شمارهٔ ۴۲ - در ذکر وفات سلطان محمود و رثاء آن پادشاه گوید
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شهر غزنی و تغییرات عمیق آن سخن میگوید. او ذکر میکند که حال و روز شهر از پارسال به شدت تغییر کرده و مردم در غم و اندوه به سر میبرند. خانهها پر از نوحه و عزاداری است، بازاریها بسته و کاخها خالی شدهاند. لشکریان سرگشته و چشمها پر از اشک هستند، در حالی که مطربان نیز در عزا هستند. شاعر به نام محمود اشاره میکند و از حسرت و اندوه خود از فقدان او میگوید، و این که چگونه غم و درد بر زندگی مردم سایه انداخته است. او از امیر میخواهد که بیدار شود و دست از خواب بردارد، چرا که شهر نیاز به حضور و توجه او دارد. شاعر به طور کلی، وضعیت غزنی را افسرده و پر از فاجعه میبیند و از امید به بهبود اوضاع سخن میگوید. در انتها، از ولیعهد و امید به آینده سخن میگوید و آرزو دارد که روزگاری بهتر برای مردم و سرزمینش فرا برسد.
شهر غزنی نه همانست که من دیدم پارچه فتاده ست که امسال دگرگون شده کار
هوش مصنوعی: شهر غزنی دیگر آن شکوه و زیبایی که من قبلاً دیده بودم را ندارد. چه اتفاقی افتاده که امسال همه چیز تغییر کرده است؟
خانهها بینم پر نوحه و پر بانگ و خروشنوحه و بانگ و خروشی که کند روح فکار
هوش مصنوعی: خانهها را میبینم که پر از ناله و سر و صدا هستند، ناله و سر و صدایی که میتواند روح کار و اندیشه را بیدار کند.
کویها بینم پر شورش و سرتاسرِ کویهمه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار
هوش مصنوعی: در خیابانها و کوچهها جو و هیجان زیادی را میبینم و همه جا پر از جنب و جوش است. این شلوغی و هیاهو به خاطر جمعیتی از سوارکاران است که در حال رفت و آمد هستند.
رستهها بینم بی مردم و درهای دکانهمه بربسته و بر در زده هر یک مسمار
هوش مصنوعی: میبینم که بازارها خالی از مردم است و درهای فروشگاهها همه بسته شده و هرکدام با میخ بر درها کوبیده شدهاند.
کاخها بینم پرداخته از محتشمانهمه یکسر ز ربض برده به شارستان بار
هوش مصنوعی: در این جمله، شاعر به توصیف کاخها و ساختمانهای زیبا میپردازد که توسط افراد با شخصیت و محترم ساخته شدهاند. او میگوید که همه این کاخها به طور کامل از حومهی شهر به مرکز شهر منتقل شدهاند و نشاندهندهی عظمت و شکوه آن مکانها هستند.
مهتران بینم بر روی زنان همچو زنانچشمها کرده ز خونابه به رنگ گلنار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از مهتران یا سرآمدان جامعه صحبت میکند که به زیبایی و ظرافت زنان اشاره دارند. آنها چشمانشان به جراحتها و زخمهای خونی شبیه است که به رنگ گل نرگس درآمدهاند. به نوعی، شاعر تضاد میان زیبایی ظاهری و عمق زخمها یا دردها را نشان میدهد.
حاجبان بینم خستهدل و پوشیده سیهکلَه افکنده یکی از سر و دیگر دستار
هوش مصنوعی: نگهبانان را میبینم که خسته و دلشکستهاند، سرهایشان را با کلاهی تیره پوشاندهاند و هر کدام به نوعی از پوشش خود استفاده کردهاند.
بانوان بینم بیرون شده از خانه به کویبر در میدان گریان و خروشان هموار
هوش مصنوعی: زنان را میبینم که از خانه بیرون آمده و در خیابان و میدان به شدت در حال گریه و ناراحتی هستند.
خواجگان بینم برداشته از پیش دواتدستها بر سر و سرها زده اندر دیوار
هوش مصنوعی: میبینم که اشراف و بزرگزادگان دوات را به کناری گذاشتهاند و دستها را بر سر خود میزنند و سرها را به دیوار میکوبند.
عاملان بینم بازآمده غمگین ز عملکارناکرده و نارفته به دیوانِ شمار
هوش مصنوعی: من افرادی را میبینم که دوباره بازگشتهاند و از کارهایی که انجام ندادهاند و به جایی که باید نرفتهاند، بسیار ناراحت و غمگین هستند.
مطربان بینم گریان و ده انگشت گزانرودها بر سر و بر روی زده شیفتهوار
هوش مصنوعی: میبینم که نوازندگان در حال گریه هستند و به طور شگفتانگیزی آبها بر سر و چهرهشان میخورد.
لشکری بینم؛ سرگشته، سراسیمه شدهچشمها پرنَم و از حسرت و غم گشته نزار
هوش مصنوعی: لشکری را میبینم که گیج و سردرگم شدهاند. چشمانشان پر از اشک است و از حسرت و غم خسته و ناتوان به نظر میرسند.
این همان لشکریانند که من دیدم دی؟وین همان شهر و زمین است که من دیدم پار؟
هوش مصنوعی: آیا اینها همان سربازانی هستند که دیروز دیدم؟ و آیا این همان شهر و سرزمینی است که پارسال دیده بودم؟
مگر امسال ملک باز نیامد ز غزا؟دشمنی روی نهاده ست بر این شهر و دیار؟
هوش مصنوعی: آیا امسال ملک دوباره از جنگ بازنگشته است؟ دشمنی در این شهر و دیار به پا خاسته است؟
مگر امسال ز هر خانه عزیزی گم شد_تا شد از حسرت و غم روز همه چون شب تار؟
هوش مصنوعی: شاید امسال عزیزانی از هر خانه ناپدید شدهاند، به همین خاطر همه روزها به خاطر حسرت و غم، مثل شبهای تاریک شدهاند.
مگر امسال چو پیرار بنالید ملک؟نی من آشوب ازین گونه ندیدم پیرار
هوش مصنوعی: اگر امسال همانند سالهای گذشته، پیرار (دولت) ناله و فریاد کند، من هرگز چنین آشوبی را نديدهام.
تو نگویی چه فتاده ست؟ بگو گر بتوانمن نه بیگانه ام، این حال ز من باز مدار!
هوش مصنوعی: تو نمیگویی چه بر من گذشته است؟ اگر میتوانی، بگو. من غریبه نیستم، پس این وضع را از من دور نکن!
این چه شغل است و چه آشوب و چه بانگ است و خروش؟این چه کار است و چه بار است و چه چندین گفتار؟
هوش مصنوعی: این چه شغلی است که اینقدر پر سر و صدا و پر از هیاهوست؟ این کار چه مسئولیتهایی دارد و چرا این همه حرف و گفتگو دربارهاش وجود دارد؟
کاشکی آن شب و آن روز که ترسیدم از آننفتادستی و شادی نشدستی تیمار
هوش مصنوعی: ای کاش آن شب و روزی که از دست دادن و شاد نشدن میترسیدم، در سختیها و پریشانیها قرار نمیگرفتم.
کاشکی چشم بد اندر نرسیدی به امیرآه ترسم که رسید و شده مه زیر غبار
هوش مصنوعی: ای کاش هیچ چشم بدی به امیر نرسد، چون نگرانم که اگر برسد، او تحت تاثیر قرار بگیرد و مانند ماهی در زیر غبار پنهان شود.
رفت و ما را همه بیچاره و درمانده بماندمن ندانم که چه درمان کنم این را و چه چار
هوش مصنوعی: او رفت و ما را به حال خود رها کرد و اکنون در عذاب و ناراحتی هستیم. من نمیدانم چه کاری باید انجام دهم و چگونه میتوانم این وضعیت را بهبود ببخشم.
آه و دردا ودریغا که چو محمود ملِکهمچو هر خاری در زیر زمین ریزد خوار
هوش مصنوعی: ناله و افسوس که مانند محمود، سلطان، هر کسی که در زیر زمین برود، به مانند خار و خار در نظر گرفته میشود و ذلیل میشود.
آه و دردا که همی لعل به کان باز شوداو میان گل و از گل نشود برخوردار
هوش مصنوعی: ای کاش لعل گرانبهایی که در دل داشتم، میان گلها پیدا شود، اما از آن گلها هیچ بهرهای نبرم.
آه و دردا که بی او هرگز نتوانم دیدباغ فیروزی پر لاله و گلهای بهبار
هوش مصنوعی: افسوس و غم که بدون او هرگز قادر نخواهم بود زیباییهای باغ رنگارنگ پر از لاله و گلهای خوشبو را ببینم.
آه و دردا که به یکبار تهی بینم از اوکاخ محمودی و آن خانهٔ پر نقش و نگار
هوش مصنوعی: آه و افسوس که ناگهان مشاهده میکنم کاخ بزرگ و زیبا که به نام محمود شناخته میشود، خالی و بدون زندگی شده است.
آه و دردا که کنون قرمطیان شاد شوندایمنی یابند از سنگ پراکنده و دار
هوش مصنوعی: آه، دریغ که اکنون گروهی شاد و خوشحال شدهاند و از خطر و تهدیدهایی که surrounds them در اماناند.
آه ودردا که کنون قیصر رومی برهداز تکاپوی برآوردن برج و دیوار
هوش مصنوعی: ای کاش که به حالتی نرسیم که قیصر رومی از تلاش برای ساختن برج و دیوار خسته و رها شود؛ این نشاندهنده بدبختی و ناامیدی است.
آه و دردا که کنون برهمنان همه هندجای سازند بتان را دگر از نو ببهار
افسوس که پس از مرگ سلطان محمود هندیان دوباره به آیین های بت پرستانه خویش باز خواهند گشت.اشاره به لشکرکشی سلان محمود به هند و سومنات
میر ما خفته به خاک اندر و ما از بر خاکاین چه روز است بدین تاری؟ یا رب، زنهار!
هوش مصنوعی: ما در این روزگار غمانگیز، به یاد میر خود که در خاک خوابیده است، از خود میپرسیم چه بلایی به سرمان آمده است. ای خدا، کمکام کن!
فال بد چون زنم این حال جز این است مگرزنم آن فال که گیرد دل از آن فال قرار
هوش مصنوعی: وقتی که فال بد میزنم، اوضاع اینگونه است. مگر اینکه فالی بزنم که دل را از آن فال آرام کند.
میر می خورده مگر دی و بخفته ست امروزدیر خفته ست؛ مگر رنج رسیدش ز خمار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که میگوید، آیا ممکن است که مینوشیده و امروز حالش بهتر نشده باشد؟ شاید این حالت به خاطر تأثیر خماری و رنجی است که تجربه کرده است.
کوس نوبَتْش همانا که همی زآن نزنندتا بخسبد خوش و کمتر بوَدش بر دل بار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که انسان باید به موقع و با آرامش به کارهای خود بپردازد و اجازه ندهد که مشکلات و دغدغهها او را آزار دهد. در واقع، وقتی کارها به درستی انجام شوند، فشار و بار روی دل کمتر خواهد بود و میتواند بهتر استراحت کند.
ای امیر همه میران و شهنشاه جهانخیز و از حجره برون آی که خفتی بسیار
هوش مصنوعی: ای امیر که فرمانروای تمام مردم و پادشاه این جهان هستی، بیدار شو و از اتاقت خارج شو، زیرا به خواب رفتهای و زمان را از دست دادهای.
خیز شاها! که جهان پر شغب و شور شده ستشور بنشان و شب و روز به شادی بگذار
هوش مصنوعی: برخیز ای شاه! جهان پر از غوغا و هیجان شده است. بیا و این شور و التهاب را آرام کن و شب و روز را با شادی سپری کن.
خیز شاها! که به قنّوج، سپه گرد شده استروی زآن سو نِه و بر تارکشان آتش بار
هوش مصنوعی: برخیز ای شاه! در قنّوج سپاهی گرد آمده است. نگاهت را به آن سو و به سمت دشمن بچرخان و بر سر آنها آتش ببار.
خیز شاها! که رسولان شهان آمده اندهدیهها دارند آورده فراوان و نثار
هوش مصنوعی: بیدار شو ای پادشاه! زیرا پیامآوران پادشاهان به اینجا آمدهاند و هدایا و بخششهای زیادی را همراه خود آوردهاند.
خیز شاها! که امیران به سلام آمده اندبارشان ده که رسیده ست همانا گه بار
هوش مصنوعی: بیدار شو ای پادشاه! چون فرمانرواها به دربار آمدهاند. به آنان احترام بگذار زیرا اکنون زمان استقبال فرا رسیده است.
خیز شاها! که به فیروزی گل باز شده ستبر گل نو قدحی چند می لعل گسار
هوش مصنوعی: برخیز ای شاه! که بر اساس شگفتی، گل بر گل نو شکوفا شده است، چند جام لعل برایت بریزید.
خیز شاها! که به چوگانی گرد آمده اندآنکه با ایشان چوگان زده ای چندین بار
هوش مصنوعی: برخیز ای شاه! زیرا افرادی که تو بارها با آنها بازی چوگان کردهای، اکنون جمع شدهاند.
خیز شاها! که چو هر سال به عرض آمده انداز پس کاخ تو و باغ تو، پیلی دوهزار
هوش مصنوعی: بیدار باش ای پادشاه! زیرا مانند هر سال، دو فیل بزرگ به خاطر کاخ و باغ تو به نمایش آمدهاند.
خیز شاها! که همه دوخته و ساخته گشتخلعت لشکر و گردید به یکجای انبار
هوش مصنوعی: بیدار شو ای پادشاه! لباس و تجهیزات لشکر آماده شده و همه در یک مکان جمع شدهاند.
خیز شاها! که به دیدار تو فرزند عزیزبه شتاب آمد؛ بنمای مر او را دیدار
هوش مصنوعی: بیا و برخیز، ای پادشاه! چون فرزند عزیزت با سرعت به سوی تو آمده است؛ او را ملاقات کن و به او اجازه دیدن بده.
که تواند که برانگیرد زین خواب تو راخفتی آن خفتن کز بانگ نگردی بیدار
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند تو را از این خواب شگفت درآورد، خوابی که حتی با صدای بلند هم بیدار نمیشوی؟
گر چنان خفتی ای شه که نخواهی برخاستای خداوند! جهان خیز و به فرزند سپار
هوش مصنوعی: اگر تو ای پادشاه، چنان در خوابی عمیق هستی که نمیخواهی بیدار شوی، ای خداوند! بهتر است که دنیا را به فرزندت بسپاری.
خفتن بسیار ای خسرو خوی تو نبودهیچکس خفته ندیده ست تو را زین کردار
هوش مصنوعی: ای خسرو، خوابیدن تو بسیار است، اما هیچ کس تاکنون چنین خوابیدهسازی را چون تو ندیده است.
خوی تو تاختن و شغل سفر بود مدامبنیاسودی هر چند که بودی بیمار
هوش مصنوعی: خصلت تو این بود که همیشه در حال سفر و رفت و آمد بودی، حتی اگر مریض هم بودی.
در سفر بودی تا بودی و در کار سفرتن چون کوه تو از رنج سفر گشته نزار
هوش مصنوعی: در زمان سفر کردن و دور بودن از خانه، تو مانند کوهی محکم و استوار بودی، اما حالا که از سفر خسته و ناتوان شدهای، از شدت رنج و زحمت به حالتی ضعیف درآمدهای.
سفری کآنرا بازآمدن امید بوَدغم او کم بوَد، هر چند که باشد دشوار
هوش مصنوعی: سفری که در آن امید به بازگشت وجود داشته باشد، میزان غم و ناراحتی انسان را کاهش میدهد، هرچند که آن سفر سخت و دشوار باشد.
سفری داری امسال شها اندر پیشکه مر آنرا نه کرانست پدید و نه کنار
هوش مصنوعی: امسال سفری داری که مقصد آن نه انتها دارد و نه مرز مشخصی.
یک دمک باری درخانه ببایست نشستتا بدیدندی روی تو عزیزان و تبار
هوش مصنوعی: مدتی باید در خانه صبر کرد تا چهرههای عزیز و خانوادهات را دید.
رفتن تو به خزان بودی و هر سال شهاچه شتاب آمد کامسال برفتی به بهار
هوش مصنوعی: تو در حالی به خزان رفتی که هر سال، باد و باران شتابان میآیند و تو بهار را ترک کردی.
چون کنی صبر و جدا چند توانی بودنزآن برادر که بپروردی او را به کنار
هوش مصنوعی: وقتی صبر کنی و از او جدا شوی، چه مدت میتوانی از برادری که او را در کنار خود پرورش دادهای دور باشی؟
تن او از غم و تیمار تو چون موی شده سترخ چون لالهٔ او زرد، به رنگ دینار
هوش مصنوعی: تن او به خاطر درد و غم تو مانند مویی رنجور شده است و چهرهاش زرد و پژمرده ماننده گل لاله است، به رنگ سکهی طلا.
از فراوان که بگرید به سر گور تو شاهآب دیده بشخوده ست مر او را رخسار
هوش مصنوعی: زمانی که به شدت آسیب ببیند و از غم و اندوه بگرید، در کنار گور تو، شاهی که چشمانش پر از اشک است، دستانش را به سمت او دراز کرده و از او میخواهد تا چهرهاش را به او نشان دهد.
آتشی دارد در دل که همه روز از آنبرساند به سوی گنبد افلاک شرار
هوش مصنوعی: دلش آتشی سوزان دارد که هر روز شعلههای آن را به سمت آسمان و گنبد ستارهها میفرستد.
گر برادر غم تو خورد شها نیست عجبدشمنت بی غم تو نیست به لیل و به نهار
هوش مصنوعی: اگر برادرت به خاطر غم تو ناراحت باشد، شگفتانگیز نیست که دشمن تو بدون غم تو نیست در شب و روز.
مرغ و ماهی چو زنان بر تو همی نوحه کنندهمه با ما شده اندر غم و اندوه تو یار
هوش مصنوعی: مرغ و ماهی به حالت ناراحتی بر تو اشک میریزند و همه در غم و اندوه تو شریک شدهاند.
روز و شب بر سر تابوت تو از حسرت توکاخ پیروزی چون ابر همی گرید زار
هوش مصنوعی: روز و شب، در کنار تابوت تو، به خاطر حسرتی که به دلم نشسته، همچون ابری که در آسمان ببارد، به شدت میگریم و کاخ پیروزی را به یاد تو به عزا نشاندهام.
به حصار از فزع و بیم تو رفتند شهانتو شها از فزع و بیم که رفتی به حصار؟
هوش مصنوعی: به دلیل ترس و نگرانی، شاهان به پناهگاهها پناه بردند. اما تو، ای شاه، به خاطر ترس و بیمی که داشتی، به کجا پناه بردی؟
تو به باغی چو بیابانی دلتنگ شدیچون گرفتستی در جایگهی تنگ قرار؟
هوش مصنوعی: وقتی به باغی قدم میگذاری و دلتنگ میشوی، مثل این است که در جایی تنگ و بیهوا قرار گرفتهای.
نه همانا که جهان قدر تو دانست همیلاجرم نزد خردمند ندارد مقدار
هوش مصنوعی: در واقع، جهان ارزش تو را نمیداند و در نتیجه، در نظر خردمندان هیچ ارزشی نداری.
زینت و قیمت و مقدار، جهان را به تو بودتا تو رفتی ز جهان، این سه برون شد یکبار
هوش مصنوعی: زیبایی، ارزش و مقام، تنها به خاطر تو در دنیا وجود داشت، اما وقتی تو از دنیا رفتی، این سه نیز از بین رفتند.
شعرا را به تو بازار برافروخته بودرفتی و با تو به یکبار شکست آن بازار
هوش مصنوعی: شعرا به خاطر تو به اوج و رونق رسیده بودند، اما وقتی تو رفتی، ناگهان آن رونق و بازار از بین رفت.
ای امیری که وطن داشت به نزدیک تو فخرای امیری که نگشته ست به درگاه تو عار
هوش مصنوعی: ای سرداری که وطن به نزد تو افتخار میکند، ای سرداری که هیچ کس در برابر تو احساس نمیکند شرم و عیب.
همه جهد تو در آن بود که ایزد فرمودرنجکش بودی در طاعت ایزد هموار
هوش مصنوعی: تمام تلاش تو این بود که خداوند فرمود: تو باید در عبادت و بندگی خدا صبر و استقامت داشته باشی.
بِگُذاراد و به روی تو میاراد هَگِرززلتی را که نکردی تو بدان استغفار
هوش مصنوعی: اگر تو اشتباهی نکردهای، نگذار آنچه که انجام ندادهای بر تو تأثیر بگذارد. به یاد داشته باش که تنها خودت را مورد سرزنش قرار نده و از گذشتهات پشیمان نباش.
زنده بادا به ولیعهد تو نام تو مدامای شه نیکدل نیکخوی نیکوکار
هوش مصنوعی: زنده باد نام تو، ای ولیعهد! همیشه یاد تو باقی باشد، ای پادشاه با دل نیک، با خوی نیک و کارهای خوب.
دل پژمان به ولیعهد تو خرسند کناداین برادر که ز درد تو زد اندر دل نار
هوش مصنوعی: دل پژمان به ولیعهد تو شاد خواهد شد، زیرا این برادر به خاطر درد تو در دلش غم دارد.
اندر آن گیتی ایزد دل تو شاد کنادبه بهشت و به ثواب و به فراوانکردار
هوش مصنوعی: در آن دنیا، خداوند تو را خوشحال میکند و به تو نعمتها و پاداشهای زیادی عطا میفرماید.