شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و او را چون بتی در میخانهای میداند. شاعر اعتراف میکند که زیبایی مانند او در دنیا وجود ندارد و حتی یک گل از باغ او هم بینظیر است. او به دل تنگ خود اشاره میکند که تشنهی دیدار معشوق است و برای رسیدن به او امیدوار است. شاعر از دشواریهای عشق و انتظار سخن میگوید و خود را همچون پروانهای میداند که دور شمع محبوب میچرخد. در نهایت، او تمام وجودش را نثار عشق معشوق خود میکند و این احساسات را با تکرار "نثار او" تأکید میکند.
بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار اوبتان را فرض باشد سجده طواف مزار او
هوش مصنوعی: من یک معشوق دارم که مانند صد میخانه است و در کنار او، عبادت و احترام به دیگران بیمعناست.
نباشد باغ امکان را گلی همچون گل رویشاگر چندی که نشکفتهست یک گل از هزار او
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر در باغ امکان، گلهایی با زیبایی و جذابیت وجود نداشته باشد، هیچگاه نمیتوان منتظر دیدن گلی به زیبایی او بود. حتی اگر تنها یک گل از هزاران گل در دنیا وجود داشته باشد که هنوز شکوفا نشده است، این گل خاص همچنان منحصر به فرد و بینظیر است.
گلوی تشنهام میخواهد آبی از دلم تیغشطریق ظلم و آیین ستم باشد شعار او
هوش مصنوعی: غیرت و شجاعت درونم میخواهد، اما قلبم همچنان در رنج و تشنگی به سر میبرد و خودش را در میان ظلم و ستم محاصره میکند.
به خوبی گرچه نبود در جهان مانند او لیکنخوش آن ساعت که جان باشد شهید انتظار او!
هوش مصنوعی: اگرچه همچون او در جهان کسی نیست، اما چه خوب است در آن لحظهای که جان در انتظارش فدا شود.
نثار خاک پایش تحفهای جان در بغل دارمبه امیدی رسد شاید اگر امیدوار او!
هوش مصنوعی: من با عشق و ارادت، خاک پای او را به عنوان هدیهای ارزشمند در آغوش دارم و امیدوارم که او هم روزی به من توجه کند.
گلی از گلبن وصلش توان چیدن ازآن باغیکه باشد آشیان مرغ عنقا در چنار او
هوش مصنوعی: در باغی که پر از گلهای زیباست و پرندگانی خاص در آن زندگی میکنند، تنها از آنجا میتوان گل را چید که جایگاه مرغی افسانهای و باشکوه باشد.
کنون چون کافرون در حکم منسوخ العمل باشدسلوک داروگیر دلبران از گیرودار او
هوش مصنوعی: حال که من به احکامی ناپایدار و گذشته مانند کافران تبدیل شدهام، باید با دلدادگی و محبت به معشوقان ادامه دهم و از مشکلات زندگی دوری کنم.
نبودی گر شریک درس غم با محنت مجنونتوان بودن کنون پروانه شمع مزار او
هوش مصنوعی: اگر تو در درد و غم با مجنون همدرد نبودی، پس حالا چگونه میتوانی پروانهای باشی برای شمع قبر او؟
مرا باشد روان و روح و جسم و جان و تن طغرلنثار او نثار او نثار او نثار او!!
هوش مصنوعی: من تمام وجودم، روح و جانم را فدای او میکنم، فدای او، فدای او، فدای او!