شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین غزنوی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوستش میگوید که نمیتواند او را به دلیل ناز و ادعایش سرزنش کند و از او میخواهد که از خشم و ناز بیش از حد دوری کند. او بیان میکند که دوستش نباید کودکانه عمل کند و باید بیداری و هوش را فراموش نکند. شاعر همچنین به مقام و ارزشی که برای خدمت به دوستش قائل است، اشاره میکند و میگوید که عدم وجود او در کنار او برایش دردناک است.
شاعر از زیبایی دوستش و مقام معنویاش ستایش میکند و او را برتر از دیگران میداند. همچنین به قدرت و شجاعت او در میدان جنگ اشاره کرده و این که او قوی و دلیر است. در انتها، شاعر برای دوستش شادکامی و موفقیت آرزو میکند و امیدوار است که تمامی خواستههایش برآورده شود. در کل، شعری پر از محبت و خواستههای نیک برای یک دوست عزیز است.
مکن ای دوست به ما بد نتوان کرد چنینبه حدیثی مرو از پیش و به کنجی منشین
هوش مصنوعی: ای دوست، کاری نکن که ما نتوانیم به تو پاسخی دهیم. از پیش این داستان را مگو و بیخود در آن فرو نرو.
چندازین خشم، جز از خشم رهی دیگر گیرچند ازین ناز، جز از ناز طریقی بگزین
هوش مصنوعی: تا کی از خشم خود به این حال ادامه میدهی؟ راهی دیگر در پیش بگیر. و همچنین، از این ناز و لطافت چه فایدهای میبری؟ راهی متفاوت برگزین.
کودک خرد نیی تو که ندانی بد و نیکناز بسیار ندانی که نباشد شیرین؟
هوش مصنوعی: تو هنوز کودک خردی که برای تمایز بین خوب و بد آگاهی نداری و نمیدانی که اگر ناز و با ملایمت رفتار نکنی، چیزهای شیرین و خوشایند وجود نخواهد داشت.
گر مثل چشم مرا روشنی از دیدن تستنکشم ناز تو باید که بدانم به یقین
هوش مصنوعی: اگر مثل چشم من، روشنی و زیبایی تو را نداشته باشم، باید به خوبی بدانم که ناز تو چه حسی دارد.
مر مرا شرم گرفت از تو و نازیدن تومر ترا ای دل و جان شرم همی ناید ازین؟
هوش مصنوعی: من از عشق و زیبایی تو خجالت میکشم، ولی تو چرا از این موضوع شرمنده نیستی، ای دل و جان؟
بیم آنست که جای تو بگیرد دگریآگهت کردم و گفتم سخن باز پسین
هوش مصنوعی: من نگرانم که کسی جای تو را بگیرد، به همین خاطر به تو هشدار میدهم و میگویم که حرفهایم را در آینده بیان خواهم کرد.
بیش ازین گفت نخواهم به حق نعمت آنکه مرا خدمت او دوست تر از ملک زمین
هوش مصنوعی: من دیگر از این بیشتر نمیگویم، زیرا به حق، نعمت آن کسی که خدمت او را بر دوستی ترجیح میدهم، بیشتر از پادشاهی زمین است.
لشکر آرای شه شرق و ولی نعمت منعضد دولت یوسف پسر ناصر دین
هوش مصنوعی: سردار بزرگ و نیرومند مقتدری که حمایتکننده من است و همانند یوسف، پسر ناصر دین، در روزگار خود قدرت و شوکت دارد.
برترین جای مرا پایگه خدمت اوستپایه خدمت او نیست مگر حبل متین
هوش مصنوعی: بهترین و با ارزشترین مکان برای من جایی است که در خدمت او باشم، و پایه و اساس این خدمت، تنها استوار و محکم بودن وابستگی به اوست.
به دعا روز و شب آن پایه همی خواهد و بسآنکه در قدر گذشتهست ز ماه و پروین
هوش مصنوعی: دعای او همیشه بر این اساس است که تنها کسی که در سرنوشتش در زمانهای گذشته نقش داشته، همین ماه و ستارههای پروین هستند.
از پی آنکه بدین خدمت نزدیکترندبر غلامانش همی رشک برد حورالعین
هوش مصنوعی: کسی که به خدمت او نزدیکتر است، به غلامانش حسد میورزد و آن حسرت بر عیش و آرامش اوست.
عادتی دارد بی عیبتر از صورت حورصورتی دارد پاکیزهتر از دُر ثمین
هوش مصنوعی: او عادتهایی دارد که از زیبایی صورتی حور نیز عیبناپذیرتر است و چهرهاش از زیبایی درهای طلا نیز پاکیزهتر است.
لاجرم بود و کنون هست و همی خواهد بوددر دل شاه مکین و به دل خلق مکین
هوش مصنوعی: قطعا این داستان همیشه وجود داشته و اکنون نیز هست و در دل شاه و در دل مردم همیشه باقی خواهد ماند.
روز بخشش نه همانا که چنو بیند صدرروز کوشش نه همانا که چنو بیند زین
هوش مصنوعی: روز بخشش روزی نیست که فقط به تماشای آن نشسته باشی، بلکه روزی است که باید در آن تلاش کنی و به عمل بپردازی.
با عطا دادن او پای ندارد به قیاسهرچه در کوه گهر باشد و در خاک دفین
هوش مصنوعی: عطای او بیحد و اندازه است و نمیتوان آن را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد، چه بسا در کوهها جواهرات ارزشمندی وجود داشته باشد و چه در خاک چیزهای پنهان.
زان برو بازو و زان دست و دل و فره و برززان به جنگ آمدن و کوشش با شیر عرین
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که انسان باید از تواناییها و استعدادهای خود بهرهبرداری کند و با امید و ارادهای قوی در مقابل چالشها و سختیها بکوشد. در واقع، اشاره به این دارد که با استفاده از قوای جسمی و روحی، باید به مبارزه و تلاش ادامه داد، مانند شیر شجاعی که در میدان نبرد حاضر میشود.
گفتگویست به هند و گفتگویست به سندگفتگویست به روم و گفتگویست به چین
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از تبادل فرهنگ و گفتگوهای مختلف در سرزمینهای گوناگون مانند هند، سند، روم و چین است. این اشاره به تنوع و گوناگونی افکار و نظرات در نقاط مختلف دنیا دارد.
به همه گیتی فخرست بدو غزنین راشاد غزنین که چنو خیزد مرد از غزنین
هوش مصنوعی: غزنین به عنوان یک شهر در جهان شناخته شده است و مردان از آنجا به عنوان افرادی با افتخار و شجاعت ظاهر میشوند. غزنین به خود میتواند به عنوان منبعی از قدرت و شادابی مطرح باشد که مردان از آنجا برخاسته و در زندگی خود موفقیت کسب میکنند.
به تنی تنها صد لشکر جنگی شکندبی شبیخون و حیل کردن و دستان و کمین
هوش مصنوعی: به بدنی تنهای قوی میتوان با قدرتی هرچند بیرونی، حتی بدون نیاز به نقشهریزی یا تلهگذاری، بر دشمنان چیره شد.
بر من بیهده تر زان به جهان کس نبودکه خداوند مرا جوید همتا و قرین
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا به اندازه من بیفایده نیست، چرا که خداوند به دنبال همتایی و همسری برای من میگردد.
بر خویش از پی آن گفتم کامروز چو منکس نداند خوی آن نیک خوی راد رزین
هوش مصنوعی: امروز به خودم گفتم که هیچکس جز من نمیداند ویژگیهای خوب من را که شایسته تقدیر است.
دوست تر از همه عضویست جبین در بر منکه پی سجده شود در بر او سوده جبین
هوش مصنوعی: عزیزترین عضوی که دارم، پیشانیام است که در برابر او به سجده میرود و بر روی زمین قرار میگیرد.
از پی آنکه در از خیبر برکند علیشیر ایزد شد و بگذاشت سر از علیین
هوش مصنوعی: علی، که به عنوان شیر خدا شناخته میشود، در جنگ خیبر به پیروزی رسید و بر دوش خود افتخار و عزت را گذاشت.
در قسطنطین صد ره ز در خیبر مهقاضی شهر گواهی دهد امروز بر این
هوش مصنوعی: در قسطنطنیه، صد مسیر به سوی در خیبر وجود دارد و مه قاضی شهر امروز بر این موضوع شهادت میدهد.
گر خداوند مرا شاه جهان امر کندبر شاه آرد در دست در قسطنطین
هوش مصنوعی: اگر خداوند به من فرمان دهد که بر شاه برتری پیدا کنم، در قسطنطین بر او تسلط پیدا میکنم.
ایزد او را ز پی آنکه عدو پست کندقوت پیل دمان داد و دل شیر عرین
هوش مصنوعی: خداوند به او نیرویی عطا کرد تا بتواند دشمن را که در تلاش است او را ذلیل کند، شکست دهد و به او دل و شجاعت مانند یک شیر بخشید.
گر ز خیمه سوی جنگ آمد و خم داد کماندشمن او چه به صحرا و چه در حصن حصین
هوش مصنوعی: اگر او از خیمه به سوی جنگ بیاید و کمانش را خم کند، دیگر برای دشمن فرقی نمیکند که در بیابان باشد یا در دژی مستحکم.
خوش نخسبند همی از فزعش زانسوی آبنه قدر خان طغانخان نه ختا خان نه تگین
هوش مصنوعی: از ترس او کسی خوابش نمیبرد؛ نه خان طغانخان و نه خان ختا و نه تگین، هیچکدام.
ای به فضل تو امامان جهان گشته مقرای به شکر تو بزرگان جهان گشته رهین
هوش مصنوعی: ای تو که به برکت وجودت، رهبران و پیشوایان جهان به مقام و منزلت رسیدهاند، و به خاطر نعمتهایت، بزرگترین افراد عالم به تو مدیون و قدردان هستند.
با چنین نام و چنین دل که تو داری نه عجبگر جهان گردد یکرویه ترا زیر نگین
هوش مصنوعی: با چنین نام و دل بزرگی که داری، نه چیز عجیبی است اگر دنیا به یکباره به سمت تو جذب شود و تو را در اوج قدرت ببیند.
تا به هر چشم خوش و خرم و دلخواه بودعارض ساده و زلفین پر از حلقه و چین
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره زیبا و دلنشین او نگاه میکند، از دیدن آن چهره ساده و موهای پر از حلقه و چروک، خوشحال و شاداب میشود.
تا به هر گوش دل انگیز ودل آویز بودغزل نغز و سماع خوش و آوای حزین
هوش مصنوعی: برای شنیدن صدای دلنشین و زیبا، غزل شیرین و نوازشگر و آهنگ دلخوشکنندهی غمانگیز وجود دارد.
شاد باش و به دل نیک همه نیکی یابشاه باش و ز خداوند همه نیکی بین
هوش مصنوعی: شاد زندگی کن و با دل خوب، هر خوبی را در زندگی پیدا کن. مانند یک پادشاه رفتار کن و از خداوند همه خوبیها را مشاهده کن.
به مراد دل تو بخت ترا راهنمایبه همه کاری یزدانت نگهدار و معین
هوش مصنوعی: دلخواه تو را بخت به خوبی هدایت میکند و در هر کاری یزدانت نگهدار و یاریگر تو خواهد بود.
مجلس تو همه سال ای ملک آراسته باداز بت کبک خرام و صنم گور سرین
هوش مصنوعی: ای ملک، امیدوارم همه سال مجلس تو تزئین شده و پر از زیبایی باشد، مانند بتی که با ناز و ادا به طور خاصی بر روی زمین قدم میزند.
عید تو فرخ و روز تو بود فرخندهروز آن فرخ و فرخنده که گوید آمین
هوش مصنوعی: روز عید تو خوش و خرم است و روزی که بر تو مبارک باشد، روزی است که دعای خیر بر آن پشتوانه باشد.