شمارهٔ ۲۵۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شوق وصال معشوق میگوید. او از احساس درونیاش که همچون میجوشد صحبت میکند و بیان میکند که اگر چه فغانش بلند است، اما در درون خاموش است. او به لطافت احساسش اشاره میکند و میگوید که تنها غلام عشقاش است. عشق او به اندازهای عمیق و شدید است که تمام وجودش را در بر گرفته و او را از دیگر چیزها غافل کرده است. او به جانش و وضعش در عشق اشاره میکند و میگوید که در این عشق غرق شده و هیچ آرامشی ندارد. گذشته از این، او هیچ نوع پوشش یا حجاب دیگری جز عریانی عاشقانهاش نمیشناسد. در نهایت، او احساس میکند که در خواب عمیق عشقش غوطهور است و دنیا برای او تعبیر دیگری ندارد.
چو می از آتش شوق وصال یار در جوشمبه صد مضراب میتازد فغانم لیک خاموشم
هوش مصنوعی: در دل من شعلهای از عشق و محبت به یار وجود دارد که همچون نوشیدنیای داغ و سوزان میغلتد. در این حال، انگار صدها ساز به صدا درآمده و نغمهای شورانگیز برپا شده است. اما با تمام این احساسات پرشور، من همچنان ساکت و بیصدا ماندهام.
اگر چندی که چون سروم درین گلشن به آزادیغلام همتم جز حلقه او نیست در گوشم
هوش مصنوعی: اگر مدتی مثل من در این باغ خوشبختی نباشی، تنها چیزی که در زندگیام به من ارزش میدهد، حلقهای است که در گوشم است.
نصیب از قسمت جام ازل با منمسئلهای دارم ولیکن پنبهدرگوشم
هوش مصنوعی: من یک مسئلهای دربارهی سرنوشت و قسمت خود دارم که به من تعلق دارد، اما به خاطر بیتوجهی و نادانیام، نمیتوانم آن را درک کنم.
خویش تا دادم عنان صبر و طاقت رایاد پایبوسش رفته از من پیشتر هوشم!
هوش مصنوعی: وقتی که اختیار صبر و شکیبایی را به دست خودم سپردم، یاد کسی که پایش را برای من به خاک میساید، از ذهنم دور نمیشود!
زآن روزی که جانم شد نشان ناوک تیرشز بار عشق او خم گشته مانند کمان دوشم
هوش مصنوعی: از آن روزی که عشق او به جانم راه یافت، مانند کمانی که زخمی شده، دوش من نیز خم شده است.
تجرد مشربم آسوده اندر بستر راحتبه غیر از شاهد معنی نمیباشد در آغوشم
هوش مصنوعی: من در حالتی از تجرد و راحتی قرار دارم و به جز حقیقت عشق و معنا، چیزی در آغوشم نیست که به من آرامش بخشد.
غریق لجه عشقم چه میپرسی ز احوالم؟!وطن در جیب خود دارم حباب خانهبردوشم!
هوش مصنوعی: من در عمق دریا به عشق فرو رفتهام، چرا درباره حال و روزم سوال میکنی؟! من وطن را در جیب خود دارم و خانهام را در سفر با خود حمل میکنم!
نمیباشد لباسی در بر من غیر عریانیندارم کسوت دیگر ز عالم چشم میپوشم
هوش مصنوعی: من هیچ پوششی جز برهنگی ندارم و هیچ لباس دیگری بر تن ندارم؛ از دنیای مادی و ظواهرش چشم میپوشم.
برد هوش از سرم طغرل همین یک مصرع بیدلجهان تعبیر بود آنجا که من خواب فراموشم
هوش مصنوعی: طغرل، خیال لرزان و زیبا، به قدری مرا مدهوش کرده که تمام فکر و هوش را از من گرفته است. در آنجا که من خواب فراموشم، دنیا در یک جمله به تصویر کشیده شده است.