شمارهٔ ۱۸ - همو راست
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حس دلتنگی و درد جدایی از معشوق میپردازد. او از معشوق میخواهد که یا او را به سفر ببرد یا خود سفر نکند. احساس درد و رنج ناشی از دوری را توصیف میکند و بیان میکند که با وجود اینکه معشوق از این درد اطلاع ندارد، این جدایی برایش سخت است. شاعر همچنین به ارتباط عمیق میان قلبش و معشوق اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا به او نزدیک شود و از این جدایی جلوگیری کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد اگر همسفر میشود، دلش را هم با خود نبرد، زیرا غم او را سخت میآزارد.
بهشت روی منا گر همی روی به سفرمرا ببر به سفر یا دل مرا تو مبر
هوش مصنوعی: اگر بهشت روی تو، ای محبوب، در میعادگاه منا باشد، مرا در سفر به آنجا ببر، یا حداقل دل مرا نبر.
مرا ز رفتن تو چند گونه درد سرستوگرچه درد مرا تو همی ندانی سر
هوش مصنوعی: رفتنت برای من مشکلات و دردهای زیادی به وجود آورده و حتی اگر تو هم از این دردها خبر نداشته باشی، باز هم من در عذاب هستم.
یکی که تو زبر من همی روی نه بکامدگر که با تو دل من همی رود به سفر
هوش مصنوعی: کسی که زیر سر من قرار دارد، نه برای هدف دیگری، بلکه دل من به همراه تو به سفر میرود.
چگونه باشد حال کسی که دلبر اوهمی سفر کند اندر جهان و او به حضر
هوش مصنوعی: حال کسی چگونه است که محبوب او در حال سفر در دنیاست و او در اینجا (در محل) منتظر است؟
بیا و روی به روی من ای صنم بر نهمنه که روی تو بریان کنم ز تف جگر
هوش مصنوعی: بیا و روبهرویم بایست ای معشوق، نگذار که از نگرانی و دلتنگی، چهرهات را بسوزانم.
اگر همی تو روی و دلم همی ببریبرو برآنکه غمت خورد زینهار مخور
هوش مصنوعی: اگر تو زیبا رویی و من هم دل از تو ببرم، برو به حال خودت و نگران غم من نباش.