تناجی
طغرل احراری

شمارهٔ ۲۶۱

بیا ای باعث شور جنونمکه چون زلف دلاویزت نگونم!
تویی آن شاهد شیرین تکلممن آن فرهاد کوه بیستونم
اگرچه دورم از وصلت ولیکندلیل شوق باشد رهنمونم
نپرسیدی ز احوالم که چون استبیا بنگر که بی‌روی تو چونم!
نگفتی درگه پیمان و سوگندکه باشد با تو در اینجا سکونم
هنوزم در وفا تسلیم نآریچو کردی در جفاها آزمونم
کجا شد عهد و پیمانی که کردی؟!فریبیدی به تلبیس و فسونم!
به فرمان غمت از من چه سر زدکه افکندی چنین خوار و زبونم؟!
خیال سوزن مژگانش طغرلرفو سازد همه چاک درونم!