به نصر و نصیر نسبت داده شده است.
گفتم آئین حق پرستی رانکته نیستی و هستی را
هوش مصنوعی: گفتم که در روش حقپرستی چیزی وجود ندارد که به آن بپردازم، نه از آن چیزهایی که در این دنیا هستند و نه از آنچه نیستند.
تا کنم ارمغان بدرگاهشچون دل و دیده برخی راهش
هوش مصنوعی: من میخواهم هدیهای برای او بیاورم، همانطور که دل و چشمانم به سوی او میرود.
گرچه این گفته گفتنی نبودگوهر راز سفتنی نبود
هوش مصنوعی: هرچند این صحبت نمیبایست بیان میشد، اما اسرار و نکات ارزشمندی در آن نهفته است که نمیتوان به راحتی از آنها گذشت.
اندکی زان شده است هدیه دوستمابقی مانده همچو مغز بپوست
هوش مصنوعی: چندین نفر از دوستانم به من هدیهای دادهاند، اما باقیماندهاش مانند مغز و پوست میباشد که جدا از هم هستند.
گرچه گفتار حق یکی باشدعلم از این یک اندکی باشد
هوش مصنوعی: هرچند که حق یکی است، اما دانش و فهم ما از آن تنها جزئی از این حقیقت است.
چون توانم عنان خامه گسیختیا توانم بکوزه دریا ریخت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم قلم را رها کنم یا میتوانم دریا را در یک کوزه بریزم؟
ای نصیری بپوش عیب مراخواجگی کن شهود غیب مرا
هوش مصنوعی: ای نصیری، عیبهای مرا بپوشان و به گونهای رفتار کن که انگار به روزی نیکو و روشن دست یافتهام.
کارم از جهل گوهر اندر کاننور بر چرخ و قطره در عمان
هوش مصنوعی: من از نادانی، گوهری را در دل زمین به دست میآورم و در آسمان نور را گسترش میدهم، همچنان که قطرهای در سرزمین عمان.
هدیه ام را زفضل خود بپذیرور خطائی برفت خرده مگیر
هوش مصنوعی: هدیهام را به خاطر لطف خود بپذیر و اگر اشتباهی از من دیدی، آن را نادیده بگیر.
بر تو چون برگشایم این ابوابکه فزونی ز صد هزار کتاب
هوش مصنوعی: اگر درهای دانش و معرفت را به روی تو بگشايم، مطمئناً زحمتی که در خواندن صد هزار کتاب کشیدهای، کمتر از آن است که از این درها عبور کنی.
بستم این نوعروس را زیورروز اردی ز ماه شهریور
هوش مصنوعی: من این عروس را با زیورهایی زیبا تزئین کردم که مخصوص روزی خاص از ماه شهریور است.
سالماهش زباستان بشماربعد هشتادویک دویست و هزار
هوش مصنوعی: سالهای او را از زمستان بشمار، بعد هشتاد و یکی، دویست و هزار.
در سبو کردم این شراب از خمروز شنبه که بود بیست و دوم
هوش مصنوعی: در گلیمی که درست کردهام، این شراب را از ظرفی ریختم که در روز شنبه، روز بیست و دوم ماه بود.
از محرم هزار و سیصد و سیاینت سال هلالی آن شمسی
هوش مصنوعی: از اول محرم سال 1330 هجری شمسی، سال هلالی شروع شد.
از حساب جمل که رفت سراغبود در سال شغل و سال فراغ
هوش مصنوعی: پس از اینکه از محاسبات جمل خارج شد، به سراغ سال کار و سال استراحت رفت.
یار از آغاز و یار در انجامحکم خاوندگار خیر ختام
هوش مصنوعی: دوست از ابتدا تا پایان در زندگی همراه است و او مانند خدای بزرگ میتواند سرنوشتی خوب و خوش رقم بزند.