شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به توصیف حالاتی میپردازد که معشوقی صبحگاه با کمر بسته و زیبای خود از خانه بیرون میرود. شاعر پیامی به او میفرستد و از او میخواهد که به این صورت نرود، چرا که این حالت او باعث رنجش دل شاعر میشود. معشوق بازمیگردد و از او میپرسد که فرمان خداوند چیست و آیا برود یا نرود. شاعر در پاسخ به او میگوید که کمرش را هم نبندد، زیرا این کار باعث آزار او میشود و بر بیمعنایی کمر بستن و سخن گفتن بدون تاثیر اشاره میکند.
بامدادان پگاه آمد بر بسته کمرغالیه بر سر و رو کرد و برون رفت بدر
هوش مصنوعی: صبح زود، هنگام طلوع، بانویی که کمرش را با پارچهای زیبا بسته و سر و صورتش را آراسته است، از خانه خارج میشود.
کس فرستادم و گفتم که بدینگونه مروکه بدین گونه رسد چشم ترا جان پدر
هوش مصنوعی: من کسی را فرستادم و به او گفتم که به این شکل نرو، چون اگر به این شیوه بروی، چشمانت به خطر میافتد، جان پدرم!
باز گردید و بیامد به من اندر نگریدگفت فرمان خداوند مرا چیست دگر
هوش مصنوعی: او دوباره برگشت و به من نگاهی نکرد و گفت فرمان خداوند درباره من چیست؟
بروم یا نروم عید کنم یا نکنمکیش بر بندم یا باز کنم پیش کمر
هوش مصنوعی: بیا ببینیم که آیا باید بروم یا نروم، عید را جشن بگیرم یا نگیرم. آیا کمربندم را ببندم یا باز کنم؟
گفتم ای ماه دل افروز کمر نیز مبندکه کمر بستن تو کرد مرا خسته جگر
هوش مصنوعی: به تو گفتم ای ماه زیبا، لطفاً کمرت را نباند، چون بستن کمر تو باعث شده که دل و جانم به درد بیاید و خسته شوم.
چه کمر بندی کز جای کمر نیست نشانچه سخن گویی کز جای سخن نیست اثر
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر این است که چیزی که به عنوان نشانه یا علامت از موضوعی خاص انتظار میرود، وجود ندارد. به عبارت دیگر، اگر چیزی را در نظر بگیریم که به طور طبیعی باید نشانهای از آن در جایی باشد، اما آن نشانه پیدا نمیشود، در این صورت نمیتوانیم درباره آن حرف بزنیم یا شناختی نسبت به آن داشته باشیم. در واقع، این متن به فقدان نشانهها و اثرها اشاره دارد که باعث میشود امکان گفت و گو یا تفکر درباره موضوع مورد نظر محدود شود.