شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر ابراز عشق و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوقش است. شاعر از تاثیر زیبایی و قامت معشوق بر خود صحبت میکند و بیان میکند که فراق او بر دوش او سنگینی میکند. او نسبت به جایگاه خود در میان دیگران شک دارد و حسرت میخورد که تنها به دور از آغوش معشوق، سر بر زانو میگذارد. همچنین، شاعر از دیگران میخواهد که حال او را به معشوق برسانند و بر احساساتش تاکید میکند. در نهایت، او به ناتوانی خود در بیان شاعرانه و ناهمگونی اشعارش اشاره میکند. این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و غم فراق را به تصویر میکشد.
هرکه را باشد نظر ترک قباپوش مراآفرین گوید تحمل کردن هوش مرا!
هوش مصنوعی: هر کسی که نگاهش به من باشد و زیباییام را ببیند، به من تحسین میکند و میگوید که توانایی تحمل الفت و عشق من بسیار بالاست.
از خیال قامتش اکنون عصا میبایدمبار سنگین فراقش کرده خم دوش مرا
هوش مصنوعی: از فکر و خیال زیبایی او، اکنون باید عصایی داشته باشم؛ چرا که بار سنگین دوریاش باعث شده تا دوشم خم شود.
از کدامین زمرهام یارب که در بزم وجودجز سر زانو عروسی نیست آغوش مرا!
هوش مصنوعی: یعنی: ای پروردگار، من از کدام گروه هستم که در این دنیای وجود، تنها چیزی که در آغوشم هست، سر زانو است و خبری از عشق و همراهی واقعی نیست؟
ای که میخواهی به سلک بندگان درگهشحلقهای غیر از خم زلفش مکن گوش مرا!
هوش مصنوعی: ای کسی که میخواهی به جمع بندگان آن درگاه بپیوندی، فقط به حلقه زلف او متکی باش و نیازی به چیز دیگری برای جلب توجه او نداشته باش! به حرف من گوش کن!
در دلم نبود بجز نقش خیال عشق اواز غمش باشد نگاری لوح منقوش مرا!
هوش مصنوعی: در دل من فقط تصویر عشق او جا دارد و غصههای او بر روی لوح جانم نقش بسته است.
دوستان بهر خدا گویید عرض حال منهر کجا بینید اگر آن شوخ میْنوش مرا!
هوش مصنوعی: دوستان، هر جا که هستید برایم دعا کنید و حال مرا بگویید، اگر آن معشوقهی بازیگوش من را ببینید!
پیش ارباب سخن طغرل نباشد اعتبارصفحه ابیات ناموزون مغشوش مرا!
هوش مصنوعی: در حضور بزرگترین سخنور، طغرل، شعرهای نامنظم و بیانسجام من هیچ ارزشی ندارند!