شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق عمیق و بیپایان شاعر به معشوق است. شاعر بیان میکند که همه چیز برایش بیارزش است جز عشق و یاری معشوق. او بار سنگینی از عشق را بر دوش دارد و در آرزوی وصال معشوق است. احساسات شدیدش را با تصاویری از اشک و دلتنگی به تصویر میکشد و نشان میدهد که در جهان فقط عشق معنا دارد. او به مقایسهی عشق با داستانهای معروف پرداخته و متعهد به عشق خود تا حدی است که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که چشمها را باز کنیم تا زیباییهای عشق را ببینیم.
هرچه جز عشقش مرا عار است و بسمدعا از یاریام یار است و بس
هوش مصنوعی: هر چیزی جز عشق او برایم بیاهمیت است و به هیچ عنوان ارزش ندارد. تنها چیزی که اهمیت دارد، محبت او به من است.
نیست بار دیگری بر دوش منقامت خم زیر این بار است و بس!
هوش مصنوعی: بار دیگر سنگینی بر دوشم نیست، تنها این بار است که همواره بر دوش من است و باعث خمیدگیام شده.
کی رسم در وصل او از بخت بدپیش رویم بس که دیوار است و بس؟!
هوش مصنوعی: من از بخت بد چه زمانی میتوانم به وصال او برسم، با این همه موانع و دیوارهایی که در پیش رویم وجود دارد؟
آنقدر در عشق او خون شد دلماشک من چون دانه نار است و بس
هوش مصنوعی: دل من وقتی عاشق او شدم، آنقدر پر از درد و غم شد که اشکم مانند دانههای انار، سرشار از غم و اندوه است و جز این چیزی نیست.
نیست کاری در جهان جز عاشقیکارهای دهر بیکار است و بس!
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچچیز مهمتر از عشق نیست و دیگر کارهای دنیا بیارزش و بینتیجه به نظر میرسند.
جان شیرین میکند در بیستونقسمت فرهاد کوهسار است و بس!
هوش مصنوعی: به طرز زیبایی بیان شده که در دنیایی پر از عشق و زیبایی، جان شیرین و ارزشمند انسان فقط به بخشی از عشق و احساسات وابسته است، و در اینجا اشاره به داستان عشق فرهاد و شیرین و زیبایی کوهها دارد. عشق و زیبایی به قدری بر روح و جان انسان اثر میگذارد که گویی فقط همان بخش از عشق میتواند تمام زندگی او را معنیدار کند.
پیش چشم عاشق مجنون ماکوه و صحرا جمله هموار است و بس!
هوش مصنوعی: برای یک عاشق که مثل مجنون است، همه چیز در دنیا ساده و هموار به نظر میرسد، حتی کوه و دشت.
نیست حق دعوای هر کس در جهانیک سر منصور بر دار است و بس!
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ کس نمیتواند به راحتی حق خود را بدون مانع بگیرد، زیرا فقط یک نفر است که با همه قدرت و شجاعت ایستاده و در حال مبارزه است.
بیسبب کی میرود موسی به طور؟!مطلبش یک عرض دیدار است و بس!
هوش مصنوعی: موسی بدون دلیل به کوه طور نمیرود! هدفش فقط یک بار دیدار است و چیز دیگری ندارد.
حلقههای کفر زلفش دم به دمبرهمن را تار زنار است و بس
هوش مصنوعی: زلفهای او هر لحظه به دور هم پیچیده میشود و این موضوع برای ما مانند کمربند محکم است که ما را به بند کشیده است.
گفت هر کس دید چشم و ابرویشدر رواق کعبه معمار است و بس
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی چشم و ابرویش را در محل مقدس کعبه ببیند، متوجه میشود که این زیبایی تنها به خاطر معمار آن است.
مدعا حاصل نشد از باغ دهرجای گل در دشت من خار است و بس
هوش مصنوعی: خواستهام به ثمر نرسید؛ در باغ زندگی بهجای گل، تنها خار دارم و هیچ چیز دیگر.
طرهاش هرگه که بر دوش افکنددر نظر چون حلقه مار است و بس
هوش مصنوعی: هر بار که او موهایش را روی شانه میاندازد، در چشمهایم مانند حلقهای از مار به نظر میآید و همین کافی است.
حبذا طغرل که بیدل گفته استچشم وا کن شش جهت یار است و بس
هوش مصنوعی: چه خوب است که بیدل گفته است چشم خود را باز کن، تمام جهات حول یار و عشق میچرخد و جز او چیزی نیست.