شمارهٔ ۱۲۴ - در مدح خواجه ابو سهل عراقی گوید
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع فراق و دوری میان دو معشوق میپردازد و در عین حال به مدح و تعریف از خواجه سید بوسهل عراقی میپردازد. شاعر با حسرت از زمانی سخن میگوید که او و محبوبش بتوانند دوباره کنار هم بنشینند و از غم دوری رهایی یابند. او از عذاب فراق و خوابهای ناکام خود مینالد.
شاعر به خاطر فضل و کرم خواجه بوسهل، او را مدح میکند و میگوید که هیچکس در شرافت و سخاوت او قابل مقایسه نیست. او به استعداد و هنر بوسهل در کارهای دولتی و مدیریتی اشاره میکند و او را به عنوان یک شخصیت برجسته و محترم در نظر میگیرد.
شاعر همچنین امید دارد که روزی همه در شادی و خوشی باشند و دشمنان از آزار و اذیت او دور شوند. بهطور کلی، این شعر ترکیبی از احساسات عاشقانه و توصیف صفات نیکوی انسانی است.
کی نشینیم نگارا من و تو هر دوبهمکی نهم روی بدان روی و بدان زلف بخم
هوش مصنوعی: کبک میگوید: ای محبوب، چه زمانی کنار هم خواهیم نشست؟ وقتی که من و تو هر دو به هم نزدیک باشیم و من بتوانم با آن چهره زیبا و آن موهای خوش حالتت دیدار کنم.
چندازین فرقت و بر جان ز غم فرقت رنجچند ازین دوری و بر دل ز پی دوری غم
هوش مصنوعی: چقدر از این جدایی و دوری رنج میبرم، چقدر غم از این فراق بر جان و دل من نشسته است.
آب و آتش به تکلف بهم آیند همیچه فتاده ست که ماهیچ نیاییم بهم
هوش مصنوعی: آب و آتش به زحمت کنار هم میآیند، چه اتفاقی افتاده که ما هیچگاه نتوانیم با هم باشیم؟
چونکه در نیکوییت بر من و بر تو ستمستما بر اینگونه ستم دیده و ناکرده ستم
هوش مصنوعی: هرگاه که در نیکیهای تو بر من و بر تو بیعدالتی وجود داشته باشد، ما در برابر این ظلمهای نادیده و بیدلیل، دچار رنج میشویم.
کاشکی کار من و توبه درم راست شدیتا من از بهر ترا کردمی از دیده درم
هوش مصنوعی: ای کاش که من و توبهام به درستی و راستی رسیدگانی داشته باشیم، تا من به خاطر تو بتوانم اشکهایم را از چشمانم بریزم.
یاد کرد درم از دیده چرا باید کردمرمرا با کرم خواجه درم ناید کم
هوش مصنوعی: چرا باید از یاد تو به خاطر زحمات و لطفهایی که به من کردهای، گله کنم؟ در حالی که همه خوبیها و مهربانیهای تو به قدری زیاد است که نمیتوانم حتی کمی از آنها را فراموش کنم.
خواجه سید بوسهل عراقی که بفضلنه عرب دیده چنو بار خدا و نه عجم
هوش مصنوعی: خواجه سید بوسهل عراقی به فضلی دست یافته که نه به واسطهٔ عرب بودنش و نه به خاطر عجم بودنش، بلکه به برکت خود خداوند است.
آنکه زو بیشتر و پیشتر اندر همه فضلبر سلطان ملک مشرق ننهاد قدم
هوش مصنوعی: کسی که در همه فضایل و دانشها، از او بالاتر و برتر نیست و هیچکس مانند او در دربار پادشاه سرزمین مشرق حضور ندارد.
هر کجا از کف او وز دل او یاد کنییاد کردی ز سخا یاد نمودی ز کرم
هوش مصنوعی: هر جا که به یاد او یا از دل او سخن بگویی، در واقع از سخاوت و بخشش او یاد کردهای.
گر تو گویی که مر اورا به کرم نیست نظیرهمه گویند بلی و همه گویند نعم
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که او در بخشندگی همتا ندارد، همه میگویند بله و همه تأیید میکنند.
نتوان کرد بتدبیر فراوان و بتیغآنچه او داند کردن به دوات و به قلم
هوش مصنوعی: با تدبیر و تدبیر زیاد نمیتوان به نتیجهای رسید؛ آنچه که او میداند، به چاقو و ابزارهایی که در اختیار داریم، قابل انجام نیست.
به هنر ملک جهان زیر قلم کرد و سزیدکه بزرگان جهان را به قلم کرد خدم
هوش مصنوعی: با هنر خود، تمام عالم را زیر نظر گرفته و شایسته است که افراد بزرگ جهان را با نوشتن و قلم خود خدمت کند.
پس از ایزد به دوات و قلم فرخ اوستروزی لشکر سلطان و همه خیل و حشم
هوش مصنوعی: بعد از خداوند، نیکی و خوشبختی از دوات و قلم به وجود میآید، زیرا روزی و روزگار لشکر سلطان و تمام سپاهیان و خدمات آنها نیز به همین وسایل مرتبط است.
آصف است او و ملک جم پیمبر بقیاسآری او آصف باشد چو ملک باشد جم
هوش مصنوعی: او مانند آصف است و ملک جمشید را با پیامبر مقایسه میکند. آیا او نمیتواند آصف باشد، اگر ملک جمشید باشد؟
تا شه او را بوزارت بنشانده ست شده ستصدر دیوان بدو آراسته چون باغ ارم
هوش مصنوعی: او را به مقام وزارت نشاندند و او به عنوان رییس دیوان حضور دارد و به زیبایی مثل باغ ارم آراسته و برافراشته است.
بس ره خوب که در مجلس دیوان ملکبوجود آورد آن خواجه سید زعدم
هوش مصنوعی: زیباییهای فراوانی که در محفل دیوان سالار به وجود آمد، به خاطر وجود آن آقا سید زادگان است.
الم از دلها بر گیردو تابوده هگرزبر دل کس ننهاده ست به یکموی الم
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دلها وجود دارد، میتواند با یک اشاره از بین برود. اما اگر این درد در دل کسی نشسته باشد، به سادگی نمیتوان آن را برداشت.
از کریمی چو در آید بر او زایر اواز کریمی چو شمن گردد و زایر چو صنم
هوش مصنوعی: وقتی شخصی با کرامت و بزرگواری روبرو میشود، آن بزرگوار به او توجه میکند و زایر (شخصی که دیدار کرده) را مورد محبت قرار میدهد. اما اگر این بزرگواری به طور غیرمؤدبانه و بیاحترامی رفتار کند، زایر نیز به او مانند یک بت مینگرد و دچار بیاحترامی و نفرت میشود.
ابر خوانی کف او را بگه جود مخوانکز کف خواجه درم بارد و از ابر دیم
هوش مصنوعی: ابر را نمیتوان به نشانه بخشش و سخاوت دانست، چرا که بارش از دست خواجه، فقط در قالب درهمهاست و نه از روی مهربانی.
بخشش ابر نگویند بر بخشش اوسخن از جوی نرانند بر وادی زم
هوش مصنوعی: بخشش ابر را نمیتوان با بخشش او مقایسه کرد، همانطور که در وادی زمین، سخن از جوی نمیرانند.
مدحت آنست که بد را بسخن خوب کندچو جز این گفتی آن مدح همه باشد ذم
هوش مصنوعی: مدح وقتی واقعی است که بتوانی از چیزهای منفی با کلمات زیبا صحبت کنی. اگر فقط به بیان نکات منفی بپردازی، در حقیقت، آن مدح به نوعی ملامت تبدیل میشود.
ابر پیش کف او همچو بر یم شمرستزشت باشد که بگویی به شمر ماند یم
هوش مصنوعی: ابر در مقابل دست او مانند بر دریای خروشان است و زشت است که بگوییم این ابر به دریا شباهت دارد.
او به رادی و جوانمردی معروفترستزانکه باران بزاینده به تری و به نم
هوش مصنوعی: او به نیکی و جوانمردی بیشتر شناخته شده است، مانند بارانی که خاک را زنده میکند و زندگی به آن میبخشد.
هر کجا گویی بوسهل وزیر شه شرقهمه گویند کریم و سخی و خوب شیم
هوش مصنوعی: هرجا نام بوسهل، وزیر شاه شرق به میان بیاید، همه او را با صفاتی مانند بخشنده، بزرگوار و انسان نیکو یاد میکنند.
لاجرم روی بزرگان همه سوی در اوستحاجبند ایشان گویی و در خواجه حرم
هوش مصنوعی: به ناچار، چهره و بزرگی شخصیتهای بزرگ همواره در برابر درب او قرار دارد. گویی این بزرگان، همچون نگهبانانی هستند که در برابر صاحبخانه و حرم او ایستادهاند.
تا می لعل گزیده ست به خوبی و به رنگتا گل سرخ ستوده ست به دیدار و به شم
هوش مصنوعی: تا وقتی که می، با طعم و رنگ خوشش به دل مینشیند، به خوبی نمایان شده است، همچنان که گل سرخی به خاطر زیبایی و حضورش ستایش میشود.
تا بود شادی جایی که بود زاری زیرتا بود رامش جایی که بود ناله بم
هوش مصنوعی: تا زمانی که شادی و سرور وجود دارد، غم و اندوه نیز هست. جایی که خوشی است، ممکن است صدای ناله و گریه هم شنیده شود.
شادمان باد و بشادی وطرب نوش کنادباده از دست بتی خوبتر از بدر ظلم
هوش مصنوعی: خوشحال باش و از شادی و لذت بهرهمند شو، که نوشیدن شراب از دست معشوقی زیبا، بهتر از شب روشن است.
نیکخواهانش پیوسته بشادی و به عزبدسکالانش همواره به تیمار و ندم
هوش مصنوعی: خیرخواهان همیشه در شادی و خوشی هستند، در حالی که بدسیرتها همواره در درد و رنج به سر میبرند.
دست و پای از تن دشمنش جدا باد بتیغتا خزد دشمن چون مارهمیشه به شکم
هوش مصنوعی: دست و پای دشمنش با شمشیر جدا شود تا دشمن همیشه مانند مار به شکم خزیده و نتواند به راحتی حرکت کند.