شمارهٔ ۱۹۹ - در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نسیم بهاری خطاب میکند و از آن میخواهد که پیغام یار را بیاورد. او از زیبایی گلها و باده صحبت میکند و از زلف یار خود یاد میکند که دلش را، شبها میرباید. شاعر به قدرت و نعمت پادشاهی که او را به خدمت میطلبد اشاره میکند و از خوشی و خوشبختی در سایه خدمت به او سخن میگوید. در نهایت به فضیلتها و خوبیهای خود اشاره میکند و از خدای بزرگ درخواست توفیق و یاری دارد. شاعر تاکید میکند که شادی و زیبایی زندگی از ارتباط با محبوب و خدمت به پادشاه به دست میآید.
ای باد بهاری خبر از یار چه داری؟پیغام گل سرخ سوی باده کی آری؟
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، چه خبری از محبوبت داری؟ چه زمانی پیام گل سرخ را به باده خواهی رساند؟
هم زاوّل روز از تو همی بوی خوش آیدگویی همه شب سوختهای عود قماری
هوش مصنوعی: از ابتدای روز ب scents خوشی از تو به مشام میرسد، گویی همه شب عود در حال سوختن بوده است و بوی آن در فضا پراکنده شده است.
زلف بت من داشتهای دوش در آغوشنی نی تو هنوز این دل و این زهره نداری
هوش مصنوعی: دیروز زلف دوست را در آغوش گرفتم، اما تو هنوز این دل و عشق را نداری.
خورشید بر آن ماه زمین تافت نیارددانم که تو با زلفک او جست نیاری
هوش مصنوعی: خورشید بر آن ماه زمین میتابد، اما نمیدانم که آیا تو هم با زلف او بازی میکنی یا نه.
تو با گل و سوسن زن و من با لب و زلفشور برگ بود بنشین تا بوسه شماری
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و لطافت گل و سوسن در ارتباطی، و من با لبها و موهای محبوبم. بیا بنشین و بوسهها را بشماریم.
من دوش به کف داشتم آن زلف همه شبوز دولب او کرده ام امروز نهاری
هوش مصنوعی: دیشب زلف او را در دستانم داشتم و تا صبح با آن بازی کردم، اما امروز فقط در یادم مانده و آن را در روز دیدهام.
ای فرخی این قصه و این حال چه چیزستپیش ملک شرق همی خواب گزاری
هوش مصنوعی: ای فرخی، این داستان و حالت چه مفهومی دارد نزد پادشاه شرق که در خواب به سر میبرد؟
شاه ملکان میر محمد که مر اوراستاز آمل و از ساری تازان سوی باری
هوش مصنوعی: شاه ملکان، میر محمد، که نسبتش به آمل و ساری میرسد، به سمت بارگاه میرود.
شاهی که ترا نعمت صد ساله بریزدگر بر در او نیم زمان پای فشاری
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی، نعمت و ثروت را برای تو به مدت صد سال فراهم کند، اما تو تنها برای نیمهای از زمان در برابر او باقی بمانی و ایستادگی کنی، ارزش آن را نخواهد داشت.
شادی و خوشی خواهی رو خدمت او کنتا عمر به شای و به خوشی بگذاری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زندگیات پر از شادی و خوشی باشد، باید این احساسات را به او تقدیم کنی و با او در این مسیر قدم بگذاری.
چون خدمت او کردی و او در تو نگه کردفربه شوی از نعمت او گرچه نزاری
هوش مصنوعی: وقتی به او خدمت کردی و او نیز به تو توجه کرد، از نعمتهای او بهرهمند خواهی شد، حتی اگر به نظر بیایی که در شرایط سختی قرار داری.
افزون دهداز طمع و ز اندیشه تو برتخمی که در آن خدمت فرخنده بکاری
هوش مصنوعی: اگر از طمع و فکر خیری که در دل داری بذر خوبی را بکاری، ثمرهای خوب خواهی داشت.
ای بار خدای ملکان ای ملک رادای آنکه همی حق همه کس بگزاری
هوش مصنوعی: ای خدای پادشاهان و فرمانروای نیکوکار، ای کسی که حق و حقوق هر فردی را رعایت میکنی.
گویی که خدا از پی آن داد ترا ملکتا کار تبه کرده هر کس بنگاری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خداوند به خاطر کارهایی که مردم خراب کردهاند، کشوری به تو داده است تا این کارها را تماشا کنی.
یک دست تو ابرست و دگردست تو دریاهرگز نتوانی که نبخشی و نباری
هوش مصنوعی: یکی از دستان تو مانند ابر است و دست دیگر مانند دریا. هرگز نمیتوانی که نه ببخشی و نه ببارانی.
رسم شعرا ازتو هزار و دو هزارستآخر ده هزاری شوی و بیست هزاری
هوش مصنوعی: شعرای بسیاری در زمینه های مختلف از تو الهام میگیرند و آثار زیادی از آنها به جا مانده است. اما در نهایت، تو به حدی میرسی که کارهایی با ارزش و بینظیر خلق کنی که از همه آنها پیشی میگیرد.
فردا همه کار تو دگر خواهد گشتنامروز میندیش که در اول کاری
هوش مصنوعی: فردا همه چیز برای تو تغییر خواهد کرد، امروز را نداشته باش و به آغاز کار فکر نکن.
خوابم نبرد تابه سرای تو نبینمچون کوه فرو ریخته دینار نثاری
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بخوابم، زیرا نمیخواهم به خانهات نرسم و تو را نبینم، مثل کوههایی که از روی تپهها سقوط کردهاند و نقرهای در دستانم نیست.
از دولت سلطان و ز نیکو نیت تواین کار شود ساخته و محکم و کاری
هوش مصنوعی: این کار به خاطر لطف سلطان و نیت خوب تو به خوبی انجام شده و محکم و با کیفیت است.
گیتی همه همواره ترا خواهد گشتنزان گونه که هرگز به دگر کس نسپاری
هوش مصنوعی: دنیا همیشه به دور تو خواهد چرخید، به این دلیل که هرگز به کسی دیگر نخواهی سپرد.
آن روز خورم خوش که درین خابه ببینمزین پنج هزاری رده ترکان حصاری
هوش مصنوعی: آن روزی که در این خواب، دیدار کنم از این پنج هزار نفر که دورتر نشستهاند و دروازهبانان ترک هستند، برایم دلپذیر خواهد بود.
وین درگه و این دشت پر از خیمه و پر میرشهر از بنه ایشان پر مهد و عماری
هوش مصنوعی: این محل و این دشت پر از چادرها و سرزمین شهر مملو از امکانات و نعمتهای آنهاست.
از روم رسیده بر تو هدیه رومیو آورده ز بلغار ترا باز شکاری
هوش مصنوعی: آوردهای از روم برایت هدیهای زیبا و از سرزمین بلغار، باز شکاری را به همراه دارد.
شاهان جهان روی نهاده به در تووز درد شده روی بداندیش تو تاری
هوش مصنوعی: پادشاهان جهان به درگاه تو آمدهاند و از درد و رنجی که از اندیشههای نادرست تو دارند، در حال ناله و غمگینی هستند.
من شاد همی گردم ز آنجای بدانجایوین شعر به آواز برآورده چو قاری
هوش مصنوعی: من از جایی به جایی دیگر میروم و از این بابت خوشحالم، همچنان که قاری شعری را با صدای بلند میخواند.
بوالحارث ما آمده و ساخته با همچون طوطیک و شاری و چون طوطی و ساری
هوش مصنوعی: بوالحارث به اینجا آمده و با هم همه چیز را ساختهاند، مانند طوطی و شاری که همیشه در کنار هم هستند.
در خانه تو دولت و درخانه تو ملکدر خانه آن کس که جز این خواهد زاری
هوش مصنوعی: در خانه تو ثروت و نعمت وجود دارد و در خانه کسی که جز این را میخواهد، فقط غم و اندوه است.
وآن کس که تر از دل و جان دوست نداردچون سنگ ز بیقدری و چون خاک ز خواری
هوش مصنوعی: کسی که با دل و جان عشق نمیورزد، مانند سنگ بیارزش و مانند خاک حقیر است.
تو اسی تو باروحی کالوی و فخری (؟)بدخواه تو مانده پی بی باره و داری (؟)
هوش مصنوعی: تو در میدان زندگی مانند اسبی هستی که با روحی بزرگ و با افتخار در مسیر خود پیش میروی، اما کسانی هستند که در حسادت و کینه تو ماندهاند و نمیتوانند از این احساسات منفی رهایی یابند.
ارجو که ترا تا ابد الدهر به هر کارتوفیق بود ز ایزد و ازدولت یاری
هوش مصنوعی: امیدوارم که خداوند تا همیشه در هر کاری که انجام میدهی، به تو کمک و حمایت کند.
آزاده خداوندی و خوشخوی کریمیبا فر شهنشاهی وبا زیب سواری
هوش مصنوعی: تو انسان آزاد و محترمی هستی، با اخلاق نیکو و بخشنده. با عظمت و جلالی شبیه به پادشاهان و زیباییای همچون یک سوارکار ماهر.
پردانش و پر خیری و پر فضلی و پر شرمباسایه و با سنگی و با حلم و وقاری
هوش مصنوعی: شما آگاهی و دانایی بسیاری دارید و پر از خوبیها و فضیلتها هستید و با وجود شرم و حیا، با صبوری و وقار زندگی میکنید.
آن چیست ز کردار بسنده که ترا نیستآن چیست زنیکویی و خوبی که نداری
هوش مصنوعی: چه چیزی از کارهای خوب و شایسته وجود دارد که تو آن را نداری؟ چه زیبایی و خوبی در تو وجود دارد که در خود حس نمیکنی؟
از دانش و فضل تو سخنهاست به هر جااندازه ندارد هنر و فضل تو باری
هوش مصنوعی: سخنها و داستانهایی از دانش و فضیلت تو در همهجا شنیده میشود، و هیچ جایگاهی نمیتواند ارزش و هنر تو را به طور کامل توصیف کند.
برخور تو ازین دانش و برخور تو ار این فضلبرخور تو از ین جشن و از این فصل بهاری
هوش مصنوعی: از این دانش و علم بهرهبرداری کن و از این فضیلت نیز بهرهمند شو. از این جشن و فصل بهاری هم لذت ببر.
شاهی کن و شادی کن و آنکن که تو خواهیای داده ترا هر چه بباید همه باری
هوش مصنوعی: دولت و خوشحالی را به دست بگیر و هر آنچه را که میخواهی انجام بده، ای کسی که به تو هر آنچه لازم است، عطا شده است.
شادی ز بتان خیزد، در پیش بتانداربا جعد سمرقندی و با زلف بخاری
هوش مصنوعی: شادی از زیباییهای معشوق برمیخیزد، در حضور کسی که معشوق را میپرستد، با موهایی همچون جعد سمرقندی و زلفهایی دلربا.
همواره بود در بر تو هر شب و هر روزترکی که کند طره او غالیه باری
هوش مصنوعی: در هر شب و روز همواره در کنار تو کسی است که گیسوانش بوی خوشی از مشک را میدهد.