شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییها و جذابیتهای عشق اشاره میکند و از غفلت و بیتوجهی معشوق میگوید. او با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا احساسات خود را بیان کرده و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را در حالتهای مختلفی غرق کند؛ از شوق و نشاط تا حیرانی و رسوایی. شاعر با اشاره به عدم توجه معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود، به تمایل و انتظار برای محبت و نگاهی از سوی معشوق میپردازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق ورزیدن در کنار غفلت معشوق، او را به مرحلهای از استغفار و فراق میکشاند.
ای نرگس مستت چمن آرای تغافلبازار تو گرم است ز سودای تغافل
هوش مصنوعی: ای نرگس زیبا و فریبنده، تو با بیتوجهی خود چمن را زینت میبخشی. بازار تو به خاطر جذابیت و دلرباییات بسیار شلوغ و پررونق است.
در سرمه چو بخت سیه ما همه اکنونخوابیده مگر فتنه و غوغای تغافل؟!
هوش مصنوعی: در دل ما همه چیز به خواب رفته و تنها بیخبری و آشفتگی در حال برپایی است.
غفلت اثر شوق بود غنچه لعلتخون گشت دل ما به تمنای تغافل
هوش مصنوعی: غفلت و بیخبری ناشی از شوق و علاقه است، که باعث میشود غنچهی دل ما بهخاطر آرزو و خواستهای ناپیدا خونین شود.
جان در طلبت داده به امید نگاهیآخر شدم از چشم تو رسوای تغافل!
هوش مصنوعی: جانم را برای دیدن تو فدای عشق کردهام، اما در نهایت به خاطر بیتوجهی تو، شرمنده و آشفته شدم.
یک جرعهای از باده شوق تو مرا بسدر انجمن ناز ز مینای تغافل
هوش مصنوعی: یک لیوان از شراب عشق تو برای من کافی است تا در جمع عاشقان به شوق و خوبخواهی تو توجه کنم و از بیتوجهی به آنها لذت ببرم.
شوریست ز کیفیت میخانه چشمتحیرانم ازین مستی صهبای تغافل
هوش مصنوعی: یگانگی و زیبایی چشمان تو مرا شگفتزده کرده و من از خلسه و غفلت ناشی از میخانهات سرمست شدهام.
در بادیه عشق دویدیم و ندیدیمجز چشم تو نخچیر به صحرای تغافل
هوش مصنوعی: در حالتی که در عشق گام برمیداشتیم، فقط چشم تو را دیدیم و چیزی دیگر مشاهده نکردیم. این چشم تو مانند شکارچی است که ما را به سمت بیتوجهی و غفلت میکشاند.
با مصلحت عشق به گلزار جمالشچشمی بگشا بهر تماشای تغافل
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، نگاهی به زیبایی او بینداز و از بیتوجهیاش لذت ببر.
از وصل تو محروم من از طالع پستماز ناز بلندست مگر جای تغافل؟!
هوش مصنوعی: من از وصل تو بیبهرهام و به خاطر سرنوشت بدی که دارم، جرات نکردهام که به خودم جرات دهم و بدانی چقدر به تو نیاز دارم. آیا این ناز و فخر تو به قدری بالا است که من نتوانم نسبت به آن بیتوجهی کنم؟
ای همنفسان خار ره عشق برآریدبا سوزن مژگان من از پای تغافل
هوش مصنوعی: ای دوستان همدل، با چشمان اشکبار و غمگینم، موانع عشق را از سر راهم بردارید و مرا از غفلت و بیخبری نجات دهید.
طغرل چه خوش است موجه دریای معانیمن کشته تمکینم و رسوای تغافل
هوش مصنوعی: طغرل، چقدر خوب است که من مانند موج دریا، سرشار از معانی هستم. من در برابر کمال و زیبایی تسلیم شدهام و در عین حال به خاطر بیتوجهی و نادیده گرفتنها، رسوا شدهام.