شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر در شب خاطرات معشوق را مرور میکند و دلش به شدت برای او تنگ شده است. او با یادآوری زیباییهای معشوق، به خیال و اندیشههای عمیق فرو میرود. شاعر از قدرت تاثیرگذار معشوق و زیباییهایش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که عشق او مانند بازیای است که او را اسیر کرده است. همچنین، او به تصویر زیبایی که از معشوق در ذهن دارد، اشاره میکند و به نوعی از معشوق میخواهد که نازش را در نظر بگیرد و بواسطه محبتش به او توجه کند. در نهایت، شاعر به شدت به معشوق وابسته شده و دلش به حال او میسوزد.
شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گدازبرق آهم به تکاپوی تو شد در تک و تاز
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی که به یاد تو بودم و دلم دچار احساسات مختلفی بود، ناگهان صدای آه من به خاطر یاد تو به جنب و جوش افتاد.
هوشم از سر به خیال سر زلف تو برفتهمچو موسی طرف طور دوان از پی راز
هوش مصنوعی: عقلم از سرم به خاطر زیباییهای موهای تو پریده، مثل موسی که به سوی کوه طور دوید تا راز را پیدا کند.
صانع روز ازل را تو چه خوش مصنوعیکه به عکس تو بود آیینه را روی نیاز!
هوش مصنوعی: خالق روز نخست، چه هنرمندی است که تو به قدری زیبا هستی که آیینه نیز با نقش و نگارت نیازمند جلوهای از وجود توست!
لعبتان را روش پرده افسون یک موستکرده زیر و بم عشق تو مرا لعبت باز
هوش مصنوعی: دو بازی را با یک پرده جادویی پنهان کردهام، عشق تو به من مانند یک بازیگر است که در این نمایش به ایفای نقش میپردازد.
چون به هنگام خرامی تو به گلگشت چمنچشم نرگس به تماشای جمالت شده باز
هوش مصنوعی: زمانی که تو به آرامی در باغ قدم میزنی، چشمان نرگس به تماشای زیباییات گشوده میشود.
مست صهبای جمالی و به خود مینازییا مگر کلک قضا بسته اساس تو ز ناز؟!
هوش مصنوعی: تو تحت تأثیر زیبایی خاصی هستی و به خودت میبالـی، یا اینکه شاید مقدر شده است که وجودت بر پایه ناز و زیبایی خلق شود؟
مرغ دل بس که به تیر نگهت معتاد استصرف هر سفله مکن جانب طغرل انداز!
هوش مصنوعی: پرنده دل به قدری به نگاه تو عادت کرده که دیگر هیچ بیقدری را قبول نمیکند، پس به هیچ کس غیر از تو توجه نکن!