شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد یک شبی میافتد که در کنار محبوبش بوده و لحظات شاد و پر از عشق را تجربه کردهاند. توصیف میکند که چگونه در آن شب با هم صحبت کرده، رازها را با لبهای یکدیگر در میان گذاشته و از زیباییهای همدیگر لذت بردهاند. شاعر در ادامه به مظلومیت خود اشاره میکند و نگران است که آیا بختش دوباره به او روی میآورد یا نه. او از این میگوید که با وجود غمها، امیدوار است روزی خوش به سراغش بیاید و از محبوبش بخواهد که همچنان به نوازش او ادامه دهد. در نهایت، شاعر از ملک ناصر دین میخواهد که پادشاه خوبی باشد و از ویژگیهای هنری و فضیلتهایش میستاید. او به همراه خود اجناس و هدایا برای خدمت به او میفرستد و آرزو میکند که پادشاهی شاد و موفق باشد.
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طرازبطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
به یاد آن شبی هستم که آن خورشید زیبارویی که از همه زیبارویان برتر است. به یاد آن شبی هستم که تا هنگام اذان صبح با او به شادی میگذراندم.
من و او هر دو بحجره در و می مونس ماباز کرده در شادی و در حجره فراز
من و او هر دو در یک اتاق نشستهایم و همدم و همراه ما شراب شده است. ما در کنار هم شادی را تجربه کرده و در این اتاق شادی کنان میگذرانیم.
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهدگه ببوسه لب من با لب او گفتی راز
گاهی در کنار هم با یکدیگر صحبت میکردیم و گاهی هم رازهایی را با لبان هم به یکدیگر میگفتیم.
من چو مظلومان از سلسله نوشرواناندر آویخته زان سلسله زلف دراز
من مانند مظلومانی هستم که به وسیله رشته موی دراز او ( معشوق ) از سلسله قدرت انوشیروان شاه آویزان شدهام.
خیره گشتی مه کان ماه به می بردی لبروز گشتی شب کان زلف به رخ کردی باز
وقتی که آن ماهرخ ( معشوق ) لب به می و شراب میبرد و از آن می نوشد، ماه به آن خیره میشد. وقتی هم که آن ( معشوق ) موهایش را از صورتش کنار میزد ، تاریکی شب به روشنایی تبدیل میشد.
او هوای دل من جسته و من صحبت اومن نوازنده او گشته و او رود نواز
او به هوای دل من و من به هوای صحبت کردن با او هستم . من نوازنده او شده ام و او برای من ساز رود ( بربط ) مینوازد.
بینی آن رود نوازیدن با چندین کبربینی آن شعر سرائیدن با چندین ناز
آنچنان میبینی که ساز رود را با کسر و غرور مینوازد و آنچنان شعر سراییدن را میبینی که با ناز و عشوه می سراید.
در دل از شادی سازی دگر آراست همیچون ره نو زدی آن ماه و دگر کردی ساز
در دل من از شدت شادی ، سازی دیگر می ساخت وقتی که آن ماهرخ آهنگ را عوض میکرد و سازی دیگر مینواخت.
گر مرا بخت مساعد بود از دولت میرهمچنان شب که گذشته ست شبی سازم باز
اگر از دولت و حکومت امیر محمود غزنوی برایم خوشبختی حاصل شود، مانند همین شبی که با معشوق گذراندم ، شبی دیگر را دوباره با او میسازم.
جفت غم بودم و انباز طرب کرد مرایوسف ناصر دین آن ملک بی انباز
هوش مصنوعی: غم و اندوه همراه من بود، اما یوسف ناصر دین به من شادی و نشاط بخشید، او که مانند یار و همدمی در کنار من بود.
آنکه از شاهان پیداست بفضل و بهنرچون فرازی ز نشیبی و حقیقت ز مجاز
هوش مصنوعی: آن کسی که از ویژگیهای شاهان مشخص است، مانند فضیلت و نیکی که از جایی بلند به پایینی میآید و حقیقتی که از ظواهر و مجازها فراتر میرود.
هر مکانی که شرف راست ازو یابی برهر مدیحی که سخاراست بدوگردد باز
هوش مصنوعی: هر جا که حس شرافت و بزرگی را بیابی، در هر ستایشی که به آن مکان تعلق دارد، دوباره به خود آن مکان برمیگردد.
ای سخن های تو اندر کتب علم نکتاین هنرهای تو بر جامه فرهنگ طراز
هوش مصنوعی: سخنان تو در کتابهای علمی همانند نکتۀ ظریفی است که هنرهای تو بر روی لباس فرهنگ نقش بسته است.
سایل از بخشش تو گشت شریک صرافزایر از خلعت تو گشت ردیف بزاز
هوش مصنوعی: سائل به خاطر بخشش تو در جمع ثروتمندان قرار گرفت و زائر به خاطر هدیه تو همردیف با فروشندگان شد.
هر کجا وقت سخا از امرا یاد کنندباتفاق همه از نام تو گیرند آغاز
هوش مصنوعی: هرجا که از بزرگان درباره بخشندگی صحبت شود، همگان با نام تو شروع میکنند.
راست گویی زخدا آمد نزدیک تو وحیکز خزانه تو همه خواسته بیرون انداز
هوش مصنوعی: راستگویی باعث میشود که خدا به تو نزدیک شود و پیامی از او به تو برسد که از دل خزانهات هر چه خواستهای را بیرون بیاورد.
آز را دیده بینا دل من بود مدامکور کردی به عطاهای گران دیده آز
هوش مصنوعی: دل من همیشه باهوش بوده و نیازهایش را میدیده، اما تو با هدایا و نعمتهای بزرگی که به او عطا کردی، آن را ناتوان و کوری کردی.
سال تا سال همی تاختمی گرد جهاندل به اندیشه روزی و تن از غم به گداز
هوش مصنوعی: سالها به سفر میپرداختم و در این دنیای شلوغ، دلنگران روزی و مشغول غمهای زندگی بودم.
چون مرا بخت سوی خدمت تو راه نمودگفت جودتو: رسیدی بنوا، بیش متاز
هوش مصنوعی: زمانی که شانس و اقبال من به سوی خدمتگذاری تو هدایت شد، جود و کرامت تو به من گفت: «به هدف خود رسیدی، پس بیشتر از این شتاب نکن و آرامش داشته باش.»
حلم را رحم تو گشته ست بهر خشم سببزیبد ای خسرو اگر سر بفرازی بفراز
هوش مصنوعی: خشم تو میتواند در برابر حلم و رحمت تو قرار گیرد، ای شاه. اگر میخواهی سر خود را بالا ببری و به خشم بپردازی، پس این کار مناسبتی ندارد.
ز هنرهای ستوده که تو داری ز ملوکعلم را رای تو گشته ست بهر کار انباز
هوش مصنوعی: تو دارای هنرهای زیبا و ستودنی هستی و به همین خاطر، دانش و تجربهات در کارها برای دیگران مورد احترام و مشورت قرار گرفته است.
ناوک اندازی و زو بین فکن وسخت کمانتیز تازی و کمند افکنی وچوگان باز
هوش مصنوعی: تو با تیر و کمان خود تیراندازی میکنی و هدف را نشانه میگیری، و در همین حین، با چابکی و دقت به شکار میروی و دام در میافکنی، همچنین در حین بازی با توپ، مهارت و سرعت خود را به نمایش میگذاری.
پسر آن ملکی کان ملک او را پسرستکو بتیغ از ملکان هست ولایت پرداز
هوش مصنوعی: پسر آن پادشاهی که خودش نیز دارای پسر است، با شمشیر از میان پادشاهان به اداره امور میپردازد.
گر تو رفتی سوی ار من بدل بیژن گیواز بساط شه ایران به سوی جنگ گراز
هوش مصنوعی: اگر تو به سوی من بیایی، من به خاطر بیژن گیو، از سلطنت ایران به سمت جنگ گراز میروم.
تا کنون از فزع ناوک خونخواره تونشدی هیچ گرازی زنشیبی به فراز
هوش مصنوعی: تا به حال از ترس تیر بیرحم تو، کسی کمسن و سالی در جایی از غم و وحشت تو نلرزیده است.
ای بکوپال گران کوفته پیلان را پشتچون کرنجی که فروکوفته باشد بجواز
هوش مصنوعی: ای بکوبال بزرگ، همچون کرنجی (داستانی از پدری قهرمان) که پیلان را به زمین میکوبد و ناکام مانده، تو هم با قدرت و ارادهات میتوانی بر مشکلات غلبه کنی و به پیروزی برسی.
بس نمانده ست که فرمان دهد آن شاه که هستپادشاه از بر قنوج و برن تا اهواز
هوش مصنوعی: مدت زیادی نمانده که آن پادشاهی که واقعی است و بر همه جا سلطنت میکند، فرمانی صادر کند که از قنوج تا اهواز را در بر بگیرد.
گه علمداران پیش توعلم باز کنندکوس کوبان تو از کوس بر آرند آواز
هوش مصنوعی: هر گاه شخصیتهای بزرگ و معتبر به شما نزدیک شوند و علم و دانش خود را به نمایش بگذارند، صدای نغمهی شما از صدای آنها بلندتر خواهد بود و توجه بیشتری جلب میکند.
راهداران و زعیمان ز نسا تا به رجالبر ره از راهبران تو بخواهند جواز
هوش مصنوعی: راهنماها و رهبران از زنان تا مردان باید از راهبر تو مجوز بگیرند.
از پی خدمت و صید تو فرستند بتواز چگل برده واز بیشه ترکستان باز
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو و شکار تو، از چمن زار به تو پرندگان را میفرستند و از جنگلهای ترکستان بازها را میآورند.
سوی غزنین ز پی مدح تو تازنده شوندمدح گویان زمین یمن و ملک حجاز
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو باعث شده است که شاعران از سرزمینهای یمن و حجاز به سوی غزنین بیایند و برای تو شعر بگویند.
تا همی از گهر آموزد آهو بره تکهمچنان کز گهر آموزد شاهین پرواز
هوش مصنوعی: آهو بره را از گوهر یاد میدهد، همینطور که شاهین پرواز را از گوهر میآموزد.
تا نپرد چو کبوتر بسوی قزوین ریتا نیاید سوی غزنین به زیارت شیراز
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که تا پرندهای مانند کبوتر به سمت قزوین پرواز نکند، نباید انتظار داشته باشیم که به سوی غزنین برود و از شیراز دیدن کند. به عبارتی، ابتدا باید به یک مقصد بیفتد و سپس به اهداف دیگر برسد. این مفهوم به نوعی به تسلسل و ترتیب در انجام کارها اشاره دارد.
پادشا باش و به ملک اندربنشین و بگردشادمان باش و بشادی بخرام و بگراز
هوش مصنوعی: ای پادشاه، در سلطنت خود نشسته و با شادی و خوشحالی بگرد و از زندگی لذت ببر.
همچنین عید بشادی صد دیگر بگذاربا بتان چگل و غالیه زلفان طراز
هوش مصنوعی: در این عید، شادی و سرور را به اندازهای بالا ببریم که در کنار زیباییهای محبوبان و لطافت زلفهایشان، خوشی را تجربه کنیم.
تو به صدر اندر بنشسته بآیین ملوکهمچنان مدح نیوشنده و من مدح طراز
هوش مصنوعی: تو بر throne شاهانه نشستهای و با گوش شنوا به ستایشها گوش میکنی، اما من در حال توصیف و ستودن تو هستم.