شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقش میگوید که او به خاطر زیبایی و جذابیتش سبب شور و جنون او شده است. او خود را به فرهادی تشبیه میکند که در کوه بیستون عشق میورزد، اما از معشوق دور است. شاعر به توصیف احساساتش میپردازد و از معشوق میخواهد که حال او را ببیند و بپرسد چرا بیاو چنین دلتنگ و خوار است. او از تغییر در عهد و پیمانها شکایت کرده و به یاد میآورد که با فریب معشوق، به رنج افتاده است. در پایان، او به تصویر مژگان معشوق اشاره میکند که تمام دردهایش را تسکین میبخشد.
بیا ای باعث شور جنونمکه چون زلف دلاویزت نگونم!
هوش مصنوعی: بیا ای کسی که باعث دیوانگی من شدهای، زیرا من مانند زلف جذابت به زمین افتادهام!
تویی آن شاهد شیرین تکلممن آن فرهاد کوه بیستونم
هوش مصنوعی: تو آن معشوق زیبا و شیرینی هستی که با سخنانت دل مرا نوازش میکنی، و من همان فرهاد هستم که برای رسیدن به تو، کوه بیستون را میشکافم.
اگرچه دورم از وصلت ولیکندلیل شوق باشد رهنمونم
هوش مصنوعی: هرچند از وصال و نزدیکیات دور هستم، اما دلیل شوق من، همچنان راهنمای من است.
نپرسیدی ز احوالم که چون استبیا بنگر که بیروی تو چونم!
هوش مصنوعی: نپرسیدی حال و روزم چگونه است، بیا و خودت ببین که بدون تو چه حال و روزی دارم!
نگفتی درگه پیمان و سوگندکه باشد با تو در اینجا سکونم
هوش مصنوعی: تو نگفتی که آیا در اینجا با تو بیخبر و بیتفاوت خواهم ماند یا نه.
هنوزم در وفا تسلیم نآریچو کردی در جفاها آزمونم
هوش مصنوعی: هنوز هم در عشق و وفاداری تسلیم نشدهای، همانطور که با کارهای بیرحمانهات مرا آزمایش کردی.
کجا شد عهد و پیمانی که کردی؟!فریبیدی به تلبیس و فسونم!
هوش مصنوعی: کجا رفت آن وعده و پیمانی که با من داشتی؟! مرا با ترفند و فریب خود گول زدی!
به فرمان غمت از من چه سر زدکه افکندی چنین خوار و زبونم؟!
هوش مصنوعی: غم تو باعث شد که چه بلاهایی بر من نازل شد و چگونه مرا ذلیل و درمانده کردی؟!
خیال سوزن مژگانش طغرلرفو سازد همه چاک درونم!
هوش مصنوعی: تصور خرج کردن مژههای او، مانند یک طغرل (پرندهای زیبا)، همه زخمها و دردهای درونم را رفع میکند.