بخش ۱۵ - پاسخ بانوی خانقاه به محمد و خواستن پهلوانان را
هوش مصنوعی: در این داستان، بانو از قهرمانی میخواهد تا از اوضاع ناپسند زمانه حرف بزند. او به این نتیجه میرسد که باید از موقعیتها به نفع خود استفاده کرده و ثروت و سرمایه را از خود دور نکند. بانو میفهمد که در شرایط خطرناک و دشوار باید هوشیار باشد و از دشمن مراقبت کند. دوستان به قهرمان میپیوندند و تصمیم میگیرند که مال و داراییهای خود را به بیرون ببرند و از خطرات محافظت کنند. آنها به سرعت و بهطور مرتب اموال خود را جمعآوری کرده و در کیسهها میگذارند تا در برابر تهدیدات از خود محافظت کنند. در انتها، هر یک از آنها به طور جداگانه اموال خود را دریافت میکنند و بر این موضوع تأکید میشود که باید از داراییها به درستی حفاظت کنند.
چو بشنید بانو چنین داستانبدو گفت احسنت ایا پهلوان
هوش مصنوعی: وقتی بانوی داستان را شنید، به او گفت: "آفرین، ای پهلوان!"
که گشته است گیتی به ما ترشروببرد است دندان بخونمان فرو
هوش مصنوعی: دنیای ما به حالت ناخوشایند و تندخو درآمده و در این وضعیت، درد و رنجی که میکشیم، همچون دندانهایی است که به خونمان نفوذ کردهاند.
بداندیش را بخت رام آمده استزمانه عدو را بکام آمده است
هوش مصنوعی: بدفکران در این زمان خوششانس و موفق شدهاند، در حالی که دشمنان هم به خواستههای خود دست یافتهاند.
چه خوش گفتی ای پهلوان هژبرکه خورشید باشد به تاریک ابر
هوش مصنوعی: ای پهلوان بزرگ، چه خوب گفتی که در میان ابرهای تیره، خورشید هنوز وجود دارد.
یک امروزمان هست فرصت بچنگالا تا نخوردست بر شیشه سنگ
هوش مصنوعی: امروز فرصتی داریم که باید از آن بهرهمند شویم، قبل از اینکه زمان بگذرد و این فرصت از دست برود.
بباید برون برد سرمایه رانشاید خبر کرد همسایه را
هوش مصنوعی: باید دارایی و امکانات خود را از دید دیگران پنهان کرد و نباید در مورد آن به همسایهها یا دیگران سخن گفت.
که گر آسمان نطع کین گستردز گوش خرد گوشوارم برد
هوش مصنوعی: اگر آسمان خونریزی را برپا کند، من خردی را که دارم به گوشوارهای تبدیل میکنم.
اگر خاک گیرد ببر پیکرموگر باد دزدد ز سر چادرم
هوش مصنوعی: اگر خاک بر سر من بیفتد یا باد چادر من را بدزدد، باز هم از خودم فداکاری نخواهم کرد و راضی به این وضعیت نخواهم بود.
اگر این سرم زیر پر مانداوگر افسرم زیر سر ماندا
هوش مصنوعی: اگر این سرم در زیر پر باشد یا اگر تاج من زیر سرم بماند، تفاوتی ندارد.
از آن به که چون معجرم واشودنصیب سر دخت آقا شود
هوش مصنوعی: بهتر است که وقتی چادر دختر آقا کنار برود، نصیب و بهرهاش را به او بدهند.
بداندیش بیند کمند مرابدست آورد دست بند مرا
هوش مصنوعی: کسی که در دلش بدی است، به طرز ناجور و به نیت منفی، به من نزدیک میشود و مرا به دام میاندازد و اسیر میکند.
اگر مشت آید بسر خوشترمکه انگشت او بیند انگشترم
هوش مصنوعی: اگر ضربهای به سرم بیاید، خوشحالترم از این که او انگشتش را بیندازد و ببیند که من چه انگشتری دارم.
بلرزد بخاک اندرون جان منکه یحیی کند باز یخدان من
هوش مصنوعی: جان من باید به زمین لرزشی بیفتد تا یحیی دوباره به حیات بازگردد.
محمد قوی پنجگان را بخواندخروشی بر آورد و اشگی فشاند
هوش مصنوعی: محمد با صدای بلند به یاد پنج نفر بزرگ سخن گفت و این صحبتها باعث شد که احساسی عمیق در او ایجاد شود و اشکهایش بریزد.
که ای دوستان وقت غمخواریستیک امروز در چشم ما تاریست
هوش مصنوعی: ای دوستان، امروز وقت همدردی و کمک به یکدیگر است، چرا که امروز در چشم ما غم و اندوهی وجود دارد.
بباید که این مال بیرون بریدسوی خانه خویشتن بسپرید
هوش مصنوعی: باید این اموال را به خانه خود ببرید و تحویل دهید.
بدین گونه استاد و بردند مالدر اندر خریطه زر اندر جوال
هوش مصنوعی: به این صورت، استاد و نگهبانان، اموال را جمعآوری کردند و در sack طلا قرار دادند.
همه کسوت روم و دیبای چینسمور و خز و رخت ابریشمین
هوش مصنوعی: همه لباسهایم از روم و چین است، از بهترین پارچههای ابریشمی و خز و سمور.
ز افزونی دیبه ششتریجهان تنگ تر شد ز انگشتری
هوش مصنوعی: با افزایش دیبای ششتری، دنیا به اندازه یک انگشتری تنگتر شد.
به هر یک جداگانه تسلیم شدهمه جیبشان پر زر و سیم شد
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به تنهایی تسلیم شدند و همین باعث شد که جیبهایشان پر از طلا و نقره شود.
که چون باز آرد، دگر باره سازهمه برده خود بیارند باز
هوش مصنوعی: چون او (خدا) به ما فرصتی دهد، همه بندگانش را دوباره به سوی خود باز میگرداند و از نو آنها را میسازد.
نگردد یکی جبه شان حیف و میلبسنجند مقدار هر یک بکیل
هوش مصنوعی: هر کسی باید ارزش فردی و شخصیت دیگران را بر اساس ویژگیها و اعمال خودشان بسنجند و نباید به خاطر ظاهر یا شکل آنها قضاوت نکنند.