شمارهٔ ۷ - واو راست
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و آرزوی وصال دوست است. شاعر از هجران و دوری یار ناله میکند و احساس گمشدگی و longing (آرزو) را بیان میکند. او اشاره میکند که لب و دندان یار را میخواهد و این آرزو او را به شدت آزرده کرده است. شاعر نمیتواند بدون خیال و تصویر یار آرام بگیرد و پیمانش با دوست را از جان خود مهمتر میشمارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که درک عمیق و احساساتش نسبت به یار برایش گنگ و دشوار است.
باز یارب چونم از هجران دوستباز چون گم گشته ام جویان دوست
هوش مصنوعی: پروردگارا، بار دیگر به من کمک کن تا از جدایی محبوبم رهایی یابم، زیرا همچون کسی گم شدهام که در پی یافتن دوستم میگردد.
تا همی خایم لب و دندان خویشز آرزوی آن لب و دندان دوست
هوش مصنوعی: من از آرزوی لب و دندان دوست خود، لب و دندان خود را پنهان میکنم.
دیدگانم ابر درافشان شده ستزآرزوی لفظ درافشان دوست
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر آرزوی دیدن والاییهای دوست پر از اشک شده است.
من نخسبم بی خیال روی یارمن نخندم بی لب خندان دوست
هوش مصنوعی: من بدون فکر به چهره محبوبم آرام نگرفتهام و بدون لبخند دوست، نمیتوانم بخندم.
من به جان با دوست پیمان کرده امنشکنم تا جان بود پیمان دوست
هوش مصنوعی: من با دوست خود عهدی بستهام که هرگز آن را نمیشکنم تا زمانی که جانم باقی است.
من چنینم یار گویی چون بودآن خود دانم ندانم آن دوست
هوش مصنوعی: من خودم را چنین میشناسم، اما نمیدانم که دوست من چگونه است.